008-037-094-أنفال

« Back to Glossary Index
تا الله ناپاکان را از پاكان جدا کند و ناپاکان هر نسلی را بر ناپاكان نسلهای دیگر اضافه نماید و يكجا تمامی ناپاکان را در دوزخ قرار دهد و اینان هستند که ضرر بینندگان حقیقی میباشند (۳۷)

 لِيَميزَ اللَّهُ الخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَيَجعَلَ الخَبيثَ بَعضَهُ عَلىٰ بَعضٍ فَيَركُمَهُ جَميعًا فَيَجعَلَهُ في جَهَنَّمَ ۚ أُولٰئِكَ هُمُ الخاسِرونَ

 تا خداوند ناپاک را از پاک جدا کند و ناپاکان را بخشی بر بخش دیگر بگذارد و همه را روی هم انباشته کند، سپس همگی را در دوزخ قرار دهد؛ آنان همان زیانکاران‌اند.

— — —

جمله ۱: لِيَميزَ اللَّهُ الخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ

ترجمه: تا خداوند ناپاک را از پاک جدا کند.

تحلیل واژگان و نقش‌ها:

  • لِ: حرف علت/غایت؛ «برای اینکه/تا».
  • يَميزَ: فعل مضارع منصوب به «لِ» (تا)، باب فَعَلَ (میزَ/یمیزُ)، ریشه: م-ي-ز؛ معنا: جدا کند/تمایز دهد.
  • اللَّهُ: اسم جلاله، فاعلِ «يميز» مرفوع.
  • الخَبيثَ: اسم منصوب، مفعول بهِ «يميز»؛ معنا: ناپاک، بد.
  • مِنَ: حرف جر؛ «از».
  • الطَّيِّبِ: اسم مجرور، متعلّق به «من»؛ معنا: پاک، خوب.

— — —

جمله ۲: وَيَجعَلَ الخَبيثَ بَعضَهُ عَلىٰ بَعضٍ

ترجمه: و ناپاکان را، بخشی را بر بخش دیگر، قرار دهد.

تحلیل واژگان و نقش‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • يَجعَلَ: فعل مضارع منصوب (عطف بر «يميز» تحت تأثیر «لِ»)، باب فَعَلَ؛ ریشه: ج-ع-ل؛ معنا: قرار دهد/بگذارد/بکند.
  • الخَبيثَ: اسم منصوب، مفعول بهِ اوّل «يجعل»؛ معنا: ناپاک/گروهِ ناپاکان.
  • بَعضَهُ: «بعضُهُ» در اصل مضاف + ضمیر متصل (هو)؛ اینجا منصوب به‌عنوان مفعول دوم یا مفعول بهِ مقید؛ معنا: بخشی از او/از آن (مراد: بخشی از ناپاکان).
  • عَلىٰ: حرف جر؛ «بر/روی».
  • بَعضٍ: اسم مجرور؛ معنا: بخشی دیگر/بر هم.

نکته نحوی: ساخت «يجعل الخبيثَ بعضَهُ على بعضٍ» بیانِ چیدمانِ اجزای «الخبيث» بر روی هم است؛ «بعضَهُ» به «الخبيث» برمی‌گردد.

— — —

جمله ۳: فَيَركُمَهُ جَميعًا

ترجمه: پس همه را روی هم انباشته کند.

تحلیل واژگان و نقش‌ها:

  • فَ: فاء تفریع/تعقیب؛ «پس/آنگاه».
  • يَركُمَهُ: فعل مضارع مرفوع؛ ریشه: ر-ك-م؛ معنا: انباشته کند/روی هم تلنبار کند. «هُ» ضمیر مفعولی مفرد مذکر (مرجع: «الخبيث» به‌مثابه مجموعه).
  • جَميعًا: حال/مفعول مطلق به‌معنای تأکید جمعی؛ معنا: همگی/یکجا.

— — —

جمله ۴: فَيَجعَلَهُ في جَهَنَّمَ

ترجمه: سپس او/آن را در جهنم قرار دهد.

تحلیل واژگان و نقش‌ها:

  • فَ: فاء تعقیب؛ «پس/سپس».
  • يَجعَلَهُ: فعل مضارع مرفوع؛ ریشه: ج-ع-ل؛ معنا: قرار دهد. «هُ» ضمیر مفعولی (مرجع: «الخبيث»).
  • في: حرف جر؛ «در».
  • جَهَنَّمَ: اسم مجرور به «في» (لفظاً مجرور، اما در رسم‌الخط با فتحه می‌آید)، نام دوزخ.

— — —

جمله ۵: أُولٰئِكَ هُمُ الخاسِرونَ

ترجمه: آنان همان زیانکاران‌اند.

تحلیل واژگان و نقش‌ها:

  • أُولٰئِكَ: اسم اشاره برای دور؛ «آنان».
  • هُمُ: ضمیر منفصل، ضمیر فصل/تأکید؛ بیانِ حصر و تأکید بر خبر.
  • الخاسِرونَ: خبرِ «هم» یا خبرِ «أولئك» به صورت جمع مرفوع؛ ریشه: خ-س-ر؛ معنا: زیانکاران/خاسران.

نکات تکمیلی:

  • چینش افعال مضارع با نصب در آغاز («ليميز»، «ويجعل») نشان‌دهندهٔ غایت و نتیجهٔ فرایند الهی است؛ افعال پسین با فاء تعقیب («فيركمه»، «فيجعله») تسلسل منطقیِ اعمال را نشان می‌دهند.
  • «الخبيث» و «الطيب» در این بافت غالباً به اشخاص/اعمال یا اموالِ ناپاک و پاک تفسیر می‌شوند؛ در نحو، «الخبيث» به‌صورت مفرد آمده اما معنای جمعی دارد و ضمیر مفرد «هُ» به همین مجموعه اشاره می‌کند.
Nach oben scrollen