033-036-104-أحزاب

« Back to Glossary Index
و سزاوار هیچ مرد و زن مؤمن نیست که وقتی الله و رسولش امری را مقرر کرد، آن زن یا مرد در آن کارِ خود اختیار و آزادی ای برای خود تصور کند و هر کس الله و رسولش را نافرمانی نماید در گمراهی آشکاری دچار شده است (باید دانست که اطاعت رسول الله با اطاعت حضرت محمد فرق دارد، اگر چه رسول الله حضرت محمد است و معنای این توضیح این است که هر گاه حضرت محمد از قول الله و روی پیغام الله دستوری به کسی بدهد، باید حتما انجام دهد، ولی اگر بگوید این دستور سلیقه و فهم من است و خالق عالم دستور نداده هر مسلمانی میتواند تا دلیلِ لزومِ آنرا ندانسته، مخالفت کند، چنانکه در بعضی جنگها، مسلمانان نظرِ شخصی حضرت محمد را بوسیله دلیل بهتری که خودشان روی تخصص جنگی داشتند، رد و غیر قابل اجرا میشمردند و پیغمبر اسلام نیز نظر آنان را بر نظر خود ترجیح میداد و اینها میرسانند که کوچکترین دستوری از دستورات دین اسلام، ساخته فکر پیغمبر اسلام نیست، بلکه دستور الله به اوست، چه آن در متن قرآن باشد و چه نباشد) (36)
وَما كانَ لِمُؤمِنٍ وَلا مُؤمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَرَسولُهُ أَمرًا أَن يَكونَ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِن أَمرِهِم ۗ وَمَن يَعصِ اللَّهَ وَرَسولَهُ فَقَد ضَلَّ ضَلالًا مُبينًا

و هیچ مرد باایمانی و هیچ زن باایمانی را نرسد که چون خدا و پیامبرش در کاری حکم کنند، برای آنان در کارشان اختیار و انتخابی باشد؛ و هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانی کند، قطعاً به گمراهی آشکاری افتاده است.


وَما كانَ لِمُؤمِنٍ وَلا مُؤمِنَةٍ

و هیچ مرد باایمانی و هیچ زن باایمانی را نسزد که چنین حقی داشته باشند
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف، به معنای «و»
  • ما: حرف نفی
  • كانَ: فعل ماضی ناقص، دلالت بر نفی شایستگی و امکان
  • لِـ: حرف جر، برای اختصاص
  • مُؤمِنٍ: اسم فاعل از ریشهٔ «أ م ن»، مفرد، مذکر، مجرور به لام، به معنای ایمان‌آورنده
  • وَلا: حرف عطف + حرف نفی
  • مُؤمِنَةٍ: اسم فاعل مؤنث از ریشهٔ «أ م ن»، مفرد، مجرور، به معنای زن ایمان‌آورنده

إِذا قَضَى اللَّهُ وَرَسولُهُ أَمرًا

هنگامی که خدا و پیامبرش در کاری حکم کنند
شرح واژه‌ها:

  • إِذا: ظرف زمان، به معنای «هنگامی که»
  • قَضَى: فعل ماضی، ریشهٔ «ق ض ي»، به معنای حکم کردن و پایان دادن
  • اللَّهُ: اسم جلاله، فاعل مرفوع
  • وَ: حرف عطف
  • رَسولُهُ: «رَسول» اسم، مرفوع، مضاف + ضمیر «هُ» به خدا، به معنای فرستادهٔ او
  • أَمرًا: اسم مفرد، منصوب، به معنای کار، فرمان، موضوع

أَن يَكونَ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِن أَمرِهِم

که برای آنان در کارشان اختیار و انتخابی باشد
شرح واژه‌ها:

  • أَن: حرف مصدری و ناصب
  • يَكونَ: فعل مضارع ناقص منصوب، از ریشهٔ «ك و ن»
  • لَهُم: جار و مجرور، «برای آنان»
  • الخِيَرَةُ: اسم، از ریشهٔ «خ ي ر»، به معنای اختیار و حق انتخاب
  • مِن: حرف جر
  • أَمرِهِم: «أَمر» اسم مجرور، مضاف + ضمیر «هِم»، به معنای کار و شأن آنان

وَمَن يَعصِ اللَّهَ وَرَسولَهُ فَقَد ضَلَّ ضَلالًا مُبينًا

و هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانی کند، به‌راستی دچار گمراهی آشکار شده است
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف
  • مَن: اسم شرط، به معنای هر کس
  • يَعصِ: فعل مضارع مجزوم، از ریشهٔ «ع ص ي»، به معنای نافرمانی کردن
  • اللَّهَ: اسم جلاله، مفعول‌به منصوب
  • وَ: حرف عطف
  • رَسولَهُ: اسم منصوب، مضاف + ضمیر «هُ»، به معنای پیامبر او
  • فَـ: حرف جواب شرط
  • قَد: حرف تحقیق
  • ضَلَّ: فعل ماضی، ریشهٔ «ض ل ل»، به معنای گمراه شد
  • ضَلالًا: مصدر منصوب، تأکید بر گمراهی
  • مُبينًا: صفت منصوب، از ریشهٔ «ب ي ن»، به معنای آشکار و روشن
Nach oben scrollen