024-039-102-نور

« Back to Glossary Index
و کفران کنندگانِ این مکتب تربیتی کارهای دنیائیشان، چون سرابی است که در بیابان انسان تشنه از دور آنرا آب تصور میکند، تا اینکه به آن مکان میرسد و چیزی از آب نمی بیند و بلکه در آنجا الله را می یابد که حسابش را میرسد و الله تند حساب است (روی قوانین علت و معلولی که در حساب الله است، تشنه ای که دنبال سراب میرود و عاقبت باید دچار مرگ پر رنج گردد) (۳۹)

وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّىٰ إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ ۗ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ

و کسانی که کفر ورزیدند، اعمالشان همچون سرابی در بیابانی هموار است؛ تشنه آن را آب می‌پندارد، تا آن‌گاه که به آن می‌رسد، چیزی نمی‌یابد و خدا را نزد خود می‌یابد، پس خدا حسابش را به‌طور کامل می‌رساند؛ و خدا زودشمار است.


آیه جمله به جمله

• جملهٔ عربی اول

وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ

ترجمهٔ فارسی:
و کسانی که کفر ورزیدند، اعمالشان مانند سرابی در بیابانی هموار است.

شرح واژه‌ها (گرامر و معنا):

  • وَ: حرف عطف، برای پیوند جمله‌ها.
  • الَّذِينَ: اسم موصول جمع مذکر، در محل مبتدا.
  • كَفَرُوا: فعل ماضی، فاعل «واو جمع»؛ به معنای کفر ورزیدند.
  • أَعْمَالُهُمْ: «أعمال» مبتدا یا بدل، جمع «عمل»؛ «هم» ضمیر مضافٌ‌الیه.
  • كَسَرَابٍ: کافِ تشبیه + «سراب» اسم مجرور؛ خبر تشبیهی.
  • بِقِيعَةٍ: باء حرف جر؛ «قیعة» اسم مجرور، به معنای زمین صاف و هموار بیابانی.


• جملهٔ عربی دوم

يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً

ترجمهٔ فارسی:
تشنه آن را آب می‌پندارد.

شرح واژه‌ها (گرامر و معنا):

  • يَحْسَبُهُ: فعل مضارع؛ «هُ» مفعول‌به، به سراب بازمی‌گردد؛ می‌پندارد آن را.
  • الظَّمْآنُ: اسم فاعل، فاعلِ فعل؛ تشنه.
  • مَاءً: مفعول دوم برای «يحسب»، منصوب؛ آب.


• جملهٔ عربی سوم

حَتَّىٰ إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا

ترجمهٔ فارسی:
تا آن‌گاه که به آن می‌رسد، هیچ‌چیز نمی‌یابد.

شرح واژه‌ها (گرامر و معنا):

  • حَتَّىٰ: حرف غایت و زمان.
  • إِذَا: ظرف زمان شرطی.
  • جَاءَهُ: فعل ماضی؛ «هُ» مفعول‌به، یعنی به سراب رسید.
  • لَمْ: حرف نفی و جزم.
  • يَجِدْهُ: فعل مضارع مجزوم؛ «هُ» مفعول‌به.
  • شَيْئًا: مفعول مطلق یا مفعول‌به ثانوی، منصوب؛ هیچ چیز.


• جملهٔ عربی چهارم

وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ

ترجمهٔ فارسی:
و خدا را نزد خود می‌یابد، پس حساب او را به‌طور کامل می‌رساند.

شرح واژه‌ها (گرامر و معنا):

  • وَ: حرف عطف.
  • وَوَجَدَ: فعل ماضی؛ یافت.
  • اللَّهَ: مفعول‌به منصوب.
  • عِنْدَهُ: ظرف مکان؛ «هُ» ضمیر به انسان بازمی‌گردد.
  • فَ: فاء نتیجه.
  • وَفَّاهُ: فعل ماضی باب تفعیل؛ «هُ» مفعول‌به، یعنی به‌طور کامل پرداخت.
  • حِسَابَهُ: مفعول‌به؛ حساب او.


• جملهٔ عربی پنجم

وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ

ترجمهٔ فارسی:
و خدا زودشمار است.

شرح واژه‌ها (گرامر و معنا):

  • وَاللَّهُ: مبتدا با حرف عطف.
  • سَرِيعُ: خبر، صفت مشبهه؛ سریع.
  • الْحِسَابِ: مضافٌ‌الیه؛ حساب.
Nach oben scrollen