033-015-104-أحزاب

« Back to Glossary Index
و حال آنکه قبلا با الله عهد بسته بودند که هرگز به دشمن پشت نکنند، و باید یقین کنند که هر کس عهدِ الله را مراعات نکند، بازخواست خواهد شد (این آیات درباره جنگ احزاب است که در ذیقعده سال پنجم هجری اتفاق افتاد و حزب ها و لشگریانی از مخالفان اسلام از مکه و اطراف مدينه بسوی مدینه آمدند که مسلمانان را محاصره کنند و با لشگریان مجهزِ بسیار قویترِ خود، مسلمانان را نابود کنند. این حزب ها یا لشگریان عبارت بودند از کافران قریش و کافران قوم غطفان و قوم کنانه و سایر مخالفانِ بت پرست مسلمین و همچنین یهودیان بنی قریضه که مخفیانه با یکدیگر هم عهد شده بودند، با لشگریان خود که جمعا ده هزار نفر بودند از هر طرف به مسلمانان مدینه حمله کنند و از آنچه راجع به منافقان در سوره نساء و سوره تحریم، دیدیم، پیداست که سرانِ ایشان از چنین تصمیمی که از مدتها زمینه سازی میشد، اطلاع داشتند و گروهی از ایشان مامور بودند که در لشگر اسلام باشند و در فرصتِ مناسب بعنوانِ ستونِ پنجم و جاسوس اخلال کنند، ولی اعمال خطرناک ایشان بوسیله وحی به پیغمبر اسلام گفته میشد و مسلمانان حقیقی آنان را تحت نظر میگرفتند، پس از اینکه پیغمبر اسلام از حرکت لشگرهای دشمن بسوی مدینه مطلع شد، لشگریان اسلام را که گویند، سه هزار نفر میشد، در حومه مدينه در جای مناسبی جمع کرد و چون اطرافِ مدينه بعضی جاها کوهستانی بود و از حمله دشمن محفوظ بود و جاهای دیگری از آن بیابان بود و امکانِ حملهِ دشمن میرفت، همانطور که رسم جنگی تمام مردم دنیا، در آن زمان بود در جاهای موردِ حمله، خندق کندند، تا دشمن را در خارجِ خندق نگهدارند و بتوانند حمله های شدید آنها را دفع کنند و آنقدر ایشان را نگهدارند تا مجبور به بازگشت شوند، زیرا مسلمانان از نظر سوق الجیشی نمی توانستند به آنها حمله کنند و به هر حال بزرگترین خطری بود که تا حال برای مسلمانان پیش آمده بود، حقا اگر معجزه ای از الله پیش نمیآمد، می توانستند لشگریان اسلام را روی قواعدِ جنگی نابود کنند و ریشه اسلام را بکنند، لیکن در حالی که مسلمانان جز شکستِ خود چیزی را حس نمی کردند، بادی سخت بسوی لشگرهای کافران وزیدن گرفت و فرشتگانی از الله نیز مامور شدند در روح ایشان ترس اندازند، بطوریکه همه مجبور شدند، بدون کوچکترین برخورد با مسلمانان از اطراف مدينه فرار کنند و بسوی مکانهای خود برگردند و پس از چنین حادثه ای با در نظر گرفتن معجزاتی که در جنگ احد و جنگ بدر دیدند، دیگر کافران جرئت نکردند، تصمیمی برای جنگ با مسلمانان بگیرند و روز به روز بر قدرت مسلمانان و کثرت مؤمنان بر اسلام افزوده گردید و باید دانست که اکثر روایاتی که درباره خندق و جنگ آن در تاریخهای اسلامی و تفسیرهای شیعه و سنی هست، غیر از آنچه نوشته شد، دروغ و برخلاف متن آیاتی از این سوره است) (۱۵)
وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ ۚ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا

و به‌راستی آنان پیش‌تر با خدا پیمان بسته بودند که پشت نکنند [و فرار نکنند]، و پیمان خدا همواره مورد بازخواست است.


وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ

و به‌راستی آنان پیش‌تر با خدا پیمان بسته بودند.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف، برای پیوند دادن جمله‌ها
  • لَـ: لام تأکید، برای تقویت معنا
  • قَدْ: حرف تحقیق، دلالت بر تحقق و وقوع قطعی
  • كَانُوا: فعل ناقص ماضی، سوم‌شخص جمع مذکر؛ دلالت بر استمرار در گذشته
  • عَاهَدُوا: فعل ماضی، سوم‌شخص جمع؛ ریشه: ع هـ د؛ به معنای پیمان بستن دوطرفه
  • اللَّهَ: اسم جلاله، مفعول‌به منصوب
  • مِنْ: حرف جر
  • قَبْلُ: اسم زمان، مبنی بر ضم؛ به معنای پیش‌تر

لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ

که پشت نکنند [و فرار نکنند].

شرح واژه‌ها:

  • لَا: حرف نفی
  • يُوَلُّونَ: فعل مضارع مرفوع، سوم‌شخص جمع؛ ریشه: و ل ي؛ به معنای روی گرداندن
  • الْأَدْبَارَ: جمع «دُبُر»، اسم منصوب؛ به معنای پشت‌ها، کنایه از فرار در میدان نبرد

وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا

و پیمان خدا همواره مورد بازخواست است.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف
  • كَانَ: فعل ناقص ماضی، دلالت بر ثبوت و استمرار
  • عَهْدُ: اسم «كان» مرفوع؛ ریشه: ع هـ د؛ به معنای پیمان، تعهد
  • اللَّهِ: مضافٌ‌الیه مجرور
  • مَسْئُولًا: خبر «كان» منصوب؛ اسم مفعول از ریشه س أ ل؛ به معنای مورد سؤال و بازخواست
Nach oben scrollen