022-046-105-حج

« Back to Glossary Index
خوب است این مردم از لحاظ کنجکاویِ موضوعاتِ فوق، در زمین کاوش نمایند تا برای ایشان روحیه ای پیدا شود تعقل کننده و گوشهائی حق شنو، ولی افسوس که این مردم چشمانشان کور نیست، بلکه چشم روحشان که در صَدرِ روحی ایشانست کور است (مقصود از صدر روحی که میتوان آنرا سینه روحی ترجمه کرد، قسمت بالای روح انسان است که شامل مجموع قسمت های رئیسه ی روح است، مانند چشم و گوش و قلب، و تفکر ِروح که با سینه جسمی فرق بسیار دارد) (46)
أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا ۖ فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَٰكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ

آیا در زمین گردش نکرده‌اند تا برای آنان دل‌هایی باشد که با آن بیندیشند، یا گوش‌هایی که با آن بشنوند؟ زیرا در حقیقت چشم‌ها نابینا نمی‌شود، بلکه دل‌هایی که در سینه‌هاست نابینا می‌گردد.


أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ

آیا پس در زمین سیر نکرده‌اند؟

شرح واژه‌ها:
أَفَ: همزهٔ استفهام + فاء تفریع، برای پرسش همراه با نکوهش
لَمْ: حرف نفی و جزم، فعل مضارع را مجزوم می‌کند
يَسِيرُوا: فعل مضارع مجزوم به «لم»، ریشه: س ي ر، باب فعل، به معنی حرکت کردن و سفر نمودن
فِي: حرف جر
الْأَرْضِ: اسم مجرور، ریشه: أ ر ض، به معنی زمین



فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا

تا برای آنان دل‌هایی باشد که با آن بیندیشند

شرح واژه‌ها:
فَ: حرف نتیجه
تَكُونَ: فعل مضارع منصوب، ریشه: ك و ن، به معنی بودن
لَهُمْ: جار و مجرور، برای آنان
قُلُوبٌ: اسم جمع، ریشه: ق ل ب، به معنی دل‌ها
يَعْقِلُونَ: فعل مضارع مرفوع، ریشه: ع ق ل، به معنی فهمیدن و اندیشیدن
بِهَا: حرف جر + ضمیر، به وسیلهٔ آن



أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا

یا گوش‌هایی که با آن بشنوند

شرح واژه‌ها:
أَوْ: حرف عطف، به معنی یا
آذَانٌ: جمع، ریشه: أ ذ ن، به معنی گوش‌ها
يَسْمَعُونَ: فعل مضارع مرفوع، ریشه: س م ع، به معنی شنیدن
بِهَا: حرف جر + ضمیر، با آن



فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ

زیرا چشم‌ها نابینا نمی‌شود

شرح واژه‌ها:
فَ: حرف تعلیل
إِنَّ: حرف تأکید و نصب
هَا: ضمیر شأن
لَا: حرف نفی
تَعْمَى: فعل مضارع، ریشه: ع م ي، به معنی نابینا شدن
الْأَبْصَارُ: جمع، ریشه: ب ص ر، به معنی چشم‌ها و بینایی‌ها



وَلَٰكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ

بلکه دل‌هایی که در سینه‌هاست نابینا می‌شود

شرح واژه‌ها:
وَلَٰكِنْ: حرف استدراک، به معنی بلکه
تَعْمَى: فعل مضارع، ریشه: ع م ي، نابینا شدن
الْقُلُوبُ: جمع، ریشه: ق ل ب، دل‌ها
الَّتِي: اسم موصول
فِي: حرف جر
الصُّدُورِ: جمع، ریشه: ص د ر، به معنی سینه‌ها

Nach oben scrollen