022-073-105-حج

« Back to Glossary Index
ای مردم گوش به این مثل دهید، کسانی را که شما به جز الله میخوانید (مرجع هائی که خلاف متن تعلیمات کتاب الله را تعلیم میدهند و یا ارواح مقدسه ای که این مرجع ها آنها را، با اینکه نیستند، روی روایات و یا خیالهائی، همه کاره شما معرفی میکنند تا بنام آنها تعليماتِ خلاف كتاب الله بدهند) هرگز مگسی نتوانند بسازند، اگر چه همه با هم همکاری کنند و اگر مگس، چیزی از ایشان بردارد، آن را از او نتوانند بستانند، وقتی در مقابل مگسِ ضعیفی ناتوانند، چه ارزشی در مقابل الله خواهند داشت (۷۳)
يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ ۚ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ ۖ وَإِن يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَّا يَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ۚ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ

ای مردم، مثالی زده شده است؛ پس به آن گوش فرا دهید. همانا کسانی را که به‌جای خدا می‌خوانید، هرگز نمی‌توانند حتی مگسی بیافرینند، هرچند برای آن گرد هم آیند. و اگر مگس چیزی از آنان برباید، نمی‌توانند آن را از او بازپس گیرند. جوینده ناتوان است و آنچه جسته می‌شود نیز ناتوان است.


يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ

ای مردم، مثالی زده شده است؛ پس به آن گوش فرا دهید.

شرح واژه‌ها:

  • يَا: حرف ندا؛ برای فراخواندن.
  • أَيُّهَا: «أَيُّ» اسم ندا، «ها» حرف تنبیه؛ برای توجه دادن.
  • النَّاسُ: اسم جمع، معرفه؛ ریشه ن و س؛ به معنای مردم؛ مرفوع به عنوان بدل یا عطف بیان برای «أَيّ».
  • ضُرِبَ: فعل ماضی مجهول؛ ریشه ض ر ب؛ به معنای زده شد/بیان شد.
  • مَثَلٌ: اسم مفرد، نکره، مرفوع؛ ریشه م ث ل؛ به معنای مثال، نمونه.
  • فَ: حرف عطف دال بر نتیجه و تعقیب.
  • اسْتَمِعُوا: فعل امر جمع؛ ریشه س م ع باب استفعال؛ به معنای با دقت گوش دهید.
  • لَهُ: «لِـ» حرف جر + «هُ» ضمیر غایب؛ به آن.


إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ

همانا کسانی را که به‌جای خدا می‌خوانید، هرگز نمی‌توانند حتی مگسی بیافرینند، هرچند برای آن گرد هم آیند.

شرح واژه‌ها:

  • إِنَّ: حرف تأکید و نصب.
  • الَّذِينَ: اسم موصول جمع؛ در محل اسم «إنّ».
  • تَدْعُونَ: فعل مضارع جمع مخاطب؛ ریشه د ع و؛ می‌خوانید، فرا می‌خوانید.
  • مِن دُونِ: «مِن» حرف جر + «دُون» اسم؛ به معنای غیرِ، به‌جایِ.
  • اللَّهِ: اسم جلاله؛ مضاف‌الیه مجرور.
  • لَن: حرف نفی و تأکید بر آینده.
  • يَخْلُقُوا: فعل مضارع منصوب به «لن»؛ ریشه خ ل ق؛ بیافرینند.
  • ذُبَابًا: اسم مفرد، مفعول‌به منصوب؛ ریشه ذ ب ب؛ مگس.
  • وَلَوْ: «واو» عطف + «لو» حرف شرط غیرواقعی؛ هرچند.
  • اجْتَمَعُوا: فعل ماضی جمع؛ ریشه ج م ع باب افتعال؛ گرد هم آمدند.
  • لَهُ: حرف جر + ضمیر؛ برای آن (برای آفرینش آن).


وَإِن يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَّا يَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ

و اگر مگس چیزی از آنان برباید، نمی‌توانند آن را از او بازپس گیرند.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • إِن: حرف شرط.
  • يَسْلُبْهُمُ: فعل مضارع مجزوم به شرط؛ ریشه س ل ب؛ برباید؛ «هم» ضمیر مفعولی.
  • الذُّبَابُ: اسم مفرد معرفه، فاعل مرفوع؛ مگس.
  • شَيْئًا: اسم نکره، مفعول‌به منصوب؛ چیزی.
  • لَّا: «لا»ی نفی همراه با لام تأکید.
  • يَسْتَنقِذُوهُ: فعل مضارع منصوب؛ ریشه ن ق ذ باب استفعال؛ بازپس گیرند؛ «هُ» ضمیر مفعولی.
  • مِنْهُ: حرف جر + ضمیر؛ از او/از آن.


ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ

جوینده ناتوان است و آنچه جسته می‌شود نیز ناتوان است.

شرح واژه‌ها:

  • ضَعُفَ: فعل ماضی؛ ریشه ض ع ف؛ ناتوان شد.
  • الطَّالِبُ: اسم فاعل معرفه، مرفوع؛ ریشه ط ل ب؛ جوینده.
  • وَ: حرف عطف.
  • الْمَطْلُوبُ: اسم مفعول معرفه، مرفوع؛ ریشه ط ل ب؛ آنچه جسته می‌شود.
Nach oben scrollen