033-004-104-أحزاب

« Back to Glossary Index
الله برای هیچ مردی در درونِ بدنش دو دل قرار نداده (دل یعنی مرکز روحی توجه و علاقه انسان که با قلب گوشتی فرق دارد و این جمله اشاره بر این است که نمی شود کسی هم علاقه به الله و دستوراتش داشته باشد و هم به سخن مخالفان دستورات الله) و نیز مقرر نکرده، همسران شما که زبانی، به ایشان میگوئید پشت ایشان به مانند پشت مادر شما میباشد، حقا در حکم مادر شما حساب شوند، و به اتکای این سخن پوچ از همسرانتان دوری کنید و به همین طور پسر خوانده های شما در حکمِ پسرانِ شما نمی شوند، اینها سخنی از شماست که به دهانِ شما افتاده و پوچند و الله آنچه را سزاوار باشد، میگوید و او مردم را به راهی که راست باشد، هدایت میکند (4)
ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِن قَلبَينِ في جَوفِهِ ۚ وَما جَعَلَ أَزواجَكُمُ اللّائي تُظاهِرونَ مِنهُنَّ أُمَّهاتِكُم ۚ وَما جَعَلَ أَدعِياءَكُم أَبناءَكُم ۚ ذٰلِكُم قَولُكُم بِأَفواهِكُم ۖ وَاللَّهُ يَقولُ الحَقَّ وَهُوَ يَهدِي السَّبيلَ

خداوند برای هیچ مردی دو دل در درونش قرار نداده است، و همسرانتان را که با آنان ظهار می‌کنید مادرانتان قرار نداده، و فرزندخوانده‌هایتان را پسران واقعی شما نگردانیده است. این‌ها سخنانی است که تنها با زبان خود می‌گویید، و خداوند سخن حق را می‌گوید و اوست که به راه درست هدایت می‌کند.


ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِن قَلبَينِ في جَوفِهِ

خداوند برای هیچ مردی دو دل در درون او قرار نداده است.

شرح واژه‌ها:

  • ما: حرف نفی؛ برای انکار و ردّ کامل.
  • جَعَلَ: فعل ماضی، ریشه «ج ع ل»، به‌معنای قرار دادن، ایجاد کردن.
  • اللَّهُ: اسم جلاله، فاعل فعل «جعل».
  • لِرَجُلٍ: لام جر + «رجل» اسم مفرد نکره، به‌معنای مرد.
  • مِن: حرف جر، برای بیان تعداد.
  • قَلبَينِ: «قلب» اسم، تثنیه، مجرور به «من»، به‌معنای دو دل.
  • في: حرف جر.
  • جَوفِهِ: «جوف» اسم به‌معنای درون، مضاف + ضمیر «ه» به‌معنای او.


وَما جَعَلَ أَزواجَكُمُ اللّائي تُظاهِرونَ مِنهُنَّ أُمَّهاتِكُم

و همسرانتان را که از آنان ظهار می‌کنید، مادرانتان قرار نداده است.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • ما: حرف نفی.
  • جَعَلَ: فعل ماضی، قرار دادن.
  • أَزواجَكُم: «أزواج» جمع «زوج»، مفعول اول، مضاف + ضمیر «کم».
  • اللّائي: اسم موصول جمع مؤنث، به‌معنای «آن زنانی که».
  • تُظاهِرونَ: فعل مضارع، ریشه «ظ ه ر»، باب مفاعله، به‌معنای ظهار کردن.
  • مِنهُنَّ: حرف جر + ضمیر جمع مؤنث، به‌معنای از آنان.
  • أُمَّهاتِكُم: «أمهات» جمع «أم»، مفعول دوم، مضاف + ضمیر «کم».


وَما جَعَلَ أَدعِياءَكُم أَبناءَكُم

و فرزندخوانده‌هایتان را پسران واقعی شما قرار نداده است.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • ما: حرف نفی.
  • جَعَلَ: فعل ماضی.
  • أَدعِياءَكُم: «أدعياء» جمع «دعيّ»، به‌معنای فرزندخوانده، مضاف + ضمیر «کم».
  • أَبناءَكُم: «أبناء» جمع «ابن»، مفعول دوم، به‌معنای پسران شما.


ذٰلِكُم قَولُكُم بِأَفواهِكُم

این سخن شماست که تنها با زبان خود می‌گویید.

شرح واژه‌ها:

  • ذٰلِكُم: اسم اشاره + ضمیر جمع، به‌معنای این گفته‌ها.
  • قَولُكُم: «قول» اسم، مبتدا، مضاف + ضمیر «کم».
  • بِأَفواهِكُم: حرف جر «بـ» + «أفواه» جمع «فم»، مضاف + ضمیر «کم»، به‌معنای با دهان‌هایتان.


وَاللَّهُ يَقولُ الحَقَّ وَهُوَ يَهدِي السَّبيلَ

و خداوند حق را می‌گوید و اوست که راه درست را هدایت می‌کند.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • اللَّهُ: اسم جلاله، مبتدا.
  • يَقولُ: فعل مضارع، ریشه «ق و ل»، به‌معنای می‌گوید.
  • الحَقَّ: اسم، مفعول به، به‌معنای حقیقت.
  • وَ: حرف عطف.
  • هُوَ: ضمیر فصل، برای تأکید.
  • يَهدِي: فعل مضارع، ریشه «ه د ي»، به‌معنای هدایت می‌کند.
  • السَّبيلَ: اسم، مفعول به، به‌معنای راه.
Nach oben scrollen