024-002-102-نور

« Back to Glossary Index
آن زن و مرد زنا کار را به هر یک صد تازیانه بزنید و اگر به الله و زمان آخرت ایمان دارید در اجرای مجازات مقرره از جانب الله، مبادا دلسوزی در شما اثر کند و باید مجازات آن دو را گروهی از مؤمنان ببینند، تا شاهد باشند (مقصود از این مرد و زن زناکار هر مرد و زن زناکار نیست بلکه آن مرد و زن زناکاری میباشد که در آیه 16 از سوره نساء درباره آن دو گفته شده ایشان را اذیت نمائید، چون در آنجا حدی برای مجازات تعیین نشده بود در این سوره حداقل مجازات هر یک از آن دو، صد تازیانه تعیین شده و این در صورتی است که هر دو با رضایت یکدیگر آن کار زشت را انجام داده باشند و هیچکدام همسردار نباشند و اگر معلوم شود یکی دیگری را فریب داده یا با زور زنا کرده مجازات فریب دهنده و یا مجبور کننده شدیدتر از این خواهد بود و طرف دیگر مجازات ندارد و شدت مجازات به تشخیص متصدیان حافظ اجتماع است) (۲)

الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ

زن زناکار و مرد زناکار را، هر یک را صد تازیانه بزنید، و اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید، در دینِ خدا نسبت به آن دو دچار دلسوزی نشوید؛ و باید گروهی از مؤمنان در عذاب آن دو حضور یابند.

— — — — — — — — — — — — — — — — — — — —

جمله: الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي

ترجمه: زن زناکار و مرد زناکار

توضیحات:

  • الزَّانِيَةُ: اسم فاعل مؤنث، از ریشهٔ ثلاثی «ز ن ی» به معنای زنا کردن. با «الـ» معرفه و با تنوین حذف‌شده (به‌سبب «ال») در حالت رفع (ضمهٔ ظاهر) آمده است. نقش: مبتدا اول.
    • ریشه «زنا/یَزنی» در لغت: آمیزش نامشروع. مشتقات: زانٍ/زانیة، زنا، یزنی، زناءٌ.
  • وَ: حرف عطف.
  • الزَّانِي: اسم فاعل مذکر، از همان ریشه «ز ن ی»، معرفه به «الـ»، در حالت رفع. نقش: مبتدا دوم معطوف بر اول.

———————————————

جمله: فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ

ترجمه: پس هر یک از آن دو را صد تازیانه بزنید.

توضیحات:

  • فَـ: فای تفریع/سببیت، ربط‌دهندهٔ حکم به ذکرِ موضوع.
  • اجْلِدُوا: فعل امر، از «جَلَدَ یَجلِدُ» به معنای تازیانه زدن. صیغه: امر مخاطب جمع (أنتم). اِعلال ندارد. معناهای لغوی «جَلْد»: پوست، سختی، و نیز «جلد» به معنای ضرب با تازیانه.
    • باب: ثلاثی مجرد.
  • كُلَّ: اسم منصوب به‌عنوان مفعول‌به مقدّم/مفعول مطلق بیانی برای عموم، مضاف.
  • وَاحِدٍ: مضاف‌الیه مجرور برای «کلّ»، نکره، مفرد، به معنای «هر فرد».
  • مِنهُمَا: جار و مجرور؛ «من» برای تبعیض/بیانیه؛ «هما» ضمیر مثنّی (به زن و مرد زناکار برمی‌گردد). متعلق به «واحد» برای بیان منشأ/عضویت: «هر یک از آن دو».
  • مِائَةَ: عدد «صد»، منصوب به‌عنوان تمییز/مفعول‌به دوم برای «اجلدوا» از باب بیان مقدار ضرب. در نحو اغلب آن را مفعول‌به دوم یا مفعول‌مطلق نوعیِ «جلد» می‌گیرند.
  • جَلْدَةٍ: تَمْییزِ عدد، مفرد نکره مجرور لفظاً بعد از «مائة»؟ نکته: در عربی کلاسیک «مائةَ جلدةٍ» ترکیب عددی است؛ «مائةَ» منصوب و «جلدةٍ» مضاف‌الیه مجرور. از ریشه «ج ل د»؛ معنای «ضربه با تازیانه/شلاق».

———————————————

جمله: وَلَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ

ترجمه: و در دینِ خدا نسبت به آن دو، دلسوزی شما را نگیرد.

