004-107-099-نساء

« Back to Glossary Index
و از کسانی که به خودشان خیانت میکنند، طرفداری مکن و بدان که الله هیچ خیانتکار گناهکار را دوست ندارد (می بینید که چگونه پیغمبر اسلام به وسیله الله معرفی میشود؟ اولا خالق عالم اعلام میفرماید که چیزی از راهنمائی ها و قضاوت های قرآن از فكر محمد نیست، ثانیا پیغمبر اسلام نیز روی نداشتن اطلاعی دقیق از وضع خیانت کاران تمایل داشته که نسبت به مؤمن نمایانِ دورو که به جمعیت خود خیانت میکنند، ارفاق کند و آنان را از میان مسلمانان نراند همانطور که بعضی از مؤمنان حقیقی هم چنین بودند ولی خالق عالم هم پیغمبر اسلام و هم آن مؤمنان را توبیخ میفرماید که نباید چنین باشند و باید از اینکه چنان بودند توبه کنند، تا الله ببخشد) (۱۰۷)

وَلا تُجادِل عَنِ الَّذينَ يَختانونَ أَنفُسَهُم ۚ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَن كانَ خَوّانًا أَثِيمًا


و دربارهٔ کسانی که خود را فریب می‌دهند، مجادله مکن؛ که همانا خدا دوست ندارد کسی را که خیانت‌کار و گناهکار باشد.


جمله 1: وَلا تُجادِل عَنِ الَّذينَ يَختانونَ أَنفُسَهُم

ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه و ترکیب‌ها:

  • وَ: حرف عطف، «و»
  • لا: نفی جحود (نفیِ محکم) برای فعل امری؛ در اینجا با فعل مضارع امرِنهی «تُجادِل» همراه است و حکم آن را منفی می‌کند — «مجادله مکن»
  • تُجادِل: فعل مضارع مجزوم به حذف نون نیست؛ صورت امر نهی از «جادَلَ» به معنی «مشاجره کردن، مجادله کردن». فاعل ضمیر منفصل یا ضمیر متصل مخاطب مفرد مذکر/مؤنثِ مخاطب «تو/شما». ترجمه: «مجادله مکن»
  • عَنِ: حرف جر به معنی «دربارهٔ، دربارهِٔ»
  • الَّذينَ: اسم موصول جمع مذکر برای انسان‌ها؛ در نقش مجرور با «عنِ»؛ یعنی «کسانی که»
  • يَختانونَ: فعل مضارع مرفوع به صورت ثلاثی جمع مذکر، از بابِ «اِفتعل»(?) در صورت قرائت «يَخْتَـونَ/يَخْتَانُ» ریشه «خ-و-ن» به معنای «خیانت کردن، پیمان‌شکنی کردن، دروغ گفتن نسبت به خود یا دیگران»؛ صورت آیه «يَختانونَ» با واو در وزن و با نون آخر نشان جمع است. فاعل ضمیر «هم» متصل در صرف و مرجع به «الَّذينَ». ترجمه: «که خود را فریب می‌دهند» یا دقیق‌تر «که نسبت به خود خیانت می‌کنند / خود را فریب می‌دهند»
  • أَنفُسَهُم: مفعول یا متمم برای «يَختانونَ» به صورت «أنفس + هم»؛ «خودِ آنان / نفس‌های آنان». در ترکیب معنایی: «نسبت به خود (خود را)»

نحو و معنا: جمله امری-ناهی است: «وَ لا تُجادِل» = «و مبادا مجادله کنی/نکنید». «عَنِ الَّذينَ يَختانونَ أَنفُسَهُم» عبارتِ جار و مجرور مصرح به مفعولی است که فعل «تُجادِل» را محدود می‌کند — یعنی موضوعِ مجادله «دربارهٔ کسانی که خود را فریب می‌دهند/خود را می‌فروشند/خیانت می‌کنند» است. ساختار نحوی: لا الناه وجوست فعل مضارع منفی، سپس جار و مجرور با موصول و فعل تابع آن و مفعول ضمیری.

بار معنایی: دستور به ترک مجادله و دفاع از کسانی است که خود را فریب داده‌اند یا به خود خیانت کرده‌اند؛ اشاره به بی‌صداقتی یا فساد درونیِ آنان که موجب می‌شود شایستهٔ دفاع یا مجادله دربارهٔ آنها نباشند.


جمله 2: إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَن كانَ خَوّانًا أَثِيمًا

ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه و ترکیب‌ها:

  • إِنَّ: حرف توکید و نصب؛ مضافه بر اینکه اسمِ آن منصوب می‌شود
  • اللَّهَ: اسمِ إِنَّ منصوب به فتحه، «خدا»
  • لا: حرف نفی برای فعل مضارع بعدی؛ در این جمله نفی عام برای وصف «دوست داشتن»
  • يُحِبُّ: فعل مضارع مرفوع از «أَحَبَّ» به معنی «دوست داشتن»، فاعل «اللهُ» که اسم إِنَّ است
  • مَن: ضمیر موصول یا اسم موصول مبنی بر «کسی که/آنکه»، در نقش مفعول یا خبر ساختار بعدی
  • كانَ: فعل ناقص ماضی از «کان» برای ساختن خبر ماضوی/شرطی؛ «بود»
  • خَوّانًا: خبر كان یا حال از «خَوّان» (اسم فاعل/صفت) به معنی «خیانت‌کار، خائن»؛ نکره بصیغهٔ تنوین «-اً» به عنوان حال یا حالِ متصل به مَن
  • أَثِيمًا: صفتِ ثانویه (نعت) برای «خَوّانًا» یا عطف بر آن؛ «گناهکار، آگاه به گناه»؛ نیز به صورت نکره منصوب با تنوین

نحو و معنا: ترتیب نحوی: إِنَّ اللَّهَ (مبتدا منصوب) لا يُحِبُّ (فعل و فاعل) مَن كانَ خَوّانًا أَثِيمًا (متمم/مفعول معنوی برای «يُحِبُّ»). به زبان ساده: «خدا دوست نمی‌دارد کسی را که خائن و گناهکار باشد.» «كانَ» در جمله معنا را تقویت می‌کند — «کسی که بوده/باشد خائن و گناهکار».

بار معنایی: تاکید بر ترور اخلاقیِ خیانت و گناه؛ خداوند محبوبیت و محبت خود را از کسانی که خائن‌اند و در گناهِ آگاهانه فرورفته‌اند بازمی‌دارد.

Nach oben scrollen