033-051-104-أحزاب

« Back to Glossary Index
هر یک از این زنان را که گفته شد، میتوانی نزدیک شدن با او را عقب اندازی و یا هر کس را خواستی، نزد خود بخوانی و هر زمان عقب زده ها را خواستی، عیبی بر تو نیست که باز پیش کشی و حتی این برای روشن شدن چشم ایشان و اندوه نخوردن ایشان بهتر است و بهتر است کاری کنی که تمام ایشان به آنچه نسبت به ایشان انجام میدهی راضی شوند و الله چیزهائی را که در دلهای شما مرد و زن میباشد می داند و الله دانا و خود دار است (مطالب آیات بالا مقدمه ایست برای آیه بعد که غیر از آنچه ذکر شد، پیغمبر اسلام نمی تواند، همسر جدیدی برای خود انتخاب کند و این مطالب از یک طرف به دو همسر اصلی پیغمبر حفصه و عایشه خوشحالی میدهد که اگر شرایط سخت زندگی با پیغمبر اسلام را قبول کنند، دیگر پیغمبر اسلام زنی همطراز با آن دو نخواهد گرفت و از طرف دیگر آنان را تهدید میکند که اگر دنیا را برگزیدند و از پیغمبر اسلام طلاق گرفتند، زنانی بهتر از ایشان را نصیب او خواهد کرد که حتی خود را بدون مهر، همسر پیغمبر میکنند. ضمنا در آیات بالا از آن جهت به پیغمبر اسلام اجازه داده شده که میتواند، دختر عمه و دختر خاله و دختر دایی و دختر عموی خودش را بگیرد که معمولا تا کسی مجبور نباشد نمی خواهد، دختران قوم و خویش را که کمتر ارزش همسری دارند، بگیرد، بخصوص که شرطِ هجرت دلیل بر آنست که مسن هم هستند و موضوع دیگری که در این آیات است، ازدواجِ بدون مهر است که بر مسلمانان دیگر غیر از پیغمبر اسلام، از آن رو حرام شده که آنان مانند پیغمبر مورد اعتماد نخواهند بود و ممکن است ظلمی به زن کنند و مثلا بعد از نزدیکی کردن آنها را طلاق بدهند، تذکر فوق میرساند، زنانی که امروز مهر را یک خرید و فروش میدانند، تصور جاهلانه ای دارند، بلکه مهر برای تضمینِ امکان ظلمی است که به زن خواهد شد و الا در متن قرآن هست که زن پس از اطمینان کامل به مردش، میتواند مهرش را ببخشد یا کمتر بگیرد و یا به هر زمان خواست، محول نماید و امروز بیشترِ صاحب نظرانی که نظر میدهند، مهر از بین برود، برای سوءنظریست که به حفظ عفاف و علاقه های خانوادگی جامعه دارند تا زن و مرد تضمینی نسبت بهم نداشته باشند و هر زمان بخواهند بسوی همسر بهتری متمایل شوند و این نتیجه تمایل مردم به آزادی از قیود قوانین صحيح مذهبی است) (۵۱)
تُرْجِي مَنْ تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشَاءُ ۖ وَمَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكَ ۚ ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَلَا يَحْزَنَّ وَيَرْضَيْنَ بِمَا آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ ۚ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ ۚ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَلِيمًا

هر کدام از آنان را که بخواهی به تأخیر می‌اندازی و هر کدام را که بخواهی نزد خود جای می‌دهی، و اگر از میان کسانی که کنار گذاشته‌ای دوباره کسی را طلب کنی، بر تو گناهی نیست. این کار به آن نزدیک‌تر است که چشم‌هایشان روشن شود و اندوهگین نگردند و همگی به آنچه به آنان داده‌ای خشنود باشند. و خدا آنچه را در دل‌های شماست می‌داند، و خداوند دانا و بردبار است.


تُرْجِي مَنْ تَشَاءُ مِنْهُنَّ

هر که از آنان را بخواهی به تأخیر می‌اندازی.
شرح واژه‌ها:

  • تُرْجِي: فعل مضارع مرفوع، باب إفعال، ریشه «ر ج و / ر ج أ»، به معنای به تأخیر انداختن. فاعل مستتر «أنت».
  • مَنْ: اسم موصول عام برای عاقل، مفعول به.
  • تَشَاءُ: فعل مضارع مرفوع، ریشه «ش ي أ»، به معنای خواستن و اراده کردن. فاعل مستتر.
  • مِنْهُنَّ: «مِن» حرف جر، «هُنَّ» ضمیر متصل جمع مؤنث، مرجع همسران.

وَتُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشَاءُ

و هر که را بخواهی نزد خود جای می‌دهی.
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • تُؤْوِي: فعل مضارع مرفوع، باب إفعال، ریشه «أ و ي»، به معنای پناه دادن و جای دادن.
  • إِلَيْكَ: «إلى» حرف جر، «كَ» ضمیر مخاطب، به سوی تو.
  • مَنْ: اسم موصول، مفعول به.
  • تَشَاءُ: فعل مضارع، همان ریشه و معنا در جملهٔ قبل.

وَمَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكَ

و اگر از میان کسانی که کنار گذاشته‌ای، کسی را دوباره طلب کنی، گناهی بر تو نیست.
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • مَنِ: اسم شرط یا موصول با کسره به دلیل التقاء ساکنین.
  • ابْتَغَيْتَ: فعل ماضی، باب افتعال، ریشه «ب غ ي»، به معنای طلب کردن. فاعل «تَ».
  • مِمَّنْ: «مِن» حرف جر + «مَنْ» اسم موصول، ادغام شده.
  • عَزَلْتَ: فعل ماضی، ریشه «ع ز ل»، به معنای کنار گذاشتن.
  • فَ: فاء تفریع.
  • لَا جُنَاحَ: «لا» نافیه للجنس، «جناح» اسم آن، به معنای گناه.
  • عَلَيْكَ: جار و مجرور، خبر «لا».

ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ

این کار نزدیک‌تر است به اینکه چشم‌هایشان روشن شود.
شرح واژه‌ها:

  • ذَٰلِكَ: اسم اشارهٔ بعید، مبتدا.
  • أَدْنَىٰ: اسم تفضیل، خبر، ریشه «د ن و»، به معنای نزدیک‌تر.
  • أَنْ: حرف مصدری.
  • تَقَرَّ: فعل مضارع منصوب، ریشه «ق ر ر»، به معنای آرام گرفتن و روشن شدن.
  • أَعْيُنُهُنَّ: «أعين» جمع «عين»، فاعل، «هُنَّ» ضمیر جمع مؤنث.

وَلَا يَحْزَنَّ

و اندوهگین نشوند.
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • لَا: حرف نفی.
  • يَحْزَنَّ: فعل مضارع مجزوم با نون تأکید خفیف، ریشه «ح ز ن»، به معنای غمگین شدن.

وَيَرْضَيْنَ بِمَا آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ

و همگی به آنچه به آنان داده‌ای خشنود باشند.
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • يَرْضَيْنَ: فعل مضارع مرفوع، ریشه «ر ض ي»، به معنای راضی شدن. نون جمع مؤنث.
  • بِمَا: «بِ» حرف جر، «ما» اسم موصول.
  • آتَيْتَهُنَّ: فعل ماضی، باب إفعال، ریشه «أ ت ي»، به معنای دادن، «هُنَّ» مفعول.
  • كُلُّهُنَّ: «كلّ» توکید، «هُنَّ» مضاف‌الیه، تأکید شمول.

وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ

و خدا آنچه را در دل‌های شماست می‌داند.
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • اللَّهُ: اسم جلاله، مبتدا.
  • يَعْلَمُ: فعل مضارع مرفوع، ریشه «ع ل م»، به معنای دانستن.
  • مَا: اسم موصول.
  • فِي: حرف جر.
  • قُلُوبِكُمْ: «قلوب» جمع «قلب»، «كم» ضمیر مخاطب جمع.

وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَلِيمًا

و خدا همواره دانا و بردبار بوده است.
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • كَانَ: فعل ماضی ناقص، دلالت بر دوام.
  • اللَّهُ: اسم «كان».
  • عَلِيمًا: خبر اول «كان»، صیغهٔ مبالغه از «علم».
  • حَلِيمًا: خبر دوم «كان»، صفت مشبهه، ریشه «ح ل م»، به معنای بردبار.
Nach oben scrollen