022-052-105-حج

« Back to Glossary Index
و پیش از تو نیز هر پیغام رسان و هر خبر گیری که از طرف ِخود مامور کردیم، شخصِ خودش هم آرزوهائی می داشت و شیطنت ها و فريبها در آرزوی او دخالت ها میکردند، لیكن الله، آن دخالت ها را بوسیله تعلیماتش از میان میبرد و سپس الله نشانه های وعده خود را پا برجا میسازد، و الله دانائی میباشد با حکمت (۵۲)
وَما أَرسَلنا مِن قَبلِكَ مِن رَسولٍ وَلا نَبِيٍّ إِلّا إِذا تَمَنّىٰ أَلقَى الشَّيطانُ في أُمنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ ما يُلقِي الشَّيطانُ ثُمَّ يُحكِمُ اللَّهُ آياتِهِ ۗ وَاللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ

و پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه هنگامی که آرزو و قصدی می‌کرد، شیطان چیزی در خواست و قصد او می‌افکند؛ پس خداوند آنچه را شیطان می‌افکند از میان می‌برد، سپس خداوند آیات خود را استوار می‌گرداند، و خداوند دانا و حکیم است.


وَما أَرسَلنا مِن قَبلِكَ مِن رَسولٍ وَلا نَبِيٍّ

و ما پیش از تو هیچ فرستاده‌ای و هیچ پیامبری را نفرستادیم.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف، به معنای «و».
  • ما: حرف نفی.
  • أَرسَلنا: فعل ماضی، متکلم مع الغیر، از ریشهٔ «ر-س-ل»، به معنای «فرستادیم».
  • مِن: حرف جر، برای تأکید نفی.
  • قَبلِكَ: «قبل» اسم، مضاف؛ «ک» ضمیر متصل، مضاف‌الیه، به معنای «پیش از تو».
  • مِن: حرف جر زائد برای تأکید نفی.
  • رَسولٍ: اسم مجرور، مفرد، از ریشهٔ «ر-س-ل»، به معنای «فرستاده».
  • وَلا: «واو» عطف + «لا» حرف نفی.
  • نَبِيٍّ: اسم مجرور، از ریشهٔ «ن-ب-أ»، به معنای «پیامبر».

إِلّا إِذا تَمَنّىٰ أَلقَى الشَّيطانُ في أُمنِيَّتِهِ

مگر آنکه وقتی آرزو و قصدی می‌کرد، شیطان چیزی در آرزوی او می‌افکند.

شرح واژه‌ها:

  • إِلّا: حرف استثنا.
  • إِذا: ظرف زمان، به معنای «هنگامی که».
  • تَمَنّىٰ: فعل ماضی، مفرد مذکر غایب، از ریشهٔ «م-ن-ي»، به معنای «آرزو کرد / قصد نمود».
  • أَلقَى: فعل ماضی، مفرد مذکر غایب، از ریشهٔ «ل-ق-ي»، به معنای «افکند».
  • الشَّيطانُ: فاعل مرفوع، معرفه، از ریشهٔ «ش-ط-ن»، به معنای «شیطان».
  • في: حرف جر، به معنای «در».
  • أُمنِيَّتِهِ: اسم مجرور، مفرد، از ریشهٔ «م-ن-ي»، به معنای «آرزو، خواست»، «هِ» ضمیر متصل، مضاف‌الیه.

فَيَنسَخُ اللَّهُ ما يُلقِي الشَّيطانُ

پس خداوند آنچه را شیطان می‌افکند از میان می‌برد.

شرح واژه‌ها:

  • فَـ: حرف تفریع و نتیجه.
  • يَنسَخُ: فعل مضارع، مفرد مذکر غایب، از ریشهٔ «ن-س-خ»، به معنای «برطرف می‌کند، از میان می‌برد».
  • اللَّهُ: فاعل مرفوع، اسم جلاله.
  • ما: اسم موصول، به معنای «آنچه».
  • يُلقِي: فعل مضارع، مفرد مذکر غایب، از ریشهٔ «ل-ق-ي»، به معنای «می‌افکند».
  • الشَّيطانُ: فاعل مرفوع.

ثُمَّ يُحكِمُ اللَّهُ آياتِهِ

سپس خداوند آیات خود را استوار می‌گرداند.

شرح واژه‌ها:

  • ثُمَّ: حرف عطف با دلالت بر ترتیب و فاصله.
  • يُحكِمُ: فعل مضارع، مفرد مذکر غایب، از ریشهٔ «ح-ك-م»، به معنای «استوار و محکم می‌کند».
  • اللَّهُ: فاعل مرفوع.
  • آياتِهِ: مفعول‌به منصوب، جمع «آیه»، از ریشهٔ «أ-ي-ي»، «هِ» ضمیر متصل، مضاف‌الیه.

وَاللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ

و خداوند دانا و حکیم است.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • اللَّهُ: مبتدا مرفوع.
  • عَليمٌ: خبر اول، صیغهٔ مبالغه، از ریشهٔ «ع-ل-م»، به معنای «بسیار دانا».
  • حَكيمٌ: خبر دوم، صفت مشبهه، از ریشهٔ «ح-ك-م»، به معنای «دارای حکمت».
Nach oben scrollen