058-008-103-مجادلة

« Back to Glossary Index
آیا بسوی کسانی که از آن دمِ گوشی سخن گفتن نهی شده بودند و باز آنچه را نهی شده بودند، تکرار کردند توجه نکرده ای؟ آنان با یکدیگر درباره کار بد و دشمنی و نافرمانی پیغمبر بگوش هم سخن میگفتند، و هنگامیکه نزد تو آمدند، چیزهائی در سلام بر تو گفتند، که الله آنرا برای سلام تو مقرر نکرده، و در میان خودهاشان میگویند، چرا الله ما را بدانچه به این شخص میگوئیم، عذابمان نمی کند، برای ایشان دوزخ کافی است که در آن خواهند سوخت و آن باز گشت بدی میباشد (در آیات 105 تا 114 از سوره نساء مطالبی است درباره کسانیکه به ظاهر، اظهار اسلام و ایمان میکردند ولی در باطن در صدد خيانتها و جاسوسی هائی برضرر مسلمین بودند، و از جمله کارهاشان این بود که دمِ گوشی بر علیه پیغمبر اسلام و مسلمانان سخن میگفتند، و در آنجا بعد از اینکه عده ای از ایشان بوسیله وحى الله شناخته شدند، و از میان مسلمانان طرد گردیدند، به بقیه ایشان که گناه زیادی نداشتند و لازم نبود که شناخته شوند، از طریق آیه ۱۱4 گوشزد شد که حق ندارند با یکدیگر در جمع مردم، دمِ گوشی سخن گویند، مگر برای کارهای خوب و برای رضای الله و اينان یهودیانی بودند که برای حفظ منافع خود ظاهرا مسلمان شده بودند و از جمله کارهای ایشان این بود که وقتی به پیغمبر اسلام میرسیدند، بجای اینکه بگویند سلام علیکم که معنای آن این است که «رستگاری و خوشی بر شما باد » میگفتند: سام علیکم، یعنی آتش بر شما باد و اینرا طوری میگفتند که مردم و یا خود پیغمبر تصور کنند، از دهانشان بدون اراده چنین بیرون آمده و تقصیری ندارند ولی خودشان به رفيقان خود که میرسیدند به این کار خود افتخار میکردند و میگفتند: اگر حقیقتا محمد پیغمبر الله است، چرا با این توهینی که ما به او میکنیم، الله که از دل ما خبر دارد، ما را عذاب نمی کند و حال آنکه رسم خالق عالم در دنیا چنین نیست که بد کار را تا یک کارِ کوچکِ بدی کرده، فورا عذاب کند، بلکه به او مهلت میدهد تا استعداد خود را در بدکاری نشان بدهد و وضع روح او مشخص و روشن گردد که سزاوار عذاب آخرت است) (۸)

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْوَىٰ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَيَتَنَاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَتِ الرَّسُولِ ۖ وَإِذَا جَاءُوكَ حَيَّوْكَ بِمَا لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللَّهُ ۖ وَيَقُولُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ لَوْلَا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِمَا نَقُولُ ۚ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَهَا ۖ فَبِئْسَ الْمَصِيرُ

آیا ندیدی کسانی را که از نجوا (گفت‌وگوی پنهانی) نهی شدند، سپس به همان کاری که از آن نهی شده بودند بازمی‌گردند و به گناه و تجاوز و نافرمانی پیامبر نجوا می‌کنند؟ و هنگامی که نزد تو می‌آیند، تو را به چیزی سلام می‌دهند که خدا به آن تو را سلام نداده است، و در دل‌های خود می‌گویند: چرا خدا ما را به سبب آنچه می‌گوییم عذاب نمی‌کند؟ دوزخ برای آنان بس است؛ در آن درخواهند آمد، و چه بد فرجامی است.


أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْوَىٰ

آیا ندیدی کسانی را که از نجوا نهی شدند؟

  • أَلَمْ: همزهٔ استفهام + «لم» نفی جازم؛ برای پرسش توبیخی.
  • تَرَ: فعل مضارع مجزوم از ریشهٔ «ر-أ-ی»، دیدن/دانستن؛ مخاطب مفرد.
  • إِلَى: حرف جر، به سوی.
  • الَّذِينَ: اسم موصول جمع مذکر.
  • نُهُوا: فعل ماضی مجهول، جمع؛ ریشهٔ «ن-ه-ی»، نهی شدند.
  • عَنِ: حرف جر، از.
  • النَّجْوَىٰ: اسم؛ گفت‌وگوی پنهانی، ریشهٔ «ن-ج-و».

ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا نُهُوا عَنْهُ

سپس به همان کاری که از آن نهی شده بودند بازمی‌گردند.

  • ثُمَّ: حرف عطف با ترتیب و فاصله.
  • يَعُودُونَ: فعل مضارع مرفوع، جمع؛ ریشهٔ «ع-و-د»، بازگشتن.
  • لِمَا: لام جر + «ما» اسم موصول/مصدرية، به آنچه.
  • نُهُوا: ماضی مجهول، جمع؛ نهی شدند.
  • عَنْهُ: حرف جر «عن» + ضمیر، از آن.

وَيَتَنَاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَتِ الرَّسُولِ

و به گناه و تجاوز و نافرمانی پیامبر نجوا می‌کنند.

  • وَ: حرف عطف.
  • يَتَنَاجَوْنَ: فعل مضارع مرفوع، باب تفاعل؛ ریشهٔ «ن-ج-و»، با هم پنهانی گفت‌وگو کردن.
  • بِالْإِثْمِ: باء جر + اسم؛ گناه، ریشهٔ «أ-ث-م».
  • وَالْعُدْوَانِ: اسم؛ تجاوز، ستم، ریشهٔ «ع-د-و».
  • وَمَعْصِيَتِ: اسم مصدر؛ نافرمانی، ریشهٔ «ع-ص-ي».
  • الرَّسُولِ: اسم؛ پیامبر، ریشهٔ «ر-س-ل».

وَإِذَا جَاءُوكَ حَيَّوْكَ بِمَا لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللَّهُ

و هنگامی که نزد تو می‌آیند، تو را به چیزی سلام می‌دهند که خدا به آن تو را سلام نداده است.

  • وَإِذَا: واو + ظرف شرط، هنگامی که.
  • جَاءُوكَ: فعل ماضی + ضمیر مفعول؛ آمدند نزد تو، ریشهٔ «ج-ي-ء».
  • حَيَّوْكَ: فعل ماضی؛ سلام دادند به تو، ریشهٔ «ح-ي-ي».
  • بِمَا: باء جر + «ما»، به آنچه.
  • لَمْ: حرف نفی جازم.
  • يُحَيِّكَ: مضارع مجزوم؛ سلام دهد به تو.
  • بِهِ: به آن.
  • اللَّهُ: اسم جلاله، فاعل.

وَيَقُولُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ لَوْلَا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِمَا نَقُولُ

و در دل‌های خود می‌گویند: چرا خدا ما را به سبب آنچه می‌گوییم عذاب نمی‌کند؟

  • وَيَقُولُونَ: مضارع مرفوع، جمع؛ گفتن.
  • فِي: حرف جر، در.
  • أَنْفُسِهِمْ: نفس‌ها/دل‌هایشان.
  • لَوْلَا: حرف تحضیض/اعتراض؛ چرا نه.
  • يُعَذِّبُنَا: مضارع مرفوع + ضمیر مفعول؛ عذاب کند ما را، ریشهٔ «ع-ذ-ب».
  • اللَّهُ: فاعل.
  • بِمَا: به سبب آنچه.
  • نَقُولُ: مضارع؛ می‌گوییم، ریشهٔ «ق-و-ل».

حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَهَا

دوزخ برای آنان بس است؛ در آن درخواهند آمد.

  • حَسْبُهُمْ: بسِ آنان/کفایت‌کنندهٔ آنان؛ «حسب» + ضمیر.
  • جَهَنَّمُ: اسم؛ دوزخ.
  • يَصْلَوْنَهَا: مضارع مرفوع؛ داخل آن می‌شوند/می‌سوزند در آن، ریشهٔ «ص-ل-ي».

فَبِئْسَ الْمَصِيرُ

و چه بد فرجامی است.

  • فَ: حرف تفریع.
  • بِئْسَ: فعل ذم.
  • الْمَصِيرُ: اسم؛ بازگشتگاه/فرجام، ریشهٔ «ص-ي-ر».
Nach oben scrollen