033-040-104-أحزاب

« Back to Glossary Index
محمد، پدر هیچ‌یک از مردان شما مسلمانان نیست؛ بلکه پیام‌آور خداوند است و وسیله‌ی ختم تمام پیامبران. خداوند بر هر چیزی داناست. (در این آیه پیش‌بینی شده که پیامبر اسلام هرگز صاحب پسری نخواهد شد که بزرگ شود و جزو مردان مسلمان باشد. همچنین گفته شده هیچ‌کس حق ندارد کسی از مردان مسلمان را پسر پیامبر بداند. بنابراین، کسانی که فرزندان علی علیه‌السلام و نسل دو پسر او را اولاد پیامبر می‌دانند، از راهنمایی‌های قرآن منحرف‌اند و باید پسران حضرت فاطمه را فرزندان شوهرش، حضرت علی، دانست نه پسران پیامبر. همچنین در این آیه تأکید شده که زید، که در خانه پیامبر بوده و پیامبر او را چون فرزند خود دوست می‌داشته، نباید به عنوان پسر محمد شناخته شود و حکم پسر حقیقی درباره او اجرا گردد. علاوه بر این، آیه بیان می‌کند که محمد پیامبری است که خالق عالم در پیغام او، قرآن، خصوصیاتی قرار داده تا دیگر نیازی به پیامبر یا پیغام دیگری نباشد. توجه شود که این آیه نمی‌گوید محمد خاتم پیامبران است، بلکه می‌گوید خداوند خاتم‌کننده است و محمد وسیله ختم پیامبران است؛ همان‌طور که انگشتری که مهر اسم دارد وسیله ختم نامه است. اعراب به هر انگشتری خاتم نمی‌گفتند، بلکه به انگشتری که اسم انسان روی آن حک شده باشد تا مهر و امضای او باشد، خاتم می‌گفتند. دلیل اصلی خاتم بودن پیامبر اسلام این است که پس از بعثت او، شرایطی از نظر توسعه علم، سواد و خط در جهان فراهم شد که متن قرآن مانند تورات و انجیل از بین نرود و تحریف نشود و جامعه بشری در هیچ زمان و مکانی به تعالیم بهتر از قرآن نیازمند نباشد.) (40)
ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِن رِجالِكُم وَلٰكِن رَسولَ اللَّهِ وَخاتَمَ النَّبِيّينَ ۗ وَكانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيءٍ عَليمًا

محمد پدرِ هیچ‌یک از مردان شما نبود، بلکه فرستادهٔ خدا و خاتمِ پیامبران است، و خدا به هر چیزی داناست.


ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِن رِجالِكُم

محمد پدرِ هیچ‌یک از مردان شما نبود.
شرح واژه‌ها:

  • ما: حرف نفی.
  • كانَ: فعل ماضی ناقص؛ دلالت بر نفیِ اتصاف در گذشته.
  • مُحَمَّدٌ: اسم علم، مبتدا/اسمِ کان، مرفوع.
  • أَبا: اسم منصوب، خبرِ کان؛ از «أب» به معنای پدر.
  • أَحَدٍ: اسم نکره، مضاف‌الیه برای «أبا»، مجرور؛ به معنای هیچ‌کس.
  • مِن: حرف جر، برای تبعیض/بیان.
  • رِجالِكُم: «رِجال» جمع «رَجُل»، اسم مجرور به «مِن»؛ «کُم» ضمیر متصل، مضاف‌الیه؛ مردانِ شما.

وَلٰكِن رَسولَ اللَّهِ

بلکه فرستادهٔ خداست.
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • لٰكِن: حرف استدراک؛ انتقال از نفیِ پیشین به اثباتِ بعدی.
  • رَسولَ: اسم منصوب؛ خبر برای مبتدای محذوف (هو)، به معنای فرستاده.
  • اللَّهِ: اسم جلاله، مضاف‌الیه، مجرور.

وَخاتَمَ النَّبِيّينَ

و خاتمِ پیامبران است.
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • خاتَمَ: اسم منصوب؛ عطف بر «رَسولَ»، به معنای پایان‌دهنده/مُهر.
  • النَّبِيّينَ: جمع «نَبِيّ»، مضاف‌الیه، مجرور؛ پیامبران.

وَكانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيءٍ عَليمًا

و خدا به هر چیزی داناست.
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • كانَ: فعل ماضی ناقص؛ دلالت بر ثبوتِ همیشگیِ صفت.
  • اللَّهُ: اسم جلاله، اسمِ کان، مرفوع.
  • بِكُلِّ: «بِ» حرف جر؛ «كُلِّ» اسم مجرور، به معنای هر.
  • شَيءٍ: اسم نکره، مضاف‌الیه برای «كلّ»، مجرور؛ چیز.
  • عَليمًا: خبرِ کان، منصوب؛ بسیار دانا.
Nach oben scrollen