022-071-105-حج

« Back to Glossary Index
و آنان، اختلافاتشان از آن روست که غیر از الله، از چیزهائی اطاعت بنده وار میکنند که الله برای آن دلیلی فرو نفرستاده و جز خیال، دانشی بدان ندارند، برای چنین ستمکارانی هیچ کمک کننده ای نخواهد بود (۷۱)
وَيَعبُدونَ مِن دونِ اللَّهِ ما لَم يُنَزِّل بِهِ سُلطانًا وَما لَيسَ لَهُم بِهِ عِلمٌ ۗ وَما لِلظّالِمينَ مِن نَصيرٍ

و به جای خدا چیزهایی را می‌پرستند که نه خدا دلیلی برای آن نازل کرده و نه خودشان دانشی دربارهٔ آن دارند؛ و برای ستمگران هیچ یاوری وجود ندارد.


وَيَعبُدونَ مِن دونِ اللَّهِ ما لَم يُنَزِّل بِهِ سُلطانًا

و به جای خدا چیزی را می‌پرستند که خدا هیچ حجت و دلیلی برای آن نازل نکرده است.

  • وَ: حرف عطف، به معنای «و».
  • يَعبُدونَ: فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ جمع غایب؛ ریشه «ع ب د»؛ به معنای «می‌پرستند».
  • مِن: حرف جر، به معنای «از».
  • دونِ: اسم، به معنای «غیر، به جای، پایین‌تر از»؛ مضاف.
  • اللَّهِ: اسم جلاله، مضافٌ‌الیه، مجرور.
  • ما: اسم موصول، به معنای «آنچه».
  • لَم: حرف نفی و جزم، دلالت بر نفی در گذشته.
  • يُنَزِّل: فعل مضارع مجزوم به «لم»؛ باب تفعیل؛ ریشه «ن ز ل»؛ به معنای «نازل می‌کند».
  • بِهِ: «بِ» حرف جر + «هِ» ضمیر متصل، به معنای «برای آن / دربارهٔ آن».
  • سُلطانًا: اسم منصوب؛ ریشه «س ل ط»؛ به معنای «دلیل روشن، حجت، برهان».

وَما لَيسَ لَهُم بِهِ عِلمٌ

و چیزی را که آنان هیچ دانشی دربارهٔ آن ندارند.

  • وَ: حرف عطف.
  • ما: اسم موصول، به معنای «آنچه».
  • لَيسَ: فعل ناقص جامد برای نفی.
  • لَهُم: «لِ» حرف جر + «هُم» ضمیر متصل؛ به معنای «برای آنان».
  • بِهِ: «بِ» حرف جر + «هِ» ضمیر متصل؛ به معنای «دربارهٔ آن».
  • عِلمٌ: اسم مرفوع، اسم «لیس»؛ ریشه «ع ل م»؛ به معنای «دانش، آگاهی».

وَما لِلظّالِمينَ مِن نَصيرٍ

و برای ستمگران هیچ یاوری وجود ندارد.

  • وَ: حرف عطف.
  • ما: حرف نفی.
  • لِـلظّالِمينَ: «لِ» حرف جر + «الظّالِمينَ» اسم جمع، مجرور؛ ریشه «ظ ل م»؛ به معنای «ستمگران».
  • مِن: حرف جر زائده برای تأکید نفی.
  • نَصيرٍ: اسم مجرور لفظًا، در محل اسم «ما»؛ ریشه «ن ص ر»؛ به معنای «یاور، کمک‌کننده».
Nach oben scrollen