033-048-104-أحزاب

« Back to Glossary Index
در راهی که در پیش داری، سخن هیچ کفران کننده و یا مؤمن ظاهری را نپذیر و اذیتهای ایشان را ندیده بگیر و بر الله توکل نما و تو را، همه کاره بودن الله کافی است (48)
وَلا تُطِعِ الكافِرينَ وَالمُنافِقينَ وَدَع أَذاهُم وَتَوَكَّل عَلَى اللَّهِ ۚ وَكَفىٰ بِاللَّهِ وَكيلًا

و از كافران و منافقان اطاعت مكن، و از آزارشان درگذر، و بر خدا توكّل كن، و خدا بس است به عنوان وكيل.


وَلا تُطِعِ الكافِرينَ وَالمُنافِقينَ

از كافران و منافقان اطاعت مكن
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف، به معنای «و».
  • لا: حرف نهی، برای منع و بازداشتن.
  • تُطِعِ: فعل مضارع مجزوم به «لا»، از ریشهٔ ط و ع، باب إفعال (أطاعَ يُطيعُ)، به معنای فرمان بردن. فاعل: ضمیر مستتر «أنت».
  • الكافِرينَ: اسم جمع مذكّر سالم، منصوب به عنوان مفعول‌به، از ریشهٔ ك ف ر، به معنای پوشانندهٔ حق، منكر.
  • وَ: حرف عطف.
  • المُنافِقينَ: اسم جمع مذكّر سالم، معطوف بر «الكافرين»، منصوب، از ریشهٔ ن ف ق، به معنای دوچهرگان؛ كسانی كه در ظاهر ایمان و در باطن كفر دارند.

وَدَع أَذاهُم

و آزارشان را واگذار
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • دَع: فعل امر، از ریشهٔ و د ع، به معنای رها كردن و ترك نمودن. فاعل: ضمیر مستتر «أنت».
  • أَذاهُم: «أذى» اسم، به معنای آزار و اذیت، از ریشهٔ أ ذ ي؛ مضاف، و «هم» ضمیر متصل در محل مضاف‌الیه، به معنای «آزارِ آنان».

وَتَوَكَّل عَلَى اللَّهِ

و بر خدا توكّل كن
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • تَوَكَّل: فعل امر، از ریشهٔ و ك ل، باب تفعّل، به معنای اعتماد و واگذاری كار به دیگری. فاعل: ضمیر مستتر «أنت».
  • عَلَى: حرف جر، به معنای «بر».
  • اللَّهِ: اسم جلاله، مجرور به «على»، به معنای معبود یگانه.

وَكَفىٰ بِاللَّهِ وَكيلًا

و خدا بس است به عنوان وكیل
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • كَفىٰ: فعل ماضی جامد، به معنای كافی بودن و بس بودن.
  • بِاللَّهِ: «بِ» حرف جر برای تأكید، «اللَّهِ» اسم مجرور؛ مجموعاً به معنای «به خدا».
  • وَكيلًا: اسم منصوب به عنوان تمییز یا حال، از ریشهٔ و ك ل، به معنای سرپرست، كارساز و وكیل امور.
Nach oben scrollen