022-025-105-حج

« Back to Glossary Index
به یقین کسانی که کفران کردند و مردم را از الله باز میدارند و نمی گذارند، مردم به مسجد الحرامی بیایند که بطور مساوی هم اهل آن مسجد و هم مردم بیابانی حقِ ورود دارند، آری، هر کس در آن مسجد بخواهد با ظلم و ستم انحرافی را بوجود آورد، از عذابی دردناک به او خواهیم چشاند (این آیات اعلام خطریست به کافران مکه که نمی گذاشتند مؤمنان به قرآن از آزادی در ورود به مسجد الحرام و تبلیغ مردم آن به دین اسلام استفاده کنند و چیزی از نزول این آیات نگذشت که بسیاری از ستمکاران در جنگ بدر، بدست مسلمین یا کشته شدند و یا زخمی و اسیر گشتند) (۲۵)
إِنَّ الَّذينَ كَفَروا وَيَصُدّونَ عَن سَبيلِ اللَّهِ وَالمَسجِدِ الحَرامِ الَّذي جَعَلناهُ لِلنّاسِ سَواءً العاكِفُ فيهِ وَالبادِ ۚ وَمَن يُرِد فيهِ بِإِلحادٍ بِظُلمٍ نُذِقهُ مِن عَذابٍ أَليمٍ

به‌راستی کسانی که کافر شدند و از راه خدا و از مسجدالحرام ـ آن [جایگاهی] که آن را برای همهٔ مردم یکسان قرار دادیم، چه مقیم در آن و چه غیرمقیم ـ بازمی‌دارند، و هر کس در آن‌جا قصد کج‌روی و ستم داشته باشد، او را از عذابی دردناک می‌چشانیم.


إِنَّ الَّذينَ كَفَروا

به‌راستی کسانی که کفر ورزیدند
شرح واژه‌ها:
إِنَّ: حرف تأکید و نصب، برای تأکید بر مضمون جمله.
الَّذينَ: اسم موصول جمع مذکر، در محل اسم «إِنَّ».
كَفَروا: فعل ماضی، صیغه جمع؛ ریشه «ك-ف-ر» به‌معنای پوشاندن، انکار کردن؛ فاعل ضمیر «وا».


وَيَصُدّونَ عَن سَبيلِ اللَّهِ

و [مردم را] از راه خدا بازمی‌دارند
شرح واژه‌ها:
وَ: حرف عطف.
يَصُدّونَ: فعل مضارع مرفوع، جمع؛ ریشه «ص-د-د» به‌معنای بازداشتن، مانع شدن.
عَن: حرف جر.
سَبيلِ: اسم مجرور، ریشه «س-ب-ل» به‌معنای راه.
اللَّهِ: مضافٌ‌الیه مجرور، اسم جلاله.


وَالمَسجِدِ الحَرامِ

و [از] مسجدالحرام
شرح واژه‌ها:
وَ: حرف عطف.
المَسجِدِ: اسم مجرور، ریشه «س-ج-د» به‌معنای جای سجده.
الحَرامِ: صفت برای مسجد، ریشه «ح-ر-م» به‌معنای محترم و ممنوع از تعرض.


الَّذي جَعَلناهُ لِلنّاسِ سَواءً

آن‌که آن را برای مردم یکسان قرار دادیم
شرح واژه‌ها:
الَّذي: اسم موصول مفرد مذکر، صفت برای «المسجد».
جَعَلناهُ: فعل ماضی + ضمیر «نا» (فاعل) + «هُ» (مفعول)، ریشه «ج-ع-ل» به‌معنای قرار دادن.
لِلنّاسِ: جار و مجرور، «ناس» جمع انسان‌ها.
سَواءً: حال منصوب، به‌معنای برابر و یکسان.


العاكِفُ فيهِ وَالبادِ

چه مقیم در آن و چه غیرمقیم
شرح واژه‌ها:
العاكِفُ: اسم فاعل، ریشه «ع-ك-ف» به‌معنای اقامت و ماندن.
فيهِ: جار و مجرور، ضمیر به مسجد برمی‌گردد.
وَ: حرف عطف.
البادِ: اسم فاعل، ریشه «ب-د-و» به‌معنای بیابان‌نشین یا کسی که از خارج وارد می‌شود.


وَمَن يُرِد فيهِ بِإِلحادٍ بِظُلمٍ

و هر کس در آن‌جا قصد کج‌رویِ همراه با ستم داشته باشد
شرح واژه‌ها:
وَ: حرف عطف.
مَن: اسم شرط.
يُرِد: فعل مضارع مجزوم به‌سبب شرط، ریشه «ر-و-د» به‌معنای قصد کردن.
فيهِ: جار و مجرور، اشاره به مسجدالحرام.
بِإِلحادٍ: جار و مجرور، ریشه «ل-ح-د» به‌معنای انحراف و کج‌روی.
بِظُلمٍ: جار و مجرور، ریشه «ظ-ل-م» به‌معنای ستم.


نُذِقهُ مِن عَذابٍ أَليمٍ

او را از عذابی دردناک می‌چشانیم
شرح واژه‌ها:
نُذِقهُ: فعل مضارع مرفوع، ریشه «ذ-و-ق» به‌معنای چشاندن؛ «هُ» مفعول.
مِن: حرف جر، برای تبعیض یا بیان جنس.
عَذابٍ: اسم مجرور، ریشه «ع-ذ-ب» به‌معنای رنج و کیفر.
أَليمٍ: صفت برای عذاب، ریشه «أ-ل-م» به‌معنای دردناک.

Nach oben scrollen