024-060-102-نور

« Back to Glossary Index
و زنانی که از لحاظ امید به ازدواج به بازنشستگی رسیده اند، بر آنان عیبی نیست که در صورت لزوم بدون آنکه بوسیله آرایشهائی خود را بیارایند، لباس خود را بکنند و اینان نیز هر چه بیشتر عفاف نشان دهند، برای ایشان بهتر است و الله شنوائی دانا میباشد (یعنی اینان اگر از لباس رو برهنه باشند اشخاص فوق لازم نیست از ایشان اجازه ورود بگیرند و این دستورات میرساند که زنان جوان چه شوهر داشته باشند و چه بی شوهر، حق ندارند حتی در خانه خود در مقابل چشم غیر همسر خود با لباس خواب و لباس زیری که ران و بدن و سینه و جاهای جذاب ایشان بیرون باشد، قرار گیرند چه رسد به خارج خانه و در کوچه و خیابان و بازار، اگر چنین کردند هم به خود و هم به دیگران و جامعه ظلم کرده و گناه بزرگی مرتکب شده اند) (60)

وَالقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللّاتي لا يَرجونَ نِكاحًا فَلَيسَ عَلَيهِنَّ جُناحٌ أَن يَضَعنَ ثِيابَهُنَّ غَيرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزينَةٍ ۖ وَأَن يَستَعفِفنَ خَيرٌ لَهُنَّ ۗ وَاللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ

و زنان سالخورده‌ای که امیدی به ازدواج ندارند، گناهی بر آنان نیست اگر پوشش‌های خود را کنار بگذارند، به شرط آن‌که زینت خود را آشکار نکنند؛ و اگر پاکدامنی پیشه کنند، برای آنان بهتر است؛ و خداوند شنوا و داناست.


وَالقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللّاتي لا يَرجونَ نِكاحًا

و زنان سالخورده‌ای از میان زنان که امیدی به ازدواج ندارند

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف، به معنای «و».
  • القَواعِدُ: جمع «قاعده»، از ریشه «ق-ع-د» به معنای نشستن و ترک حرکت؛ در این‌جا کنایه از زنان سالخورده‌ای است که از سن ازدواج گذشته‌اند. اسم، معرفه، مبتدا.
  • مِنَ: حرف جر، به معنای «از».
  • النِّساءِ: جمع «امرأة»، اسم مجرور، به معنای «زنان».
  • اللّاتي: اسم موصول جمع مؤنث، به معنای «آنانی که».
  • لا: حرف نفی.
  • يَرجونَ: فعل مضارع، ریشه «ر-ج-و»، به معنای امید داشتن؛ فاعل آن «واو جماعت».
  • نِكاحًا: مصدر، از ریشه «ن-ك-ح»، به معنای ازدواج؛ مفعول به.

فَلَيسَ عَلَيهِنَّ جُناحٌ

پس بر آنان گناهی نیست

شرح واژه‌ها:

  • فَـ: حرف نتیجه.
  • لَيسَ: فعل ناقص، برای نفی.
  • عَلَيهِنَّ: جار و مجرور، ضمیر جمع مؤنث، به معنای «بر آنان».
  • جُناحٌ: اسم، به معنای گناه، مسئولیت یا حرج شرعی.

أَن يَضَعنَ ثِيابَهُنَّ

که پوشش‌های خود را کنار بگذارند

شرح واژه‌ها:

  • أَن: حرف مصدری.
  • يَضَعنَ: فعل مضارع منصوب، ریشه «و-ض-ع»، به معنای گذاشتن یا کنار نهادن؛ فاعل «نون نسوه».
  • ثِيابَهُنَّ: جمع «ثوب»، به معنای لباس؛ مفعول به، همراه با ضمیر جمع مؤنث «ـهُنَّ».

غَيرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزينَةٍ

در حالی که زینت خود را آشکار نکنند

شرح واژه‌ها:

  • غَيرَ: اسم، به معنای «نه در حالتِ»، منصوب به عنوان حال.
  • مُتَبَرِّجاتٍ: اسم فاعل جمع مؤنث، ریشه «ب-ر-ج»، به معنای آشکارکننده و خودنمایی‌کننده.
  • بِزينَةٍ: جار و مجرور، «زینة» از ریشه «ز-ي-ن»، به معنای آرایش و زیبایی ظاهری.

وَأَن يَستَعفِفنَ خَيرٌ لَهُنَّ

و اگر پاکدامنی پیشه کنند، برای آنان بهتر است

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • أَن: حرف مصدری.
  • يَستَعفِفنَ: فعل مضارع منصوب، ریشه «ع-ف-ف»، به معنای خویشتن‌داری و پاکدامنی؛ فاعل «نون نسوه».
  • خَيرٌ: اسم، به معنای بهتر و برتر.
  • لَهُنَّ: جار و مجرور، ضمیر جمع مؤنث، به معنای «برای آنان».

وَاللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ

و خداوند شنوا و داناست

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • اللَّهُ: اسم جلاله، مبتدا.
  • سَميعٌ: صفت، از ریشه «س-م-ع»، به معنای شنوا.
  • عَليمٌ: صفت، از ریشه «ع-ل-م»، به معنای دانا.
Nach oben scrollen