022-048-105-حج

« Back to Glossary Index
و شهرهای بسیاری بودند که مردمشان ستمکار بودند و من به آنها مدتی مهلت دادم و دچار عذاب دنیائیشان کردم و روحشان را گرفتم و در مسیر بازگشتِ معروفی که بسوی مرکزِ قدرتِ من است، نهادم (48)
وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَمْلَيْتُ لَهَا وَهِيَ ظَالِمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُهَا وَإِلَيَّ الْمَصِيرُ

و چه بسیار شهرهایی که به آنها مهلت دادم در حالی که ستمگر بودند، سپس آنها را گرفتم، و بازگشت (همه) به سوی من است.


وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ

و چه بسیار شهرهایی

  • وَ: حرف عطف، برای پیوند جمله‌ها
  • كَأَيِّنْ: اسم، به معنای «چه بسیار»، دلالت بر کثرت، مبنی
  • مِنْ: حرف جر
  • قَرْيَةٍ: اسم مجرور به «مِن»، مفرد، مؤنث، به معنای شهر یا آبادی، ریشه: ق ر ی

أَمْلَيْتُ لَهَا

به آن مهلت دادم

  • أَمْلَيْتُ: فعل ماضی، متکلم وحده، باب إفعال، ریشه: م ل و / م ل ی، به معنای مهلت دادن
  • لَـ: حرف جر
  • هَا: ضمیر متصل، مؤنث مفرد، در محل اسم مجرور، اشاره به «قریه»

وَهِيَ ظَالِمَةٌ

در حالی که ستمگر بود

  • وَ: واو حالیه
  • هِيَ: ضمیر منفصل، مؤنث مفرد، مبتدا
  • ظَالِمَةٌ: خبر مرفوع، اسم فاعل، مؤنث مفرد، ریشه: ظ ل م، به معنای ستمگر

ثُمَّ أَخَذْتُهَا

سپس آن را گرفتم

  • ثُمَّ: حرف عطف، دلالت بر ترتیب با فاصله
  • أَخَذْتُ: فعل ماضی، متکلم وحده، ریشه: أ خ ذ، به معنای گرفتن، مجازات کردن
  • هَا: ضمیر متصل، مفعولٌ‌به، مؤنث مفرد، اشاره به «قریه»

وَإِلَيَّ الْمَصِيرُ

و بازگشت به سوی من است

  • وَ: حرف عطف
  • إِلَى: حرف جر
  • يَّ: ضمیر متصل، متکلم وحده، در محل اسم مجرور
  • الْمَصِيرُ: اسم مرفوع، مبتدا یا خبر، مصدر میمی، ریشه: ص ي ر، به معنای بازگشت و فرجام
Nach oben scrollen