059-021-096-حشر

« Back to Glossary Index
اگر ما این قرآن را بر کوهی فرو میفرستادیم آنرا تسلیم و فروتن میدیدی و از ترس قانون الله شکاف شکاف، میشد اینگونه مثلها را برای مردم از آنرو میزنیم که فکر خود را بکار اندازند (حقیقتا در صدر اسلام از چه راههای دقیقی افکار مسلمانان بکار می افتاد و امروزه با اینکه دنيا بسرعت بسوی علوم و اکتشافات و اختراعات می رود، چگونه بجای تربیت فکر جوانان اسلام، رهبران مذهبی و اجتماعی مسلمین آنان را به شعر و شاعری و درویشی و داستانهای دروغ و موهومات و احساسات شیطانی تشویق میکنند، تا آنان را برای بهره برداری سوءاستفاده چیان داخلی و خارجی آماده کنند! آری انسان چون اختیار مخالفت و موافقت قوانین هر دو را دارد، گروهی به مخالفت با قوانین اسلام برمیخیزند ولی کوه و تمام جمادات که جز تسلیم نسبت به قوانین الله چاره ای ندارند می بینید که چگونه در مقابل دستورات الله که میگوید از سردی و گرمی و فشارهای دیگر خرد شوید مجبورند که خرد شوند. آیا انسان عاقل و مختار اگر دستورات آموزنده قرآن را مخالفت کند سزاوار هر گونه عذابی نیست و اگر با عقل و اختیار خود موافقت کند به عالیترین زندگی نمی رسد؟) (۲۱)

آیه: لَوْ أَنزَلْنا هٰذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ ۚ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ

ترجمهٔ کامل به فارسی: اگر این قرآن را بر کوهی نازل کرده بودیم، قطعا آن را فروتن و شکاف‌خورده از بیم خدا می‌دیدی. و این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم تا شاید بیندیشند.

  1. لَوْ أَنزَلْنا هٰذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَرَأَيتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ

ترجمه: اگر این قرآن را بر کوهی نازل کرده بودیم، تو آن را (کوه را) فروتن و شکاف‌خورده از بیم خدا می‌دیدی.

  • لَوْ: حرف شرط غیرمحقق (حرف شرط نوعی برای شرایط خیالی گذشته). ریشه/معنی: «اگر (در صورتِ غیرواقع)».
  • أَنزَلْنا: فعل ماضی مبني بر اول شخص جمع «ما نازل کردیم». صیغه: ماضی ساده، فاعل ضمیر متصل «نـا» (ما). ریشه: ن-ز-ل. معنی: نازل کردیم، فرود آوردیم.
  • هٰذَا: اسم اشاره مذکر مفرد. ریشه/معنی: هذا = «این (مذکر)».
  • الْقُرْآنَ: مفعولِ فعل «أَنزَلْنا»، اسم معرفه با ال. ریشه: ق-ر-أ (قرآن از باب تفعيل)؛ معنی: قرآن، خواندنی/قرائت.
  • عَلَىٰ: حرف جر. معنی: بر، بر فراز.
  • جَبَلٍ: اسم مجرور به عَلَىٰ، حالت نکره، بنای اصلی: ج-ب-ل. معنی: کوه.
  • لَرَأَيْتَهُ: فعل خبر شرط (جواب شرط) مرکب از لَـ (حرف تأکید در جواب شرط) + رَأَيْتَ (فعل ماضی مخاطب «تو دیدی») + هُ (ضمیر مفعولی به‌معنای «آن/او»؛ مفعول را برمی‌گرداند به «القرآن» یا «الجبل» در این آیه مرجع ضمیر اغلب به «الجبل» برمی‌گردد؛ در ترجمه متداول «آن را» به کوه نسبت داده‌اند). ریشه: ر-أ-ي. معنی: بی‌شک تو می‌دیدی/خواهی دید.
    • لَ: حرف جزاء و توکید جواب شرط.
    • رَأَيْتَ: فعل ماضی، فاعل ضمیر «أنت» (تو). معنی: دیدی.
    • هُ: ضمیر مفعولی منفصل/متصل (مفعول سوم شخص مفرد مذکر). معنی: آن (قرآن یا کوه؛ در سیاق روایات تفسیر اختلاف هست، ولی در ظاهر مرجع ضمیر «الجبل» است).
  • خَاشِعًا: خبر وصفی به صورت حال (حال یا صفت) از فعل رَأَى؛ مصدر صفتی/اسم فاعل? خَاشِعٌ صفت مشتق از ریشه خ-ش-ع؛ معنی: فروتن، خاشع در برابر خدا.
  • مُتَصَدِّعًا: صفت دوم یا حال، اسم فاعل/اسم مفعول از ریشه ص-د-ع با باب تفعیل/تفاعل? در شکل مزید (متصدع) به معنی «شکاف‌خورده، در حال ترک خوردن». معنی: شکاف‌خورده، ترک‌خورده.
  • مِنْ: حرف جر. معنی: از، به سبب.
  • خَشْيَةِ: اسم مجرور بـ مِنْ، مصدر اسم از ریشه خ-ش-ي/خ-ش-و? (خوف از خدا)؛ حالت مصدر اسم به معنای ترس/خشیت. معنی: ترس، خشیت.
  • اللَّهِ: اسم مجرور به خاطرِ خَشْيَةِ، معرفه بـ ال، جلالت. معنی: خدا.

