047-026-093-محمد

« Back to Glossary Index
و این از آنروست که آنان برای کسانی که مخالف پیغامهای نازل شده از جانب الله بودند گفته اند در بعضی امور از شما اطاعت خواهیم کرد (چون هوس های دنیائی شیطان ایشان بوده آنان در پنهان با دشمنان اسلام ساخته بودند تا در مواقع لازم بر ضرر مسلمانان و به نفع مخالفان اسلام اقدام کنند) و حال آنکه الله پنهان گوئی ایشان را میداند (26)

ذٰلِكَ بِأَنَّهُم قالوا لِلَّذينَ كَرِهوا ما نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطيعُكُم في بَعضِ الأَمْرِ ۖ وَاللَّهُ يَعلَمُ إِسْرارَهُم

ترجمهٔ کلی فارسی: این بدان سبب است که آنان به کسانی که آنچه را خدا نازل کرده ناخوش داشتند گفتند: ما در بخشی از کار از شما فرمان می‌بریم؛ و خدا نهان‌های آنان را می‌داند.


جمله ۱: ذٰلِكَ بِأَنَّهُم قالوا لِلَّذينَ كَرِهوا ما نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطيعُكُم في بَعضِ الأَمْرِ

ترجمهٔ فارسی: این به دلیل آن است که آنان به کسانی که آنچه خدا نازل کرده را ناخوش داشتند گفتند: «ما در بخشی از کار از شما فرمان می‌بریم».

نقش گرامری و ریشه و معانی واژه‌ها:

  • ذٰلِكَ: اسم اشاره دور؛ معنی: «آن / این [امر]». ریشه: — (اسم اشاره).
  • بِأَنَّهُم: حرف جر «بِـ» + «أَنَّ» (حرف مشبه بالفعل، تأکید و تعلیل) + «هُم» (ضمیر جمع غائب). معنی: «به سبب اینکه آنان».
  • قالوا: فعل ماضی، جمع غائب؛ ریشه: ق-و-ل؛ معنی: «گفتند».
  • لِلَّذينَ: حرف جر «لِـ» + اسم موصول جمع مذکر «الذين». معنی: «به کسانی که».
  • كَرِهوا: فعل ماضی، جمع غائب؛ ریشه: ك-ر-ه؛ معنی: «(آن را) ناخوش داشتند / کراهت داشتند».
  • ما: اسم موصول یا اسم موصول عام؛ معنی: «آنچه را که».
  • نَزَّلَ: فعل ماضی، مفرد غائب؛ باب تفعیل (تشدید)، ریشه: ن-ز-ل؛ معنی: «نازل کرد / فرو فرستاد».
  • اللَّهُ: اسم جلاله، فاعل برای «نَزَّلَ»؛ معنی: «خدا».
  • سَنُطيعُكُم: حرف استقبال «سَـ» + فعل مضارع «نُطيعُ» (اول‌شخص جمع) + ضمیر مفعولی «كُم»؛ ریشه: ط-و-ع؛ معنی: «به زودی/قطعاً از شما اطاعت می‌کنیم».
  • في: حرف جر؛ معنی: «در».
  • بَعضِ: اسم، مضاف؛ معنی: «بخشی از / برخی».
  • الأَمْرِ: اسم، مضافٌ‌إلیه؛ ریشه: أ-م-ر؛ معنی: «کار / امر / دستور».

جمله ۲: وَاللَّهُ يَعلَمُ إِسْرارَهُم

ترجمهٔ فارسی: و خدا رازهای آنان را می‌داند.

نقش گرامری و ریشه و معانی واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف؛ معنی: «و».
  • اللَّهُ: اسم جلاله، مبتدا یا فاعل؛ معنی: «خدا».
  • يَعلَمُ: فعل مضارع، مفرد غائب؛ ریشه: ع-ل-م؛ معنی: «می‌داند / آگاه است».
  • إِسْرارَهُم: جمع «سِرّ» با وزن «إِفْعال» و مضافٌ‌إلیه ضمیر «هُم»؛ ریشه: س-ر-ر؛ معنی: «رازهایشان / نهان‌هایشان».
Nach oben scrollen