033-005-104-أحزاب

« Back to Glossary Index
و شما پسر خوانده ها را به اسم پدرانشان بخوانید و اگر پدر ایشان را نشناختید، ایشان را برادر دینی بخوانید و یا دوست خود، و از این پس، اگر ندانسته این سخنان پوچ را گفتید، بر شما عیب نیست ولی اگر از روی دل خود و عمد گفتيد، الله گناه میشمارد، و الله نسبت به مسلمانانی که ندانسته گناهی کنند، چشم پوش و مهربان است (همانطور که در این سوره و سوره «مجادله» گفته شده، مردم عرب هرگاه به همسر خود میگفتند، پشت تو در نزد من مانند پشت مادر من است، به معنای آن بود که من دیگر نظر جنسی و شهوانی به تو ندارم، لذا حق نداشتند با همسر خود نزدیکی کنند و این عقایدِ پوچ، بوسیله اسلام از بین رفت. آیا در چنین دینی که اینگونه با موهومات مبارزه شده است، صحیح است که هرگاه کسی به زنش بگوید تو را سه طلاقه کردم حرف او دلیل سه طلاقه باشد؟ با اینکه در سوره بقره راهِ سه طلاقه شدنِ زن طوری مقرر شده که باید، حقا دوبار طلاقِ جدا بدهد و بین هر طلاق، زندگی زناشوئی نماید و اگر باز هم زن خود را طلاق داد، با شرایط مشکلی که در قرآن است و هر طلاق، کمتر از چهار ماه طول نمیکشد، سه طلاقه قطعی میگردد و بدیهی است که برای چنین سه طلاقه ای، هرگز مُحللِ نکبت بار و زننده ای که فُقهای شهوتران، در بعضی فرقه های اسلام، بنام اسلام مشهور کرده اند، پیش نخواهد آمد) (۵)
ادعوهُم لِآبائِهِم هُوَ أَقسَطُ عِندَ اللَّهِ ۚ فَإِن لَم تَعلَموا آباءَهُم فَإِخوانُكُم فِي الدّينِ وَمَواليكُم ۚ وَلَيسَ عَلَيكُم جُناحٌ فيما أَخطَأتُم بِهِ وَلٰكِن ما تَعَمَّدَت قُلوبُكُم ۚ وَكانَ اللَّهُ غَفورًا رَحيمًا

آنان را به نام پدرانشان بخوانید؛ این نزد خدا عادلانه‌تر است. و اگر پدرانشان را نمی‌شناسید، پس آنان برادران دینی شما و وابستگان شما هستند. و بر شما گناهی نیست در آنچه از روی خطا انجام داده‌اید، ولی آنچه دل‌هایتان به عمد انجام داده است [مورد بازخواست است]. و خدا همواره آمرزنده و مهربان است.


ادعوهُم لِآبائِهِم هُوَ أَقسَطُ عِندَ اللَّهِ

آنان را به پدرانشان نسبت دهید؛ این نزد خدا عادلانه‌تر است.
ادعوا: فعل امر جمع از ریشه «د ع و»، به معنای خواندن، نسبت دادن؛ هم: ضمیر مفعولی جمع «آنها را».
لِآبائهم: لام حرف جر، آباء جمع «أب» به معنای پدران، هم ضمیر اضافه.
هو: ضمیر فصل، برای تأکید.
أقسط: اسم تفضیل از ریشه «ق س ط»، به معنای عادلانه‌تر.
عند: ظرف مکان/مرتبه، به معنای نزد.
الله: اسم جلاله، مضاف‌الیه.


فَإِن لَم تَعلَموا آباءَهُم فَإِخوانُكُم فِي الدّينِ وَمَواليكُم

پس اگر پدرانشان را نمی‌دانید، آنان برادران شما در دین و وابستگان شما هستند.
فَـ: حرف تفریع، نتیجه‌گیری.
إن: حرف شرط.
لم: حرف نفی و جزم.
تعلموا: فعل مضارع مجزوم، ریشه «ع ل م»، به معنای دانستن.
آباءهم: آباء جمع أب، هم ضمیر مفعولی/اضافه، به معنای پدران آنان.
فإخوانكم: فا جواب شرط، إخوان جمع «أخ»، برادران؛ کم ضمیر اضافه.
في: حرف جر.
الدين: اسم، به معنای آیین، دین.
ومواليكم: واو عطف، موالي جمع «مولى» از ریشه «و ل ي»، به معنای سرپرست، وابسته، هم‌پیمان؛ کم ضمیر اضافه.


وَلَيسَ عَلَيكُم جُناحٌ فيما أَخطَأتُم بِهِ

و بر شما گناهی نیست در آنچه به خطا در آن دچار شده‌اید.
و: حرف عطف.
ليس: فعل ناقص برای نفی.
عليكم: على حرف جر، کم ضمیر مخاطب جمع.
جناح: اسم، به معنای گناه، بازخواست.
فيما: في حرف جر، ما اسم موصول، به معنای در آنچه.
أخطأتم: فعل ماضی جمع، ریشه «خ ط أ»، به معنای خطا کردن.
به: باء حرف جر، ه ضمیر اشاره به آن کار.


وَلٰكِن ما تَعَمَّدَت قُلوبُكُم

ولی آنچه دل‌هایتان به عمد انجام داده است.
ولكن: حرف استدراک.
ما: اسم موصول.
تعمدت: فعل ماضی، ریشه «ع م د»، به معنای قصد کردن و آگاهانه انجام دادن.
قلوبكم: قلوب جمع «قلب»، به معنای دل‌ها؛ کم ضمیر اضافه.


وَكانَ اللَّهُ غَفورًا رَحيمًا

و خدا همواره آمرزنده و مهربان بوده است.
و: حرف عطف.
كان: فعل ناقص، دلالت بر استمرار.
الله: اسم جلاله، اسم كان.
غفورًا: صیغه مبالغه از ریشه «غ ف ر»، به معنای بسیار آمرزنده، خبر كان.
رحيمًا: صفت مشبهه از ریشه «ر ح م»، به معنای مهربان، خبر دوم كان.

Nach oben scrollen