معانی واژه‌ها (مختصر):

  • لَوْ: اگر (شرط غیرواقع).
  • أَنزَلْنا: ما نازل کردیم، فرو فرستادیم.
  • هٰذَا: این.
  • الْقُرْآنَ: قرآن (کتاب وحی).
  • عَلَىٰ: بر، بر فراز.
  • جَبَلٍ: کوه.
  • لَرَأَيْتَهُ: پس تو آن را می‌دیدی / بی‌تردید تو می‌دیدی.
  • خَاشِعًا: فروتن، متواضع، در حال خشوع.
  • مُتَصَدِّعًا: ترک‌خورده، شکافته.
  • مِنْ: از، به خاطر.
  • خَشْيَةِ: خوف، خشیت، ترس محترمانه.
  • اللَّهِ: خدا.

  1. وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ

ترجمه: و این امثال را برای مردم می‌زنیم (می‌آوریم) تا شاید بیندیشند.

نقش گرامری و اجزاء (جداگانه):

  • وَ: حرف عطف. معنی: و.
  • تِلْكَ: اسم اشاره مؤنث جمع مفرد/مبهم؟ هنا تدل على «آن» (برای نزدیک یا دور)، تِلْكَ = «آن (مؤنث)». در اینجا مرجع «الأمثال» (جمع مؤنث) است. ریشه: ه-ذ-ا. معنی: آن.
  • الْأَمْثَالُ: اسم، جمع «مثل»، معرفه بـ ال. نقش: مبتدا در جمله (یا مفعول به‌شکل نحوی وقتی همراه فعل). در این آیه مبتدا و سپس فعل نضربها خبر یا فعل? ساخت: وَ تِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا — «و این امثال را (ما) می‌زنیم/می‌آوریم». ریشه: م-ث-ل. معنی: مثل‌ها، تمثیل‌ها، تشبیهات.
  • نَضْرِبُهَا: فعل مضارع فعل اول شخص جمع «ما» + هَا (ضمیر مؤنث جمع مفعولی) — «ما آن‌ها را می‌زنیم/ارائه می‌دهیم». ریشه: ض-ر-ب. معنی: می‌زنیم، مثال می‌آوریم، بیان می‌کنیم.
    • نَ: نون الفاعل (ما).
    • ضْرِبُ: اصل فعل (می‌زنیم).
    • هَا: ضمیر مفعولی مؤنث جمع (ارجاع به «الأمثال»).
  • لِلنَّاسِ: جار ومجرور، لِ (حرف غرض) + النَّاسِ (مضاف الیه) — «برای مردم». ریشه: ن-و-س? (ناس از ریشه ن-و-س? یا ن-س-ا). معنی: مردم، انسان‌ها.
  • لَعَلَّهُمْ: لَعَلَّ (حرف رجاء/ترجّی) + هُمْ (ضمیر) — «شاید آن‌ها». نقش: حرف نصب و نصب جملۀ «يتفكرون» به مصدر مؤکد؟ در عربی لَعَلَّ یَجْعَلُ الحذر… ولی معمولاً بعد از لَعَلَّ فعل منصوب یا فعل مضارع به شكل منصوب با حذف النون؟ در اینجا لَعَلَّهُمْ حروف ابتداییه که بیان احتمال و آرزو. معنی: شاید آن‌ها.
  • يَتَفَكَّرُونَ: فعل مضارع جمع مذکر غایب «آن‌ها می‌اندیشند/تفکر می‌کنند». ریشه: ف-ك-ر (تفکر). معنی: می‌اندیشند، تدبر می‌کنند.

معانی واژه‌ها (مختصر):

  • وَ: و.
  • تِلْكَ: آن (مؤنث دور).
  • الْأَمْثَالُ: امثال، تمثیل‌ها، مثال‌ها.
  • نَضْرِبُهَا: ما آن‌ها را می‌آوریم/می‌زنیم (مثال‌ها را بیان می‌کنیم).
  • لِلنَّاسِ: برای مردم.
  • لَعَلَّهُمْ: شاید برای آن‌ها/باشد که آنها.
  • يَتَفَكَّرُونَ: می‌اندیشند، تفکر می‌کنند.

Nach oben scrollen