022-029-105-حج

« Back to Glossary Index
از پس آن، حاجیان باید چرکهای خود را بزدایند و نذرهای خود را بدهند (نذر به چیزهایی میگویند که انسان بدون آنکه بر او واجب باشد، روی حس ترحم و بخشش به محتاجان بدهد و این را ممکن است قبلا انسان به عهده خود گرفته باشد) و در آخر، باید دور آن خانه قدیمی بگردند (این آیات و آیات 196 تا 200 از سوره بقره، تکمیل کننده ی هم هستند و درباره حج است که در آنجا تذکر داده شده، باید کسانی که اختیار مکه و خانه کعبه بدست آنهاست از هر جهت در پاکیزگی آنجا برای آمدن مردم به حج بکوشند و وسایل آسایش حاجیان را فراهم سازند و مردم دنیا را به آمدن به حج تشویق کنند و کاری کنند که برای حاجیان هم فایده ی مادی و هم فایده ی معنوی داشته باشد و بزرگترین فایده برای آنان، ماندن حاجیان در دو روز یا سه روز در منا است که باید در آنجا یک دوره کامل درس اسلام حقیقی به آنان داده شود، تا وقتی به شهرهای خود رفتند، از انحرافاتی که در عقیده اسلامی ایشان پدید آمده، مردم را بیاگاهانند و برای حفظ اتحاد فکری و عملی مسلمانان بکوشند و بدانند که منظور از گشتن هفت دور، به دور خانه کعبه آن است که در هفت روز هر هفته از سال بیاد آورند که خود را فدائی دستورات خالق عالم معرفی کرده اند و باید همیشه مطيع کامل متن پیغامهای الله باشند) (۲۹)
ثُمَّ لِيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ

سپس باید آلودگی‌های خود را برطرف کنند، و نذرهایشان را به‌جا آورند، و گرد خانهٔ کهن (کعبه) طواف کنند.


ثُمَّ لِيَقْضُوا تَفَثَهُمْ

سپس باید آلودگی‌ها و حالت‌های ناشی از احرام خود را برطرف کنند.

شرح واژه‌ها:

  • ثُمَّ: حرف عطف؛ دلالت بر ترتیب با فاصله زمانی.
  • لِـ: لامِ امر؛ برای فرمان دادن.
  • يَقْضُوا: فعل مضارع مجزوم به لام امر؛ ریشه: ق‌ض‌ی؛ به‌معنای انجام دادن، پایان دادن، به سر رساندن.
  • تَفَثَ: اسم؛ ریشه: ت‌ف‌ث؛ به‌معنای آلودگی، ژولیدگی و اعمالی مانند کوتاه کردن مو و ناخن پس از احرام.
  • هُمْ: ضمیر متصل، مضاف‌الیه؛ به‌معنای «آن‌ها».

وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ

و باید نذرهای خود را ادا کنند.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف؛ برای پیوند جمله‌ها.
  • لِـ: لام امر؛ نشان‌دهندهٔ الزام.
  • يُوفُوا: فعل مضارع مجزوم به لام امر؛ ریشه: و‌ف‌ی؛ به‌معنای وفا کردن، به‌طور کامل انجام دادن.
  • نُذُورَ: جمع «نَذْر»؛ ریشه: ن‌ذ‌ر؛ به‌معنای عهد و تعهد شرعی.
  • هُمْ: ضمیر متصل، مضاف‌الیه؛ «آن‌ها».

وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ

و باید گرد خانهٔ کهن طواف کنند.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • لِـ: لام امر.
  • يَطَّوَّفُوا: فعل مضارع مجزوم به لام امر؛ ریشه: ط‌و‌ف؛ باب تفعّل (ادغام شده)؛ به‌معنای گرداگرد چیزی چرخیدن.
  • بِـ: حرف جر؛ به‌معنای «به، گردِ».
  • الْبَيْتِ: اسم مجرور؛ ریشه: ب‌ی‌ت؛ مراد خانهٔ کعبه.
  • الْعَتِيقِ: صفت برای «البیت»؛ ریشه: ع‌ت‌ق؛ به‌معنای کهن، آزادشده، شریف.
Nach oben scrollen