033-050-104-أحزاب

« Back to Glossary Index
ای پیغام گیر، ما بر تو هم همسرانِ فعلی خودت را که مِهر ایشان را داده ای حلال کرده ایم و هم آنچه از زنان که دستت مالک آن شده، و از طریق اسیر جنگی و یا طریق دیگری الله بتو بخشیده (اشاره به کنیزان پیغمبر است که وظیفه اصلی ایشان کارهای خانه پیغمبر و زنانش بود) و غیر از اینها فقط ازدواج تو با دختر عمه و دختر عمو و دختر خاله و دختردائیت جایز است به شرطی که آنان با تو از مکه به مدینه هجرت کرده باشند و علاوه بر آن اگر زنی مؤمن، بدون مهر، خودش را به پیغمبر ببخشد و پیغمبر نیز زناشوئی با او را بخواهد، چنین ازدواجی نیز برای تو حلال است و این نوع ازدواج بر سایر مسلمانان غير از تو حلال نیست، ما با علم بر اینکه سایر مؤمنان چه آزادیهائی در مورد ازدواج، و هم گرفتنِ کنیزِ موردِ تملک دارند، این حکمِ اختصاصی اخیر را برای تو نهاده ایم تا بر تو، در این مورد سختی هائی پیش نیاید و الله نسبت به تو چشم پوشی است، مهربان (۵۰)
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنّا أَحلَلنا لَكَ أَزواجَكَ اللّاتي آتَيتَ أُجورَهُنَّ وَما مَلَكَت يَمينُكَ مِمّا أَفاءَ اللَّهُ عَلَيكَ وَبَناتِ عَمِّكَ وَبَناتِ عَمّاتِكَ وَبَناتِ خالِكَ وَبَناتِ خالاتِكَ اللّاتي هاجَرنَ مَعَكَ وَامرَأَةً مُؤمِنَةً إِن وَهَبَت نَفسَها لِلنَّبِيِّ إِن أَرادَ النَّبِيُّ أَن يَستَنكِحَها خالِصَةً لَكَ مِن دونِ المُؤمِنينَ ۗ قَد عَلِمنا ما فَرَضنا عَلَيهِم في أَزواجِهِم وَما مَلَكَت أَيمانُهُم لِكَيلا يَكونَ عَلَيكَ حَرَجٌ ۗ وَكانَ اللَّهُ غَفورًا رَحيمًا


ای پیامبر، ما برای تو حلال کردیم همسرانت را که مهرشان را به آنان داده‌ای، و آنچه را که مالک آن شده‌ای از آنچه خدا به تو بخشیده است، و دختران عموهایت و دختران عمه‌هایت و دختران دایی‌هایت و دختران خاله‌هایت را که با تو هجرت کرده‌اند، و هر زن باایمانی را که اگر خود را به پیامبر ببخشد، در صورتی که پیامبر بخواهد با او ازدواج کند؛ این حکم ویژهٔ توست، نه دیگر مؤمنان. ما می‌دانیم آنچه را که بر آنان دربارهٔ همسرانشان و آنچه مالک آن هستند واجب کرده‌ایم، تا بر تو تنگنایی نباشد؛ و خداوند آمرزنده و مهربان است.

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ

ای پیامبر!

  • يا: حرف ندا؛ برای خطاب.
  • أَيُّهَا: «أيّ» اسم ندا مضاف، «ها» حرف تنبیه.
  • النَّبِيُّ: منادى مرفوع با «أل»، ریشه ن ب أ یا ن ب و؛ وزن فعيل؛ معنی: پیام‌رسان وحی.

إِنّا أَحلَلنا لَكَ أَزواجَكَ

بی‌گمان ما برای تو همسرانت را حلال کردیم.

  • إِنَّ: حرف توکید و نصب؛ «نا» ضمیر متکلم‌مع‌الغير (فاعل معنوی بعد از فعل).
  • أَحلَلنا: فعل ماضی متکلم‌مع‌الغير از ریشه ح ل ل؛ باب إفعال؛ معنی: حلال کردیم/اجازه دادیم.
  • لَكَ: جار و مجرور برای اختصاص/نفع.
  • أَزواجَكَ: مفعول‌به منصوب؛ جمع «زوج»؛ کاف ضمیر مخاطب مفرد؛ معنی: همسرانت.

اللّاتي آتَيتَ أُجورَهُنَّ

آنانی که مهرهایشان را پرداخته‌ای.

  • اللّاتي: اسم موصول جمع مؤنث.
  • آتَيتَ: فعل ماضی مخاطب مفرد؛ ریشه أ ت ي؛ باب إفعال؛ معنی: پرداختی/دادی.
  • أُجورَهُنَّ: مفعول‌به منصوب؛ جمع «أجر» به معنی مهر؛ هُنَّ ضمیر جمع مؤنث.

وَما مَلَكَت يَمينُكَ مِمّا أَفاءَ اللَّهُ عَلَيكَ

و آنچه را که دست راستت مالک شده از آنچه خدا به تو بازگردانده است.

  • وَ: حرف عطف.
  • ما: اسم موصول/موصول عام.
  • مَلَكَت: فعل ماضی مؤنث؛ ریشه م ل ك؛ معنی: مالک شد.
  • يَمينُكَ: فاعل مرفوع مضاف‌الیه؛ «يمين» کنایه از قدرت/دست راست؛ کاف خطاب.
  • مِمّا: «من + ما» برای تبعیض/بیان منشأ.
  • أَفاءَ: فعل ماضی؛ ریشه ف ي ء؛ معنی: برگرداند/فیء داد.
  • اللَّهُ: فاعل مرفوع.
  • عَلَيكَ: جار و مجرور؛ بر تو.

