022-062-105-حج

« Back to Glossary Index
این از آنروست که آن حقیقت مطلق که کارهایش روی هدفهای صحیح است، الله میباشد و باطل چیزهائی است غیر او، که مردم آنها را بجای او میخوانند و آن بس برتر بس بزرگ الله است (62)
ذٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الحَقُّ وَأَنَّ ما يَدعونَ مِن دونِهِ هُوَ الباطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ العَلِيُّ الكَبيرُ

این بدان سبب است که خدا همان حق است، و آنچه غیر از او می‌خوانند باطل است، و همانا خداوند، والای بزرگ است.


ذٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الحَقُّ

این بدان سبب است که خدا همان حق است.

شرح واژه‌ها:
ذٰلِكَ: اسم اشارهٔ مفرد مذکر دور، مبنی، در محل مبتدا.
بِـ: حرف جر.
أَنَّ: حرف مشبه بالفعل، برای تأکید و نصب اسم و رفع خبر.
اللَّهَ: اسم «أنَّ»، منصوب، علم خاص برای ذات الهی.
هُوَ: ضمیر فصل یا ضمیر شأن، مبنی، برای تأکید و حصر.
الحَقُّ: خبر «أنَّ»، مرفوع؛ از ریشهٔ «ح ق ق» به معنای ثابت، واقعی، غیرقابل زوال.



وَأَنَّ ما يَدعونَ مِن دونِهِ هُوَ الباطِلُ

و آنچه جز او می‌خوانند، همان باطل است.

شرح واژه‌ها:
وَ: حرف عطف.
أَنَّ: حرف مشبه بالفعل.
ما: اسم موصول مبنی، در محل اسم «أنَّ».
يَدعونَ: فعل مضارع مرفوع به ثبوت نون، از ریشهٔ «د ع و» به معنای خواندن و فراخواندن؛ واو فاعل.
مِن: حرف جر.
دونِهِ: «دون» اسم مجرور به «من»، به معنای غیر، پایین‌تر؛ «ـهِ» ضمیر متصل، مضاف‌الیه، اشاره به خدا.
هُوَ: ضمیر فصل برای تأکید.
الباطِلُ: خبر «أنَّ»، مرفوع؛ از ریشهٔ «ب ط ل» به معنای نابودشدنی، بی‌اساس، ناحق.



وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ العَلِيُّ الكَبيرُ

و همانا خداوند، والای بزرگ است.

شرح واژه‌ها:
وَ: حرف عطف.
أَنَّ: حرف مشبه بالفعل.
اللَّهَ: اسم «أنَّ»، منصوب.
هُوَ: ضمیر فصل برای تأکید معنا.
العَلِيُّ: خبر اول «أنَّ»، مرفوع؛ از ریشهٔ «ع ل و» به معنای بلندمرتبه و برتر.
الكَبيرُ: خبر دوم «أنَّ» یا صفت برای «العليّ»، مرفوع؛ از ریشهٔ «ك ب ر» به معنای بزرگ و عظیم.

Nach oben scrollen