047-019-093-محمد

« Back to Glossary Index
پس تو ای محمد بدان که صاحب اختیاری جز الله نیست (صاحب اختیار ترجمه الاه است که به فارسی این را باید خدا بگوئیم) و از الله برای گناه خودت و گناه مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه و فقط الله است که میداند از کجا به کجا باید بروید و در کجا جای گیر شوید (گناه پیغمبر اسلام و مردان و زنان مومن این بود که در عرض 14 سال گذشته که خالق عالم به ایشان پی در پی وعده پیروزی بر کافران را داده بود پی در پی میگفتند: پس این وعده پیروزی چرا عملی نمیشود و ما پی در پی از کافران رنج و عذاب میبینیم و نمیدانستند که نقشه ای در نزد الله است که باید 14 سال طول بکشد تا آن نقشه انجام شود و این پیروزی ناگهانی باید پس از هجرت پیغمبر اسلام به مدينه در جنگ بدر نصیب مسلمانان شود، این آیات عقیده آنان را که میگویند پیغمبر و امام عالم سر والخفيات و معصوم از گناهان کوچک نیز میباشند باطل میسازد) (۱۹)

فَاعلَم أَنَّهُ لا إِلٰهَ إِلَّا اللَّهُ وَاستَغفِر لِذَنبِكَ وَلِلمُؤمِنينَ وَالمُؤمِناتِ ۗ وَاللَّهُ يَعلَمُ مُتَقَلَّبَكُم وَمَثواكُم

ترجمهٔ کل: پس بدان که هیچ معبودی جز خدا نیست، و برای گناه خود و برای مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه؛ و خداوند رفت‌و‌برگشت‌ها و جای‌گیر شدن شما را می‌داند.


جمله ۱: فَاعلَم أَنَّهُ لا إِلٰهَ إِلَّا اللَّهُ

ترجمه: پس بدان که هیچ معبودی جز خدا نیست.

واژه‌به‌واژه و نقش‌ها:

  • فَ: حرف عطف/تفریع، معنای «پس/بنابراین».
  • اعلَم: فعل امر از ریشهٔ «ع ل م»، باب فعل ثلاثی مجرد؛ مخاطب مفرد مذکر، معنی «بدان».
  • أَنَّ: حرف مشبه بالفعل، مؤکد و نصب‌دهندهٔ اسم و خبر خود، معنی «که».
  • هُ: ضمیر شأن/قضیه (ضمیر محذوف‌المصدر)، اسم أَنَّ، اشاره به «این‌که».
  • لا: لا نافیۀ للجنس، نفی کلی ماهیت.
  • إِلٰهَ: اسم «لا» نافیۀ للجنس، منصوب؛ معنی «معبود».
  • إِلَّا: أداة استثناء؛ «جز/مگر».
  • اللَّهُ: بدل/مستثنی منصوب به تقدیر خبر، در ترکیب «لا إله إلا الله» خبر محذوف تقدیری «حقّ»؛ در اعراب مشهور: «لا» نافیۀ للجنس، «إلهَ» اسم «لا» و «إلا اللهُ» مستثنی مرفوع به محل خبر «لا». معنی: «خدا». ریشه‌ها و معانی:
  • ع ل م: دانستن، آگاهی.
  • إله: از ریشه «أ ل ه» به معنای «معبود، کسی که به او پناه برده می‌شود».
  • اللّه: نام خاص ذات یگانه الهی.

جمله ۲: وَاستَغفِر لِذَنبِكَ وَلِلمُؤمِنينَ وَالمُؤمِناتِ

ترجمه: و برای گناه خود و برای مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه.

واژه‌به‌واژه و نقش‌ها:

  • وَ: حرف عطف، «و».
  • استَغفِر: فعل امر، باب استفعل از ریشه «غ ف ر»، مخاطب مفرد مذکر؛ معنی «طلب آمرزش کن».
  • لِـ: حرف جر، «برای».
  • ذَنبِ: اسم مجرور به «لِـ»، اضافه به ضمیر؛ «گناه».
  • كَ: ضمیر متصل، مضافٌ‌إلیه؛ «تو/خودت».
  • وَلِلمُؤمِنينَ: واو عطف + لام جر + «المؤمنين» اسم مجرور جمع مذکر سالم؛ «برای مؤمنان (مردان)».
  • وَالمُؤمِناتِ: واو عطف + «المؤمنات» جمع مؤنث سالم، مجرور به عطف بر مجرور؛ «و زنان مؤمن». ریشه‌ها و معانی:
  • غ ف ر: پوشاندن، آمرزش.
  • ذنب: گناه، تقصیر.
  • أمن/إيمان (أ م ن): ایمنی، باور؛ مؤمن: باورمند و پایدار.

جمله ۳: وَاللَّهُ يَعلَمُ مُتَقَلَّبَكُم وَمَثواكُم

ترجمه: و خداوند رفت‌و‌برگشت‌ها و جای‌گیر شدن شما را می‌داند.

واژه‌به‌واژه و نقش‌ها:

  • وَ: حرف عطف، «و».
  • اللَّهُ: مبتدا مرفوع؛ «خدا».
  • يَعلَمُ: فعل مضارع مرفوع، باب فعل ثلاثی مجرد از ریشه «ع ل م»، فاعل آن «اللّه»؛ «می‌داند».
  • مُتَقَلَّبَكُم: مفعول‌به اوّل منصوب؛ اسم مفعول/مصدر میمی از باب تفعّل/تقلب، به‌اضافهٔ ضمیر «کُم»؛ «جا‌به‌جایی‌ها/رفت‌و‌برگشت‌های شما».
  • وَ: واو عطف.
  • مَثواكُم: مفعول‌به دوم منصوب؛ «جای‌گاه/اقامتگاه شما». ریشه‌ها و معانی:
  • ع ل م: دانستن.
  • ق ل ب: واژگونی، دگرگونی؛ «متقلّب» به معنای محل یا حالتِ تقلب/گردش، کنایه از آمد و شد و تغییر مکان.
  • ث و ي: اقامت، سکونت؛ «مثوى» محل اقامت و قرارگاه.

توضیح معنایی «مُتَقَلَّبَكُم وَمَثواكُم»:

  • «متقلبکم» کنایه از رفت‌و‌آمدها، حرکت‌ها، دگرگونی‌های روزانه و محل‌های گذرا.
  • «مثواکم» محل اقامت پایدارتر یا جایگاه نهایی/ماندن شما.
Nach oben scrollen