022-005-105-حج

« Back to Glossary Index
ای مردم، اگر از زنده شدنِ دوباره ایکه پیغمبران گفته اند، در شک بوده اید، بدانید که آنرا ما مقرر کرده ایم، همانطور که شما را از خاکی مخصوص آفریدیم و از پسِ خاک شما را از نطفه ای (خاکِ مخصوص روی قواعدی بوسیله الله تبدیل به حیوان یک سلولی شد، همانطور که خاکهائی از طریق غذا تبدیل به نطفه ای میشود که عيناً مانند حیوانی یک سلولی است) و از پسِ آن شما را علقه ای آفریدیم (علقه یعنی حالت بعد از چسبیدنِ نطفه مرد و زن به هم که بواسطه علاقه مخصوص که نسبت به هم دارند، یکی به دیگری میچسبد و از این هر دو، یک سلولِ قابلِ چند سلولی شدن بوجود می آید) سپس شما را از مضغه ای ساخته شده و ساخته نشده ( مضغه حالتی است شبيه به لقمه غذا که جویده شده باشد و دانه دانه است و اشاره به حالتی است که در علم جنین شناسیِ جدید آنرا، مورولا يا شبيه به توت فرنگی، معرفی کرده اند، که قسمتی از آن ساخته شده است برای درست شدن بچه و قسمت دیگرش بچه نمی شود، بلکه جفت میشود تا از خون مادر تغذیه نماید) و اینکارها را برای این کرده ایم که بر شما سیر تکاملی که در خارج بوده و نمونه اش در مراحلِ مختلفِ فوق در رحم انجام میشود، واضح گردانیم (تا از سیر تکامل خود از خاک و حيوان یک سلولی تا پیدایش انسان متوجه شوید خلقت بر اساس مرگ و زندگی های مختلف و دوباره است و از زندگی دوباره از پس مرگ خود که برای تکامل بالاتریست تعجب نکنید) آری ما در رحم ها، هر چه بخواهیم قرار میدهیم تا زمان معین (روی حساب دقیق و قانون و زمان معین یا دختر و یا پسر بوجود می آید و یا ناقص الخلقه) سپس شما را بصورت کودکی از رحمِ مادر بیرون می آوریم و از پس آن مسیری را طی میکنید تا به رشد بدنی و فکری خود میرسید و بعضی از شما در این میان کارش تمام میشود (میمیرد) و برخی از شما بسوی پست ترین مرحله زندگی بر گردانده میشود (به نادانی زمان کودکی برگردانده میشود) تا به حدی که چیزی نداند، با اینکه قبلا میدانست (در تمام این مراحل سلولهای زنده ی قبل میمیرند تا سلولهای زنده جدیدی بوجود آیند و علت نادان شدنِ شخصِ پیر از آنروست که وسائل نشان دادن علمش میمیرد، همانطور که در مریض وسائل دانش او ضعیف و ناتوان می گردد و چون بهبودی یافت، وسائل دانشش بهبودی مییابد و لذا مانند سابق آنچه را میدانسته، میداند و چون دانش ها روی روح است، پس از مرگ آنچه را کرده بود، خواهد دانست) و زمین را خشک و بی گیاه می بینی (مرده می بینی) پس وقتی بر آن، آن آب را می بارانیم به جنبش در آید و بالا آید و از هر نوع گیاه خوش نمائی میروید (۵)
  • يا أَيُّهَا النّاسُ إِن كُنتُم في رَيبٍ مِنَ البَعثِ فَإِنّا خَلَقناكُم مِن تُرابٍ ثُمَّ مِن نُطفَةٍ ثُمَّ مِن عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُضغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَيرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُم ۚ وَنُقِرُّ فِي الأَرحامِ ما نَشاءُ إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخرِجُكُم طِفلًا ثُمَّ لِتَبلُغوا أَشُدَّكُم ۖ وَمِنكُم مَن يُتَوَفّىٰ وَمِنكُم مَن يُرَدُّ إِلىٰ أَرذَلِ العُمُرِ لِكَيلا يَعلَمَ مِن بَعدِ عِلمٍ شَيئًا ۚ وَتَرَى الأَرضَ هامِدَةً فَإِذا أَنزَلنا عَلَيهَا الماءَ اهتَزَّت وَرَبَت وَأَنبَتَت مِن كُلِّ زَوجٍ بَهيجٍ
  • ای مردم، اگر در رستاخیز تردید دارید، همانا ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، آنگاه از خون‌بسته، سپس از پاره‌گوشتی شکل‌یافته و شکل‌نیافته تا برایتان روشن سازیم؛ و آنچه را بخواهیم تا زمانی معین در رحم‌ها قرار می‌دهیم. سپس شما را کودک‌وار بیرون می‌آوریم تا به کمالِ نیرو برسید. و برخی از شما می‌میرند و برخی به فرومایه‌ترین سالخوردگی بازگردانده می‌شوند تا پس از دانستنی، چیزی ندانند. و زمین را خشک و خاموش می‌بینی، پس چون بر آن آب نازل کنیم، به جنبش درمی‌آید و می‌روید و از هر جفتی دل‌انگیز می‌رویاند.

يا أَيُّهَا النّاسُ

ای مردم

  • يا: حرف ندا؛ ریشه: —؛ نقش: حرف ندا.
  • أَيُّهَا: مرکب نِدایی؛ أَيُّ: اسم مبهم منادی مضاف، ها: ضمیر تنبیه.
  • النّاسُ: جمع انسان؛ ریشه: ن-و-س/أ-ن-س؛ اسم معرفه، مرفوع با ضمه.

