024-040-102-نور

« Back to Glossary Index
دیگر مثل برای کفران کنندگانِ راهنمائی های پر نور الله این است که آنان به مانند شخصی گرفتار شده در موج دریائی هستند که زیر آن بسیار عمیق است و موجهای بزرگی لحظه به لحظه روی آن را می پوشاند و بالای آن نیز ابرهای تاریکی است چند طبقه و در آن حال، تاریکی ها چنان او را پوشانده که اگر دست خود را از آب خارج کند حتی خودش نمی تواند دست خود را ببیند، آری کسی که الله برایش نوری نگذاشته هیچ نوری به نفع او نیست (یعنی عاقبت چنین کسی به مانند عاقبت آن مرد گرفتار شده در تاریکیهای دریا خواهد بود) (40)

أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ۚ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ ۚ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا ۗ وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ


یا [اعمال آنان] مانند تاریکی‌هایی است در دریایی عمیق؛ موجی آن را می‌پوشاند و بر فراز آن موجی دیگر است، و بر فراز آن ابری است؛ تاریکی‌هایی که برخی بر روی برخی دیگر قرار گرفته‌اند. هنگامی که [انسان] دست خود را بیرون آورد، نزدیک است که آن را نبیند. و هر کس را که خدا برای او نوری قرار ندهد، برای او هیچ نوری نخواهد بود.


آیه جمله به جمله

۱) جملهٔ عربی

أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ

ترجمهٔ فارسی
یا مانند تاریکی‌هایی در دریایی بسیار عمیق.

شرح واژه‌ها (گرامر و معنا)

  • أَوْ: حرف عطف؛ برای بیان حالت دومِ تشبیه.
  • كَـ: حرف تشبیه؛ «مانندِ».
  • ظُلُمَاتٍ: جمع «ظُلْمَة»؛ اسم مجرور به کاف تشبیه؛ به معنای تاریکی‌ها.
  • فِي: حرف جر؛ «در».
  • بَحْرٍ: اسم مجرور؛ «دریا».
  • لُجِّيٍّ: صفت برای «بحر»؛ منسوب به «لُجّة»؛ به معنای بسیار عمیق و ژرف.


۲) جملهٔ عربی

يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ

ترجمهٔ فارسی
موجی آن را می‌پوشاند و بر فراز آن موجی دیگر است.

شرح واژه‌ها (گرامر و معنا)

  • يَغْشَاهُ: فعل مضارع؛ «می‌پوشاند آن را»؛ «هُ» ضمیر مفعولی، بازگشت به «بحر».
  • مَوْجٌ: فاعل مرفوع؛ «موج».
  • مِنْ: حرف جر؛ «از».
  • فَوْقِهِ: «فوق» اسم مجرور، مضاف؛ «ه» ضمیر مضاف‌الیه؛ «بر فراز آن».
  • مَوْجٌ: مبتدا یا بدل؛ موجی دیگر.


۳) جملهٔ عربی

مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ

ترجمهٔ فارسی
و بر فراز آن ابری است.

شرح واژه‌ها (گرامر و معنا)

  • مِنْ: حرف جر.
  • فَوْقِهِ: قید مکانی؛ «بر فراز آن».
  • سَحَابٌ: اسم مرفوع؛ «ابر».


۴) جملهٔ عربی

ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ

ترجمهٔ فارسی
تاریکی‌هایی که برخی از آن‌ها بر روی برخی دیگر قرار گرفته‌اند.

شرح واژه‌ها (گرامر و معنا)

  • ظُلُمَاتٌ: مبتدا مرفوع؛ جمع تاریکی.
  • بَعْضُهَا: «بعض» مبتدا یا بدل، مضاف؛ «ها» ضمیر مضاف‌الیه؛ «برخی از آن‌ها».
  • فَوْقَ: ظرف مکان منصوب؛ «بر روی».
  • بَعْضٍ: مضاف‌الیه مجرور؛ «برخی دیگر».


۵) جملهٔ عربی

إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا

ترجمهٔ فارسی
هرگاه دست خود را بیرون آورد، نزدیک است که آن را نبیند.

شرح واژه‌ها (گرامر و معنا)

  • إِذَا: ظرف زمان؛ شرطی.
  • أَخْرَجَ: فعل ماضی؛ «بیرون آورد».
  • يَدَهُ: مفعول به؛ «دستش».
  • لَمْ: حرف نفی و جزم.
  • يَكَدْ: فعل مضارع مجزوم از «کاد»؛ دلالت بر نزدیک بودن وقوع.
  • يَرَاهَا: فعل مضارع؛ «آن را ببیند»؛ «ها» ضمیر مفعولی.


۶) جملهٔ عربی

وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ

ترجمهٔ فارسی
و هر کس را که خدا برای او نوری قرار ندهد، پس برای او هیچ نوری نخواهد بود.

شرح واژه‌ها (گرامر و معنا)

  • وَ: حرف عطف.
  • مَنْ: اسم شرط؛ «هر کس».
  • لَمْ: حرف نفی و جزم.
  • يَجْعَلِ: فعل مضارع مجزوم؛ «قرار دهد».
  • اللَّهُ: فاعل مرفوع.
  • لَهُ: جار و مجرور؛ «برای او».
  • نُورًا: مفعول به منصوب؛ «نور».
  • فَـ: فای نتیجه.
  • مَا: حرف نفی.
  • لَهُ: جار و مجرور.
  • مِنْ نُورٍ: «مِن» زائده برای تأکید نفی؛ «هیچ نوری».
Nach oben scrollen