وَبَناتِ عَمِّكَ وَبَناتِ عَمّاتِكَ

و دختران عموهایت و دختران عمه‌هایت،

  • وَ: عطف.
  • بَناتِ: جمع «بنت»، مجرور به اضافه.
  • عَمِّكَ: مضاف‌الیه مجرور؛ «عمّ» عمو؛ کاف اضافه خطاب.
  • عَمّاتِكَ: جمع مؤنث سالم «عمّة»؛ مجرور؛ کاف اضافه.

وَبَناتِ خالِكَ وَبَناتِ خالاتِكَ

و دختران دایی‌هایت و دختران خاله‌هایت،

  • بَناتِ: ادامهٔ معطوفات پیشین.
  • خالِكَ: مضاف‌الیه مجرور؛ «خال» دایی؛ کاف اضافه.
  • خالاتِكَ: جمع مؤنث سالم «خالة»؛ مجرور؛ کاف اضافه.

اللّاتي هاجَرنَ مَعَكَ

آنانی که با تو هجرت کردند.

  • اللّاتي: اسم موصول جمع مؤنث.
  • هاجَرنَ: فعل ماضی جمع مؤنث؛ ریشه ه ج ر؛ باب مفاعلة/هاجر؛ معنی: هجرت کردند.
  • مَعَكَ: ظرف و مضاف‌الیه؛ با تو.

وَامرَأَةً مُؤمِنَةً إِن وَهَبَت نَفسَها لِلنَّبِيِّ

و هر زن مؤمنی اگر خود را به پیامبر ببخشد،

  • وَ: عطف.
  • امرَأَةً: اسم مفرد مؤنث منصوب (معطوف بر مفعولاتِ «أَحلَلنا»).
  • مُؤمِنَةً: صفت برای «امرأةً».
  • إِن: حرف شرط.
  • وَهَبَت: فعل ماضی؛ ریشه و ه ب؛ معنی: بخشید/هبه کرد.
  • نَفسَها: مفعول‌به + ضمیر مضاف‌الیه؛ خودِ او.
  • لِلنَّبِيِّ: جار و مجرور؛ برای پیامبر.

إِن أَرادَ النَّبِيُّ أَن يَستَنكِحَها

اگر پیامبر بخواهد او را نکاح کند،

  • إِن: حرف شرط.
  • أَرادَ: فعل ماضی؛ ریشه ر و د/أ ر د؛ معنی: خواست.
  • النَّبِيُّ: فاعل مرفوع.
  • أَن: حرف نصب مصدرساز.
  • يَستَنكِحَها: فعل مضارع منصوب؛ باب استفعل از ن ك ح؛ معنی: نکاح کردن/در نکاح گرفتن؛ «ها» ضمیر مفعولی.

خالِصَةً لَكَ مِن دونِ المُؤمِنينَ

ویژهٔ تو، نه برای دیگر مؤمنان.

  • خالِصَةً: حال/تمییز منصوب؛ معنی: خاص/منحصر.
  • لَكَ: جار و مجرور؛ برای تو.
  • مِن دونِ: حرف جر مرکب؛ به غیر از/جدای از.
  • المُؤمِنينَ: مجرور؛ جمع مؤمن.

قَد عَلِمنا ما فَرَضنا عَلَيهِم في أَزواجِهِم وَما مَلَكَت أَيمانُهُم

ما دانسته‌ایم آنچه را بر آنان در بارهٔ همسرانشان و کنیزانشان واجب کرده‌ایم،

  • قَد: حرف تحقیق برای ماضی.
  • عَلِمنا: فعل ماضی متکلم‌مع‌الغير؛ ریشه ع ل م؛ دانستیم.
  • ما: اسم موصول/مفعول «علِمنا».
  • فَرَضنا: فعل ماضی؛ ریشه ف ر ض؛ واجب کردیم/تعیین کردیم.
  • عَلَيهِم: جار و مجرور؛ بر آنان (مؤمنان).
  • في أَزواجِهِم: جار و مجرور؛ دربارهٔ همسرانشان.
  • وَما مَلَكَت أَيمانُهُم: عطف بر «أزواجهم» یا «ما»ی موصول؛ «أيمانُهم» فاعل «ملكت» به اعتبار جمله موصولی؛ «أيمان» جمع «يمين»؛ کنیزان/بردگان در تصرف آنان.

لِكَيلا يَكونَ عَلَيكَ حَرَجٌ

تا بر تو تنگنا و سختی نباشد.

  • لِكَيلا: لام تعليل + كي + لا؛ برای آنکه … نباشد.
  • يَكونَ: فعل مضارع منصوب به «كي».
  • عَلَيكَ: جار و مجرور.
  • حَرَجٌ: اسم «يكون» مرفوع؛ تنگی/مشقت.

وَكانَ اللَّهُ غَفورًا رَحيمًا

و خدا همواره آمرزنده و مهربان است.

  • وَكانَ: فعل ماضی ناقص دلالت بر دوام.
  • اللَّهُ: اسم «كان».
  • غَفورًا رَحيمًا: خبران برای «كان» به صورت حال/منصوب؛ دو صفت مبالغه: بسیار آمرزنده، بسیار مهربان.
Nach oben scrollen