022-011-105-حج

« Back to Glossary Index
و پاره ای از مردم کسانی هستند که از چنین خدای تربیت کننده ای، یک طرفه اطاعت بنده وار میکنند، پس هر زمان در راه الله به ایشان خوبی برسد، بدان تسلیم میشوند ولی اگر در این راه دچار آزمایشی شدند، روی خود را از آن برمی گردانند، اینان نیز هم در دنیا ضرر خواهند دید و هم در آخرت و آن ضرر اجتماعی حقیقی و روشن همین میباشد (آنانکه از یک جهت به دین اسلام ایمان می آورند، توقع دارند ضرری در راه ایمان خود نبینند و اگر زحمتی بینند از کمک الله مایوس میشوند، همانطور که بعضی مسلمان شدگان در زمان نزول این سوره از فشار کافران ناراحت شده بودند و حاضر به صبر و جهاد برای رسیدن به پیروزیهای آینده نبودند) (۱۱)
وَمِنَ النّاسِ مَن يَعبُدُ اللَّهَ عَلىٰ حَرفٍ ۖ فَإِن أَصابَهُ خَيرٌ اطمَأَنَّ بِهِ ۖ وَإِن أَصابَتهُ فِتنَةٌ انقَلَبَ عَلىٰ وَجهِهِ خَسِرَ الدُّنيا وَالآخِرَةَ ۚ ذٰلِكَ هُوَ الخُسرانُ المُبينُ

و از میان مردم کسی هست که خدا را بر لبه‌ای (با ایمانی ناپایدار) عبادت می‌کند؛ پس اگر خیری به او برسد، به آن آرام می‌گیرد، و اگر آزمایشی به او برسد، به عقب برمی‌گردد؛ دنیا و آخرت را از دست می‌دهد؛ این همان زیان آشکار است.


وَمِنَ النّاسِ مَن يَعبُدُ اللَّهَ عَلىٰ حَرفٍ

از میان مردم کسی هست که خدا را بر لبه‌ای عبادت می‌کند.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف، برای پیوند دادن.
  • مِنَ: حرف جر، به معنی «از».
  • النّاسِ: اسم جمع، ریشه «أ ن س»، به معنی مردم؛ مجرور به «مِن».
  • مَن: اسم موصول، به معنی «کسی که».
  • يَعبُدُ: فعل مضارع، ریشه «ع ب د»، باب فعل، به معنی عبادت می‌کند؛ فاعل آن «مَن» است.
  • اللَّهَ: اسم جلاله، مفعول‌به منصوب.
  • عَلىٰ: حرف جر، به معنی «بر».
  • حَرفٍ: اسم مفرد، ریشه «ح ر ف»، به معنی لبه، کناره؛ مجرور به «على»؛ کنایه از ناپایداری و تردید در ایمان.

فَإِن أَصابَهُ خَيرٌ اطمَأَنَّ بِهِ

پس اگر خیری به او برسد، به آن آرام می‌گیرد.

شرح واژه‌ها:

  • فَ: حرف تفریع، نتیجه‌گیری.
  • إِن: حرف شرط.
  • أَصابَهُ: فعل ماضی، ریشه «ص و ب»، به معنی رسید؛ «هُ» ضمیر مفعولی، اشاره به آن شخص.
  • خَيرٌ: اسم، ریشه «خ ي ر»، به معنی خوبی، نعمت؛ فاعل فعل «أصاب».
  • اطمَأَنَّ: فعل ماضی، ریشه «ط م أ ن»، باب افتعال، به معنی آرام گرفت.
  • بِهِ: «بِ» حرف جر + «ه» ضمیر، به معنی «به آن».

وَإِن أَصابَتهُ فِتنَةٌ انقَلَبَ عَلىٰ وَجهِهِ

و اگر آزمایشی به او برسد، به عقب برمی‌گردد.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • إِن: حرف شرط.
  • أَصابَتهُ: فعل ماضی، ریشه «ص و ب»، به معنی رسید؛ «هُ» ضمیر مفعولی.
  • فِتنَةٌ: اسم، ریشه «ف ت ن»، به معنی آزمایش، بلا، امتحان؛ فاعل فعل.
  • انقَلَبَ: فعل ماضی، ریشه «ق ل ب»، باب انفعل، به معنی برگشت، واژگون شد.
  • عَلىٰ: حرف جر.
  • وَجهِهِ: اسم، ریشه «و ج ه»، به معنی صورت؛ «ه» ضمیر، کنایه از بازگشت کامل و روی‌گردانی.

خَسِرَ الدُّنيا وَالآخِرَةَ

دنیا و آخرت را از دست می‌دهد.

شرح واژه‌ها:

  • خَسِرَ: فعل ماضی، ریشه «خ س ر»، به معنی زیان کرد.
  • الدُّنيا: اسم، ریشه «د ن و»، به معنی زندگی نزدیک و مادی؛ مفعول‌به.
  • وَ: حرف عطف.
  • الآخِرَةَ: اسم، ریشه «أ خ ر»، به معنی زندگی پس از مرگ؛ معطوف بر «الدنیا».

ذٰلِكَ هُوَ الخُسرانُ المُبينُ

این همان زیان آشکار است.

شرح واژه‌ها:

  • ذٰلِكَ: اسم اشاره دور، به معنی «آن».
  • هُوَ: ضمیر فصل، برای تأکید.
  • الخُسرانُ: اسم، ریشه «خ س ر»، به معنی زیان بزرگ.
  • المُبينُ: صفت، ریشه «ب ي ن»، به معنی آشکار، روشن.
Nach oben scrollen