058-006-103-مجادلة

« Back to Glossary Index
و این عذاب در زمانی خواهد بود که الله تمامی آنان را دوباره زنده میکند و آنچه را قبلا کرده بودند به ایشان خبر خواهد داد و چیزهائی را الله به ایشان خبر میدهد که او به حساب آورده بوده ولی آنان آنرا فراموش کرده بودند آری الله به هر چیزی شاهد است (6)
يَومَ يَبعَثُهُمُ اللَّهُ جَميعًا فَيُنَبِّئُهُم بِما عَمِلوا ۚ أَحصاهُ اللَّهُ وَنَسوهُ ۚ وَاللَّهُ عَلىٰ كُلِّ شَيءٍ شَهيدٌ

روزی که خداوند همهٔ آنان را برمی‌انگیزد، پس آنان را از آنچه انجام داده‌اند آگاه می‌کند؛ خداوند آن را به‌طور کامل به حساب آورده است و آنان آن را فراموش کرده‌اند؛ و خداوند بر هر چیزی گواه است.


يَومَ يَبعَثُهُمُ اللَّهُ جَميعًا

ترجمهٔ فارسی:
روزی که خداوند همهٔ آنان را برمی‌انگیزد

شرح واژه‌ها:

  • يَومَ: اسم، ظرف زمان منصوب؛ ریشه: ي و م؛ به معنای «روز».
  • يَبعَثُهُم: فعل مضارع مرفوع؛ ریشه: ب ع ث؛ «برمی‌انگیزد». «هُم» ضمیر متصل مفعولی به معنای «آنان».
  • اللَّهُ: اسم جلاله، فاعل مرفوع؛ نام خاص ذات الهی.
  • جَميعًا: حال منصوب؛ ریشه: ج م ع؛ به معنای «همگی، یکجا».

جملهٔ عربی دوم:
فَيُنَبِّئُهُم بِما عَمِلوا

ترجمهٔ فارسی:
پس آنان را از آنچه انجام داده‌اند آگاه می‌کند

شرح واژه‌ها:

  • فَ: حرف عطف و نتیجه؛ دلالت بر ترتیب و پیوستگی.
  • يُنَبِّئُهُم: فعل مضارع مرفوع؛ ریشه: ن ب أ؛ «خبر می‌دهد، آگاه می‌کند». «هُم» ضمیر مفعولی.
  • بِما: «بِ» حرف جر + «ما» اسم موصول؛ به معنای «از آنچه».
  • عَمِلوا: فعل ماضی؛ ریشه: ع م ل؛ «انجام دادند». «واو» ضمیر فاعل جمع.

جملهٔ عربی سوم:
أَحصاهُ اللَّهُ وَنَسوهُ

ترجمهٔ فارسی:
خداوند آن را به‌طور کامل شمارش کرده است و آنان آن را فراموش کرده‌اند

شرح واژه‌ها:

  • أَحصاهُ: فعل ماضی؛ ریشه: ح ص ي؛ «به‌طور کامل به حساب آورد». «هُ» ضمیر مفعولی به معنای «آن».
  • اللَّهُ: فاعل مرفوع؛ اسم جلاله.
  • وَ: حرف عطف.
  • نَسوهُ: فعل ماضی؛ ریشه: ن س ي؛ «فراموش کردند». «هُ» ضمیر مفعولی.

جملهٔ عربی چهارم:
وَاللَّهُ عَلىٰ كُلِّ شَيءٍ شَهيدٌ

ترجمهٔ فارسی:
و خداوند بر هر چیزی گواه است

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف یا استئنافی.
  • اللَّهُ: مبتدا مرفوع؛ اسم جلاله.
  • عَلىٰ: حرف جر؛ به معنای «بر».
  • كُلِّ: اسم مجرور؛ ریشه: ك ل ل؛ به معنای «هر».
  • شَيءٍ: اسم مجرور؛ ریشه: ش ي ء؛ به معنای «چیز».
  • شَهيدٌ: خبر مرفوع؛ ریشه: ش ه د؛ به معنای «گواه، شاهد».
Nach oben scrollen