059-004-096-حشر

« Back to Glossary Index
اینها از آنروست که آنان مخالفتِ الله و پیغمبرش را کردند و هر کس با الله مخالفت کند، الله عقوبتش سخت است (4)

ذٰلِكَ بِأَنَّهُم شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ، وَمَنْ يُشَاقِقِ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ.

این (کیفر) برای آن است که ایشان با خدا و فرستاده‌اش به دشمنی و مخالفت برخاستند، و هر کس با خدا دشمنی و ستیز کند، بی‌گمان خدا سخت‌کیفر است.


جملهٔ اول: ذٰلِكَ بِأَنَّهُم شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ

ترجمه: این (کیفر/عاقبت) به سبب آن است که آنان با خدا و فرستاده‌اش دشمنی و مخالفت کردند.

اجزای جمله، معنا، نقش، ریشه:

  • ذٰلِكَ
    • معنا: آن / این (اشاره به عذاب یا کیفر یادشده در آیات قبل)
    • نقش: اسم اشاره، مبنی بر سکون، در محلّ مبتدا
  • بِـ
    • معنا: به سببِ / به خاطرِ
    • نقش: حرف جر، دلالت بر سببیت
  • أَنَّهُم
    • أَنَّ
      • معنا: که
      • نقش: حرف ناسخ مشبّه بالفعل (حرف توکید و نصب)، عمل‌گر بر اسم و خبر خود
    • هُمْ
      • معنا: آنان
      • نقش: ضمیر منفصل، اسم أَنَّ (اسم أنَّ مرفوع لفظاً ولی محلّاً منصوب به سبب أنَّ، در اعراب معمولاً گفته می‌شود: اسم أَنَّ منصوب و علامت نصبش فتحه تقدیری)
  • شَاقُّوا
    • معنا: دشمنی کردند، ستیز کردند، مخالفت سرسختانه کردند
    • نقش: فعل ماضی، جمع مذکّر غایب (واو: ضمیر فاعل)
    • ریشه: ش-ق-ق (شَقَّ / مُشَاقَّة)
    • نکتهٔ معنایی:
      • مُشَاقَّة یعنی در «شِقّ» و جانب مخالف قرار گرفتن، یعنی رو در رویی، دشمنی و ستیز با خدا و رسول او.
  • اللَّهَ
    • معنا: خدا
    • نقش: مفعولٌ‌به اوّل برای فعل «شَاقُّوا»، منصوب، علامت نصب: فتحه
    • ریشه: ا-ل-ه (از «إله»)
  • وَ
    • معنا: و
    • نقش: حرف عطف
  • رَسُولَهُ
    • معنا: فرستاده‌اش / پیامبرش
    • نقش:
      • «رَسُولَ»: معطوف بر «اللَّهَ» (مفعول‌به دوم برای «شَاقُّوا»)، منصوب، علامت نصب: فتحه
      • «ـهُ»: ضمیر متصل، مضافٌ‌الیه، مرجع ضمیر: «اللَّه» (یعنی فرستادهٔ او = فرستادهٔ خدا)
    • ریشه: ر-س-ل
    • معنای واژهٔ «رَسُول»: فرستاده، پیام‌آور، کسی که مأمور رساندن پیام است.

خلاصهٔ ساختار نحوی جملهٔ اول:

  • ذٰلِكَ: مبتدا
  • بِأَنَّهُم شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ: جار و مجرور به همراه جملهٔ «أَنَّهُم شَاقُّوا…» در محلّ خبر برای «ذٰلِكَ»، و «بـ» بیانگر سببیت است؛ یعنی: «آن، به سبب این است که آنان…».

جملهٔ دوم: وَمَنْ يُشَاقِقِ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ

ترجمه: و هر کس با خدا دشمنی و مخالفت کند، پس (بداند که) خدا سخت‌کیفر است.

اجزای جمله، معنا، نقش، ریشه:

  • وَ
    • معنا: و
    • نقش: حرف عطف، این جمله را به جملهٔ پیش وصل می‌کند.
  • مَنْ
    • معنا: هر کس
    • نقش: اسم شرط جازم، مبنی بر سکون، در محلّ:
      • از نظر معنا: فاعلِ فعل شرط (یُشَاقِق)
      • از نظر نحوی: اسم شرط، عامل در جزم فعل شرط و جواب شرط
  • يُشَاقِقِ
    • معنا: دشمنی و ستیز می‌کند، مخالفت سرسختانه می‌کند
    • نقش: فعل مضارع، مجزوم به سبب «مَنْ» (اسم شرط جازم)، علامت جزم: کسره به جای سکون (به خاطر اتصال حروف و وزن فعلی)
    • ریشه: ش-ق-ق (از باب مُفَاعَلَه: يُشَاقِقُ / مُشَاقَّةً)
    • نکتهٔ معنایی: یعنی از خدا جدا شدن، در جانب و جبههٔ مخالف قرار گرفتن، مبارزه و دشمنی کردن.
  • اللَّهَ
    • معنا: خدا
    • نقش: مفعول‌به برای «يُشَاقِق»، منصوب، علامت نصب: فتحه
    • ریشه: ا-ل-ه
  • فَـ
    • معنا: پس / آنگاه
    • نقش:
      • «فاء» در جواب شرط (فَاءُ الجواب)، جملهٔ بعد را به عنوان نتیجه و پاسخ شرط معرفی می‌کند.
  • إِنَّ
    • معنا: بی‌گمان / همانا
    • نقش: حرف ناسخ مشبّه بالفعل، برای تأکید، داخل بر اسم و خبر (اسم را منصوب و خبر را مرفوع می‌کند).
  • اللَّهَ
    • معنا: خدا
    • نقش: اسم «إِنَّ»، منصوب، علامت نصب: فتحه
    • ریشه: ا-ل-ه
  • شَدِيدُ
    • معنا: سخت، شدید
    • نقش: خبر «إِنَّ»، مرفوع، علامت رفع: ضمّه
    • ریشه: ش-د-د
    • نکتهٔ معنایی: «شدید» در اینجا وصفِ خدا از جهت صفت «العقاب» است؛ یعنی خدا در عقوبت و کیفر، بسیار سختگیر و نیرومند است.
  • الْعِقَابِ
    • معنا: کیفر، مجازات
    • نقش: مضافٌ‌الیهِ برای «شَدِيدُ» (شَدِيدُ العِقَابِ = صاحب کیفر سخت / سخت‌کیفر)؛ مجرور، علامت جر: کسره
    • ریشه: ع-ق-ب
    • نکتهٔ معنایی: از ریشهٔ «عُقْب» به معنی «پایان و عاقبت»؛ عقاب یعنی عاقبت بد و مجازات.

خلاصهٔ ساختار نحوی جملهٔ دوم:

  • مَنْ يُشَاقِقِ اللَّهَ: جملهٔ شرطیه، «مَنْ» اسم شرط، «يُشَاقِق» فعل شرط مجزوم، و فاعل آن ضمیر مستتر (هو) است که به «مَنْ» بازمی‌گردد، «اللَّهَ» مفعول‌به.
  • فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ: جواب شرط، با «فاء» و جملهٔ اسمیه (إِنَّ + اسم و خبر) آمده است. معنی: «پس بی‌گمان خدا سخت‌کیفر است.»
Nach oben scrollen