033-038-104-أحزاب

« Back to Glossary Index
بر کسی که پیغمبر الله بود عیبی نیست که عمل به چیزی کند که الله بر او واجب کرده و اینکارِ الله در پیغمبران گذشته نیز بوده و کارهای الله روی مصلحتی است حساب شده (یک نمونه از این کارها که از نظر عادی بسیار بد و حتی به ظاهر ظالمانه جلوه میکند، ولی پیغمبران روی دستور الله مجبور میشوند برخلاف میل خودشان انجام دهند موضوع رها کردن هاجر با پسرش اسمعیل، از طرف ابراهیم به بیابان دور و درازِ میانِ فلسطین و مصر است، یعنی بیابانی که مکه را هم شامل میشده، ولی دیدیم این دستور به ظاهر ظالمانه الله، چه منافع اجتماعی بزرگی را برای آینده بشری در برداشت و چگونه هم باعث خوشبختی هاجر و فرزندش اسماعیل شد و هم زمین لم یزرع مکه را تبدیل به شهری بین المللی کرد و مرکزی برای اصلاح جامعه بشری شد) (۳۸)
ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِن حَرَجٍ فيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ ۖ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذينَ خَلَوا مِن قَبلُ ۚ وَكانَ أَمرُ اللَّهِ قَدَرًا مَقدورًا

بر پیامبر هیچ تنگنایی در آنچه خدا برای او مقرر کرده است نیست؛ این روش خدا در میان کسانی است که پیش از این گذشته‌اند، و فرمان خدا همواره اندازه‌گیری‌شده و قطعی است.


ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِن حَرَجٍ فيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ

بر پیامبر هیچ سختی و تنگنایی در آنچه خدا برای او واجب و مقرر کرده است نیست.
شرح واژه‌ها:

  • ما: حرف نفی.
  • كانَ: فعل ماضی ناقص، برای نفی در زمان گذشته که معنای استمرار هم می‌دهد.
  • عَلَى: حرف جر، دلالت بر تحمیل یا الزام.
  • النَّبِيِّ: اسم مجرور، از ریشه «ن ب أ» به معنای خبر مهم؛ پیامبر.
  • مِن: حرف جر زائد برای تأکید نفی.
  • حَرَجٍ: اسم نکره، از ریشه «ح ر ج» به معنای تنگی، سختی، فشار.
  • فيما: «في» حرف جر + «ما» اسم موصول؛ در آنچه.
  • فَرَضَ: فعل ماضی، از ریشه «ف ر ض» به معنای تعیین و واجب کردن.
  • اللَّهُ: فاعل مرفوع.
  • لَهُ: جار و مجرور، برای او.

سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذينَ خَلَوا مِن قَبلُ

این روش و قانون همیشگی خدا در مورد کسانی است که پیش از این گذشته‌اند.
شرح واژه‌ها:

  • سُنَّةَ: اسم منصوب، از ریشه «س ن ن» به معنای روش ثابت و جاری.
  • اللَّهِ: مضافٌ‌الیه مجرور.
  • في: حرف جر.
  • الَّذينَ: اسم موصول جمع، کسانی که.
  • خَلَوا: فعل ماضی جمع، از ریشه «خ ل و» به معنای گذشتن و سپری شدن.
  • مِن: حرف جر.
  • قَبلُ: اسم ظرف زمان، به معنای پیش‌تر.

وَكانَ أَمرُ اللَّهِ قَدَرًا مَقدورًا

و فرمان خدا همواره امری سنجیده و تحقق‌یافته است.
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • كانَ: فعل ماضی ناقص، دلالت بر ثبات و استمرار.
  • أَمرُ: اسم مرفوع، از ریشه «أ م ر» به معنای فرمان و اراده.
  • اللَّهِ: مضافٌ‌الیه مجرور.
  • قَدَرًا: اسم منصوب، از ریشه «ق د ر» به معنای اندازه و تقدیر.
  • مَقدورًا: صفت، اسم مفعول از همان ریشه، به معنای تعیین‌شده و قطعی.
Nach oben scrollen