059-023-096-حشر

« Back to Glossary Index
اوست الله که صاحب اختیاری جز او نیست (بجای صاحب اختیار لفظ خدا را میتوان گذاشت) و او پادشاه جهان و پاک از هر عیبی میباشد و همیشه سالم است و عالیترین پناه دهنده بوده و بر همه چیز مواظب می باشد و پر قدرت و بر همه مسلط و صاحب هر نوع بزرگی هاست و چنین خدائی از آنچه مذهبی های نادان برایش شریک قرار میدهند بسی پاک است (۲۳)
هُوَ اللَّهُ الَّذي لا إِلٰهَ إِلّا هُوَ المَلِكُ القُدّوسُ السَّلامُ المُؤمِنُ المُهَيمِنُ العَزيزُ الجَبّارُ المُتَكَبِّرُ ۚ سُبحانَ اللَّهِ عَمّا يُشرِكونَ

اوست خدا؛ همان که هیچ معبودی جز او نیست؛ پادشاه، پاک‌مقدس، سلام‌دهنده، ایمن‌ساز، نگهبان، شکست‌ناپذیر، جبّار، متکبّر. سبحان‌الله از آنچه شرک می‌ورزند.

  1. هُوَ اللَّهُ
  • ترجمه: اوست خدا.
  • نقش گرامری و توضیح:
    • هُوَ: ضمیر متصل غایب مذکر مفرد (ضمیر رفع)، در مقام خبر یا مبتدا ثانوی برای تاکید؛ نقش نحوی: ضمیر فاعلی/خبر.
      • ریشه: ه و ی (هَوَا) — در عربی به شکل ثابت «هو».
      • معانی: او (مذکر)، دلالت بر غایب مؤنث یا مذکر در صورت‌های صرفی.
    • اللَّهُ: اسم معرفه به‌ذات (اسم علم)، لفظ مخصوص خدا؛ نقش: خبرِ «هو».
      • ریشه: ل-ه-ا (اصل لفظ از «الله» که ترکیب «ال» + «إله» است).
      • معانی: خدای یگانه، معبود حقیقی.

  1. الَّذي لا إِلٰهَ إِلّا هُوَ
  • ترجمه: همان که هیچ معبودی جز او نیست.
  • نقش گرامری و توضیح:
    • الَّذي: اسم موصول برای مذکر مفرد؛ نقش: صفت موصولی (نعت) برای «الله» یا متعلق به آن؛ در ساختار «الله الّذي…» توضیح دهنده «الله».
      • ریشه: ذ-و-ی (صوتی) — «الّذي» از «الّذی» صورت موصول.
      • معانی: کسی که/آنکه.
    • لا: (در اینجا) نفی جامد برای اسم؛ وظیفه: نفی وجود.
      • ریشه: ل-ا (حرف نفی).
      • معانی: نه، هیچ.
    • إِلٰهَ: اسم منصوب به‌عنوان خبر یا مفعول لفظی بعد از لا نافی؟ در ترکیب «لا إلهَ إلا هو» ساختار: لا نافیة + اسم (إله) خبر صریح که منصوب می‌آید.
      • ریشه: ء-ل-ه (مجرّد از «آلهَ» یعنی معبود).
      • معانی: معبود، خداوندی که مورد پرستش است.
    • إِلّا: حرف استثناء (جز) یا حرف حصر؛ در اینجا نقش: استثنا کننده؛ «جز او».
      • ریشه: ا-ل-ا (حرف).
      • معانی: مگر، الا.
    • هُوَ: ضمیر اشاره به خدا؛ در مقام مستثنی عنه (مستثنی) یا برای تأکید.
      • ریشه و معانی: همان‌طور که در بند 1 ذکر شد.

نکته نحوی کوتاه: ترکیب «لا إلهَ إلا هو» معنا می‌دهد «هیچ معبودی نیست مگر او»، که جمله‌ای تأکیدی در توحید است.


  1. المَلِكُ
  • ترجمه: پادشاه (مالک).
  • نقش گرامری و توضیح:
    • المَلِكُ: اسمٍ علم مفرد معرّف به ال، خبر نَعت یا از صفات خدا که پشت سر هم ذکر شده‌اند؛ در این آیه صفات اسمیّهٔ الهی به‌صورت متوالی آمده است.
      • ریشه: م-ل-ك (ملک) — به معنی مالک، صاحب حکومت.
      • معانی: پادشاه، فرمانروای مطلق، مالکِ ملک.

  1. القُدّوسُ
  • ترجمه: پاک‌مقدس.
  • نقش گرامری و توضیح:
    • القُدّوسُ: اسم موصوف دیگر از صفات خدا؛ معرّف به «ال».
      • ریشه: ق-د-س (قدس) — پاکی، طهارت.
      • معانی: منزه از هر نقص و عیب؛ مقدّس، پاک.

