047-037-093-محمد

« Back to Glossary Index
اگر آنها را از شما تقاضا میکرد و پافشاری مینمود خیلی به ناراحتی ممکن بود چیزی اندک بدهید و الله کجی های درونی شما را ظاهر میگرداند (۳۷)

إِن يَسْأَلْكُمُوهَا فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا وَيُخْرِجْ أَضْغَانَكُمْ

ترجمه‌: اگر آن را از شما بخواهد و در خواستن، شما را تحت فشار شدید قرار دهد، بخل می‌ورزید و کینه‌های‌تان آشکار می‌شود.


جمله ۱: إِن يَسْأَلْكُمُوهَا

ترجمه: اگر آن را از شما بخواهد

تحلیل واژگان و نقش‌ها:

  • إِنْ: حرف شرط جازم، «اگر».
  • يَسْأَلْ: فعل مضارع مجزوم به سبب «إن»، ریشه: س أ ل (سؤال کردن)، باب: ثلاثی مجرد، وزن: يَفْعَلْ.
  • كُمُ: ضمیر متصل مخاطب جمع (شما)، مفعول‌به نخست برای فعل «يسأل».
  • وَ: در اصل بخشی از «كُمُوهَا» نیست؛ ساخت درست واژه بعدی است «كُمُوهَا» که از «كُم» + «ها» تشکیل شده.
  • هَا: ضمیر مؤنث مفرد غایب (آن)، مفعول‌به دوم؛ در سیاق آیه به «مال/انفاق» برمی‌گردد.
  • كُمُوهَا: در نوشتار، ترکیب «كُم» + «ها» به هم چسبیده آمده؛ تحلیل درست: «كُم» (ضمیر شما) و «هَا» (آن). نقش: مفعول‌به دوم.

ریشه و معانی:

  • سأل: پرسیدن، درخواست‌کردن.

جمله ۲: فَيُحْفِكُمْ

ترجمه: پس شما را سخت در تنگنا می‌گذارد/به اصرار و سختی از شما می‌خواهد

تحلیل واژگان و نقش‌ها:

  • فَـ: حرف عطف/تفریع (پس، بنابراین).
  • يُحْفِ: فعل مضارع مرفوع، ریشه: ح ف و/ح ف ي (أحفى)، باب: أفعل (أَحْفَى يُحْفِي)، وزن: يُفْعِلُ.
  • كُمْ: ضمیر متصل مخاطب جمع (شما)، مفعول‌به برای «يُحفِي».

ریشه و معانی:

  • أحفى: با شدت و اصرار خواستن؛ سخت گرفتن در پرسش/درخواست.

نکته نحوی:

  • «يُحْفِكُمْ» از باب إفعال است و معنای «به سختی و با اصرار از شما می‌خواهد» می‌دهد.

جمله ۳: تَبْخَلُوا

ترجمه: بخل می‌ورزید

تحلیل واژگان و نقش‌ها:

  • تَبْخَلُوا: فعل مضارع مجزوم (به سبب جواب شرط)، ریشه: ب خ ل، باب: ثلاثی مجرد، وزن: تَفْعَلُونَ (در حالت مجزوم: تَبْخَلُوا بدون نون). نقش:
  • فعل در جایگاه جوابِ شرطِ مقدر پس از «إن» و پس از تفریع «فـ».

ریشه و معانی:

  • بخل: خساست ورزیدن، دریغ کردن.

نکته نحوی:

  • حذف نون جمع به دلیل جزم (علامت جزم در افعال پنج‌گانه: حذف نون).

جمله ۴: وَيُخْرِجْ أَضْغَانَكُمْ

ترجمه: و کینه‌های پنهان شما را آشکار می‌کند

تحلیل واژگان و نقش‌ها:

  • وَ: حرف عطف (و).
  • يُخْرِجْ: فعل مضارع مجزوم (عطف بر «تبخلوا» در سیاق شرط)، ریشه: خ ر ج، باب: أفعل (أخرج يُخرِج)، وزن: يُفْعِلْ.
  • أَضْغَانَ: اسم جمع/جمع «ضِغْن»، مفعول‌به، به معنای کینه‌های پنهان.
  • كُمْ: ضمیر متصل مخاطب جمع (شما)، مضافٌ‌إلیه برای «أضغانَ».

ریشه و معانی:

  • أخرج: بیرون آوردن، آشکار کردن.
  • ضِغْن (جمع: أضغان): کینه، دشمنیِ نهفته.

نکته نحوی:

  • «يُخْرِجْ» مجزوم است به سبب قرار گرفتن در جواب شرط و عطف بر فعل مجزوم قبلی («تبخلوا»).
Nach oben scrollen