توضیحات:

  • وَ: حرف عطف.
  • لَا: نهی/نفی (در این‌جا نهیِ دعایی/ارشادی).
  • تَأْخُذْكُمْ: فعل مضارع مجزوم به «لا» نهی (سکون)، ریشه «أخذ» به معنای گرفتن/چیره‌شدن. صیغه: مخاطب جمع (تأخذْ + کم). «کم» ضمیر مفعولی (مفعول به اول).
  • بِهِمَا: حرف جر «بـ» + ضمیر مثنّی «هما» (مرجع: زن و مرد زناکار). جار و مجرور متعلق به «تأخذ» یا به «رأفة» برای بیان سبب/جهت.
  • رَأْفَةٌ: فاعلِ «تأخذ»، نکره مرفوع. از ریشه «ر أ ف» به معنای مهربانی عمیق/رقت قلب. تفاوت با «رحمة»: رأفت لطیف‌تر و نرم‌تر از رحمت دانسته شده است.
  • فِي دِينِ اللَّهِ: جار و مجرور + مضاف‌الیه؛ قیدِ حوزه/چارچوب حکم: در نظام حکمِ الهی. «دین» ریشه «د ی ن»: آیین، کیفر، حساب، اطاعت. «اللّه» علم جلاله، مضافٌ‌الیه.

———————————————

جمله: إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ

ترجمه: اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید.

توضیحات:

  • إِنْ: حرف شرط جازم.
  • كُنْتُمْ: فعل ماضی ناقص (کان)، صیغه جمع مخاطب؛ در ساخت شرطی برای افادهٔ استمرار حالت در زمان خطاب. خبر «کان» جملهٔ فعلیه بعدی است.
  • تُؤْمِنُونَ: فعل مضارع مرفوع، باب «أفعلَ یؤمنُ» از ریشه «أمن» به معنای ایمنی/اعتقاد. صیغه: مخاطب جمع. نقش: خبر «کان».
    • ریشه «أمن»: امنیت، اطمینان؛ «إیمان» تصدیق همراه با التزام.
  • بِاللَّهِ: جار و مجرور، متعلق به «تؤمنون».
  • وَالْيَوْمِ الْآخِرِ: معطوف بر «بالله». «الیوم» اسم زمان؛ «الآخر» صفت مضاف‌الیه برای «الیوم» به معنای روز پایانی/قیامت. ریشه «أ خ ر»: دیر شدن/پسین بودن.

———————————————

جمله: وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ

ترجمه: و باید گروهی از مؤمنان در عذاب آن دو حاضر شوند.

توضیحات:

  • وَ: حرف عطف.
  • لْيَشْهَدْ: لامِ امر + فعل مضارع مجزوم (سکون)، از «شَهِدَ یشهَدُ» به معنای حاضر شدن/گواهی دادن. صیغه: غایب مفرد (هو)؛ در معنا «باید شاهد باشد/باشند».
  • عَذَابَهُمَا: مفعول‌به؛ «عذاب» از ریشه «ع ذ ب» به معنای کیفر/درد. «هما» ضمیر مثنّی مضاف‌الیه: عذابِ آن دو.
  • طَائِفَةٌ: فاعل مرفوع، نکره؛ به معنای گروه/دسته. ریشه «ط و ف»: گشتن/گردیدن؛ «طائفة» به جماعتی که گرد هم آیند گفته می‌شود.
  • مِنَ الْمُؤْمِنِينَ: جار و مجرور بیانیه/تبعیضیه برای «طائفة»، یعنی گروهی از میان مؤمنان. «المؤمنین» جمع مذکر سالم از «مؤمن» (اسم فاعل از «أمن»).

———————————————

یادداشت واژگانی و نکته‌های صرفی-نحوی کلیدی:

  • تقابل «الزانیة» و «الزانی»: ذکر هر دو جنس برای عمومیت حکم.
  • «اجلدوا»: امر خطاب به حاکم/مؤمنانِ مجریِ حدود؛ فعل لازم‌المفعول با مفعول «کل واحد منهما» و ترکیب عددی «مائة جلدة».
  • «لا تأخذكم بهما رأفة»: نفی تأثر عاطفی که مانع اجرای حکم شود؛ «رأفةٌ» فاعل مؤخر.
  • ساخت شرطی «إن كنتم تؤمنون»: تعلیق حکم به ایمان، تأکید بر التزام عملی ایمان.
  • «وليشهد»: لام امر برای الزامِ حضور ناظر شرعی/اجتماعی جهت علنی بودن اجرای حد.
Nach oben scrollen