  1. السَّلامُ
  • ترجمه: سلام‌دهنده / منبع سلام.
  • نقش گرامری و توضیح:
    • السَّلامُ: از اسامی حسنای الهی؛ اسم معرّف.
      • ریشه: س-ل-م (سلم) — به معنی سلامت، آسایش.
      • معانی: آن‌که مانع شرّ و نقصان است؛ سلام و ایمنی عطا‌کننده؛ همچنین «السلام» یکی از اسماء خداست.

  1. المُؤمِنُ
  • ترجمه: ایمن‌ساز / دهندهٔ ایمان (یا امن‌کننده).
  • نقش گرامری و توضیح:
    • المُؤمِنُ: از اسما، به معنی دهندهٔ امان و ایمان یا آن‌که مؤمنان را محفوظ می‌دارد.
      • ریشه: ء-م-ن (امن) — به معنی امن کردن یا برگرداندن ایمان.
      • معانی: که ایمنی می‌بخشد، جاعل ایمان، ضامن امنیّت.

  1. المُهَيمِنُ
  • ترجمه: نگهبان/متسلط/قابض بر اوضاع (مهيمن).
  • نقش گرامری و توضیح:
    • المُهَيمِنُ: اسم فاعل/مصدر از ریشه ه-ی-م-ن(?) در قالب مبالغة/اسم فاعل از هیمنه؛ در معنا «مسلط، ناظر، حافظ».
      • ریشه: ه-م-ن (هیمنه) — غالباً مصدر «هیمنة» به معنی تسلّط و نظارت.
      • معانی: نگهبان، تسلط‌کننده، کسی که امور را تحت نظر دارد.

  1. العَزيزُ
  • ترجمه: شکست‌ناپذیر/ عزیز (توانگر و پیروز).
  • نقش گرامری و توضیح:
    • العَزيزُ: اسم وصفی دیگر؛ معرّف.
      • ریشه: ع-ز-ز (عزّ) — توان، نفوذ، عزت.
      • معانی: عزیز، شکست‌ناپذیر، دارای عزت و جلال.

  1. الجَبّارُ
  • ترجمه: جبّار (توانگرِ مقتدر، خواهان اصلاح به ارادهٔ خود).
  • نقش گرامری و توضیح:
    • الجَبّارُ: اسم مبالغه یا صفت؛ به معنی قاهر، طاقت‌فرسا، الزام‌آور.
      • ریشه: ج-ب-ر (جبر) — به معنی فرا گرفتن، مجبور ساختن، وصل و تعمیر.
      • معانی: جبار، قاهر، قدرتمند که حکم و اراده‌اش نافذ است.

  1. المُتَكَبِّرُ
  • ترجمه: متکبر (برتر و بزرگ‌منش) — در مورد خدا به معنای عظمت مطلق (نه تکبر به معنای رذیله انسانی).
  • نقش گرامری و توضیح:
    • المُتَكَبِّرُ: اسم فاعل یا اسم مفعول مرکب، از «تکبّر»؛ صفتی از صفات الهی.
      • ریشه: ک-ب-ر (کبَر) — به معنی بزرگی و عظمت.
      • معانی: صاحب عظمت، بلندمرتبه؛ در مورد خدا به معنی بزرگ و والامقام.

  1. سُبحانَ اللَّهِ
  • ترجمه: منزه است خدا (پاک و منزّه باد خدا).
  • نقش گرامری و توضیح:
    • سُبحانَ: فعل یا تعبیر تسبیحی (یا مصدر تصغیر) — به معنی منزّه و پاک دانستن؛ لفظ تعظیم.
      • ریشه: س-ب-ح (سبّح) — به معنی پاک خواندن، منزه داشتن.
      • معانی: منزه باد، پاک است.
    • اللَّهِ: مضاف‌الیه یا مقصد تعظیم؛ لفظ جلاله.
      • ریشه و معانی: پیش‌تر ذکر شد.

  1. عَمّا يُشرِكونَ
  • ترجمه: از آنچه (به آن) شرک می‌ورزند.
  • نقش گرامری و توضیح:
    • عَمّا: عَن + ما: حرف جر „عن“ به‌اضافهٔ ضمیر موصولی مصدر „ما“؛ ترکیب معنی: دربارهٔ آنچه / از آنچه.
      • ریشه: ع-ن (عن) و م-ا (ما).
      • معانی: دربارهٔ آنچه، از چیزی که.
    • يُشرِكونَ: فعل مضارع مبنی للمجهول؟ در اینجا فعل مضارع مبنی للمجهول نیست بلکه فعل مضارع متعدّی به فتحه یا ضمّه؟ شکل صحیح: يُشرِکونَ (مصدر اشتراک) — به معنی شریک می‌گیرند؛ فاعل آن ضمائر یا مردمانِ اشاره‌شده به‌طور کلی.
      • ریشه: ش-ر-ك (شَرَكَ) — به معنی شریک ساختن، شریک قائل شدن.
      • نقش: فعل مضارع، زمان حال/عموم؛ فاعل: همزه ضمیر «هم» نکره در پایان (یهود، نصارا، … یا مردم).
      • معانی: شرک می‌ورزند، شریک می‌گیرند.
Nach oben scrollen