022-031-105-حج

« Back to Glossary Index
و برای الله مستقیم خواه باشید (یعنی کسی و چیزی را واسطه و شفیع میانِ خود و الله قرار ندهید و جز از قوانین الله چیزی نخواهید) و نسبت به الله مشرک نباشید (یعنی کسی را در صاحب اختیاری شریک الله قرار ندهید) و هر کس چیزی را شریک الله قرار دهد، به مانند پرنده ناتوانی خواهد بود که از آسمانی افتاده و لاشه خواری او را میرباید (بت پرستان نادان خوراک لاشخوران اجتماع که پیشوایان سوءاستفاده چی ایشان باشند بوده و هم خوراک استعمار می شوند) و یا بمانند خاشاک است که باد آنرا به مکانی دورش اندازد (یعنی کسی که فکر خود را به پیشوایان بت پرست میفروشد و بت پرست میشود و در بت پرستی شریکهائی در صاحب اختیاری برای الله قرار میدهد از خود قدرت و اختیار روحی ندارد و هر طرف سوءاستفاده چیان بخواهند آنها را پرتاب میکنند) (۳۱)
حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ ۚ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ
در حالی که یک‌سوگرای خالص برای خدا باشید و برای او شریک نگیرید؛ و هر کس برای خدا شریک بگیرد، چنان است که گویی از آسمان فرو افتاده، پس پرندگان او را می‌ربایند، یا باد او را به جایی بسیار دور و ژرف فرو می‌برد.


حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ

در حالی که یک‌سوگرای خالص برای خدا هستید و به او شرک نمی‌ورزید.
شرح واژه‌ها:

  • حُنَفَاءَ: جمع حنیف؛ ریشه ح‌ن‌ف؛ حال منصوب؛ به‌معنای متمایل از باطل به حق، یکتاپرست خالص.
  • لِلَّهِ: لامِ اختصاص + لفظ جلاله؛ جار و مجرور؛ بیان جهت و اختصاص عبادت.
  • غَيْرَ: اسم منصوب به‌عنوان بدل/حال؛ برای نفی وصف بعدی.
  • مُشْرِكِينَ: اسم فاعل جمع؛ ریشه ش‌ر‌ک؛ منصوب؛ شریک‌گرفتن برای خدا.
  • بِهِ: باء حرف جر + ضمیر «ه»؛ مرجع به خدا؛ بیان متعلق شرک.

وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ

و هر کس به خدا شرک بورزد، گویی از آسمان فرو افتاده است.
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • مَنْ: اسم شرط جازم؛ برای عموم.
  • يُشْرِكْ: فعل مضارع مجزوم به شرط؛ ریشه ش‌ر‌ک؛ انجام شرک.
  • بِاللَّهِ: جار و مجرور؛ متعلق به «يُشْرِكْ».
  • فَ: فای جواب شرط.
  • كَأَنَّمَا: ادات تشبیه و تأکید؛ «چنان‌که گویی».
  • خَرَّ: فعل ماضی؛ ریشه خ‌ر‌ر؛ فرو افتادن ناگهانی.
  • مِنَ السَّمَاءِ: جار و مجرور؛ بیان مبدأ سقوط.

فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ

پس پرندگان او را می‌ربایند، یا باد او را به جایی بسیار دور و ژرف فرو می‌برد.
شرح واژه‌ها:

  • فَ: فای تفریع؛ نتیجه و پیامد.
  • تَخْطَفُهُ: فعل مضارع مرفوع + ضمیر مفعولی؛ ریشه خ‌ط‌ف؛ ربودن سریع.
  • الطَّيْرُ: اسم جمع؛ فاعل؛ پرندگان.
  • أَوْ: حرف عطف تخییر.
  • تَهْوِي: فعل مضارع؛ ریشه ه‌و‌ی؛ فرو افتادن، سقوط شدید.
  • بِهِ: جار و مجرور؛ ضمیر به شخص مشرک.
  • الرِّيحُ: اسم؛ فاعل؛ باد.
  • فِي: حرف جر.
  • مَكَانٍ: اسم مجرور؛ محل.
  • سَحِيقٍ: صفت؛ ریشه س‌ح‌ق؛ بسیار دور، ژرف و دست‌نیافتنی.
Nach oben scrollen