033-028-104-أحزاب

« Back to Glossary Index
ای کسی که آن پیامهای عالی را از غیب آورده ای، برای همسرانت بگو، اگر شما دنيا و آرایش ها و زیبائی های آنرا میخواهید، بیائید من از مال دنیا شما را هر چه بخواهید، بدهم و به طرزی پسندیده شما را طلاق دهم (اگر زنان پیغمبر اینرا میپذیرفتند و طلاق داده میشدند نه ام المؤمنین بودند و نه مجبور بودند شوهر دیگر اختیار نکنند) (۲۸)
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا

ای پیامبر، به همسرانت بگو: اگر زندگی دنیا و زیور آن را می‌خواهید، پس بیایید تا شما را بهره‌مند سازم و شما را به‌گونه‌ای نیکو رها کنم.


يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ

ای پیامبر
شرح واژه‌ها:
يَا: حرف ندا برای صدا زدن.
أَيُّ: اسم منادا، مبهم، برای جلب توجه؛ مبنی بر ضم.
هَا: حرف تنبیه.
النَّبِيُّ: بدل یا عطف بیان برای «أيّ»، اسم معرفه، مرفوع، از ریشه «ن ب أ» به معنای خبر دادن.


قُلْ لِأَزْوَاجِكَ

بگو به همسرانت
شرح واژه‌ها:
قُلْ: فعل امر، مخاطب مفرد مذکر، از ریشه «ق و ل» به معنای گفتن.
لِـ: حرف جر.
أَزْوَاجِ: اسم مجرور به لام، جمع «زوج» از ریشه «ز و ج» به معنای جفت.
كَ: ضمیر متصل، مضافٌ‌الیه، خطاب به پیامبر.


إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا

اگر شما زندگی دنیا را می‌خواهید
شرح واژه‌ها:
إِنْ: حرف شرط جازم.
كُنْتُنَّ: فعل ماضی ناقص، «کن» با نون نسوه، از ریشه «ك و ن» به معنای بودن.
تُرِدْنَ: فعل مضارع، مرفوع، نون نسوه، از ریشه «ر و د» به معنای خواستن.
الْحَيَاةَ: مفعول‌به منصوب، از ریشه «ح ي ي» به معنای زنده بودن.
الدُّنْيَا: صفت برای «الحياة»، از ریشه «د ن و» به معنای نزدیک و پست‌تر.


وَزِينَتَهَا

و زیور آن را
شرح واژه‌ها:
وَ: حرف عطف.
زِينَتَ: معطوف بر «الحياة»، منصوب، از ریشه «ز ي ن» به معنای آراستن.
هَا: ضمیر متصل، مضافٌ‌الیه، اشاره به «دنیا».


فَتَعَالَيْنَ

پس بیایید
شرح واژه‌ها:
فَ: حرف تفریع، دلالت بر نتیجهٔ شرط.
تَعَالَيْنَ: فعل امر، مخصوص جمع مؤنث، از ریشه «ع ل و» به معنای بالا آمدن و نزدیک شدن.


أُمَتِّعْكُنَّ

تا شما را بهره‌مند کنم
شرح واژه‌ها:
أُمَتِّعْ: فعل مضارع مرفوع، باب تفعیل، از ریشه «م ت ع» به معنای بهره دادن.
كُنَّ: ضمیر متصل، مفعول‌به، جمع مؤنث مخاطب.


وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا

و شما را رها کنم رهایی‌ای نیکو
شرح واژه‌ها:
وَ: حرف عطف.
أُسَرِّحْ: فعل مضارع مرفوع، باب تفعیل، از ریشه «س ر ح» به معنای آزاد کردن و رها ساختن.
كُنَّ: ضمیر متصل، مفعول‌به.
سَرَاحًا: مفعول مطلق منصوب، تأکید بر نوع رها کردن.
جَمِيلًا: صفت برای «سراحًا»، از ریشه «ج م ل» به معنای نیکو و شایسته.

Nach oben scrollen