إِن كُنتُم في رَيبٍ مِنَ البَعثِ

اگر در تردید از برانگیخته‌شدن هستید

  • إِن: حرف شرط جازم/توكيد خفیف در معنا؛ اینجا شرطیه.
  • كُنتُم: فعل ماضی ناقص از كان، خطاب جمع؛ ریشه: ك-و-ن؛ تاءُم: ضمیر فاعلی.
  • في: حرف جر.
  • رَيبٍ: اسم مجرور؛ ریشه: ر-ي-ب؛ به‌معنای شک/تردید. تنوین: نکره.
  • مِنَ: حرف جر.
  • البَعثِ: اسم مجرور؛ ریشه: ب-ع-ث؛ رستاخیز/برانگیختن پس از مرگ.

فَإِنّا خَلَقناكُم مِن تُرابٍ

پس بی‌گمان ما شما را از خاک آفریدیم

  • فَ: فاءِ تفریع/سببیت.
  • إِنّا: إنَّ + نا (ضمیر متکلم جمع)، افادهٔ تاکید.
  • خَلَقنا: فعل ماضی؛ ریشه: خ-ل-ق؛ «آفریدیم».
  • كُم: ضمیر مفعولی جمع مخاطب.
  • مِن: حرف جر.
  • تُرابٍ: اسم مجرور؛ ریشه: ت-ر-ب؛ خاک، غبار.

ثُمَّ مِن نُطفَةٍ

سپس از نطفه

  • ثُمَّ: حرف عطف دالّ بر تراخی (فاصلهٔ زمانی).
  • مِن: حرف جر.
  • نُطفَةٍ: اسم مجرور؛ ریشه: ن-ط-ف؛ قطرهٔ آبِ اندک، نطفه.

ثُمَّ مِن عَلَقَةٍ

آنگاه از خون‌بسته

  • ثُمَّ: حرف عطف تراخی.
  • مِن: حرف جر.
  • عَلَقَةٍ: اسم مجرور؛ ریشه: ع-ل-ق؛ چیز آویخته/خون بسته.

ثُمَّ مِن مُضغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَيرِ مُخَلَّقَةٍ

سپس از پاره‌گوشتی شکل‌یافته و شکل‌نیافته

  • ثُمَّ: عطف تراخی.
  • مِن: حرف جر.
  • مُضغَةٍ: اسم مجرور؛ ریشه: م-ض-غ؛ لقمه کوچک/چیز جویدنی؛ در جنین‌شناسیِ قرآنی «قطعهٔ گوشت کوچک».
  • مُخَلَّقَةٍ: اسم مفعول از خلّق؛ ریشه: خ-ل-ق؛ تکوین‌یافته/دارای شکل و اندام.
  • وَ: حرف عطف.
  • غَيرِ: اسم مبنی بر غیرّیت، مضاف.
  • مُخَلَّقَةٍ: مضافٌ‌الیه مجرور؛ همان معنای پیشین، با نفی: «غیرِ تکوین‌یافته».

لِنُبَيِّنَ لَكُم

تا برایتان روشن سازیم

  • لِ: لام تعلیل.
  • نُبَيِّنَ: فعل مضارع منصوب به لام تعلیل؛ ریشه: ب-ي-ن؛ «روشن سازیم/بیان کنیم». صیغه: متکلم جمع.
  • لَكُم: جار و مجرور؛ ضمیر مخاطب جمع.

وَنُقِرُّ فِي الأَرحامِ ما نَشاءُ إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى

و آنچه را بخواهیم تا زمانی معین در رحم‌ها قرار می‌دهیم

  • وَ: حرف عطف.
  • نُقِرُّ: فعل مضارع مرفوع؛ ریشه: ق-ر-ر؛ «مستقر می‌سازیم/قرار می‌دهیم».
  • فِي: حرف جر.
  • الأَرحامِ: جمع رَحِم؛ ریشه: ر-ح-م؛ رحم‌ها، زهدان‌ها.
  • ما: اسم موصول؛ «آنچه».
  • نَشاءُ: فعل مضارع؛ ریشه: ش-ي-ء/ن-ش-أ؛ «بخواهیم/اراده کنیم».
  • إِلىٰ: حرف جر.
  • أَجَلٍ: اسم مجرور؛ ریشه: أ-ج-ل؛ مدت، سرآمد.
  • مُسَمًّى: اسم مفعول از سمّى؛ ریشه: س-م-و/س-م-ي؛ معین/نام‌نهاده.

ثُمَّ نُخرِجُكُم طِفلًا

سپس شما را کودک‌وار بیرون می‌آوریم

  • ثُمَّ: عطف تراخی.
  • نُخرِجُكُم: فعل مضارع مرفوع + کاف و میم ضمیر مفعولی؛ ریشه: خ-ر-ج؛ «بیرون می‌آوریم/متولد می‌کنیم».
  • طِفلًا: حال/تمییز مفرد؛ ریشه: ط-ف-ل؛ کودک، خردسال.

ثُمَّ لِتَبلُغوا أَشُدَّكُم

سپس تا به کمالِ نیرویتان برسید

  • ثُمَّ: عطف تراخی.
  • لِتَبلُغوا: لام تعلیل + فعل مضارع منصوب؛ ریشه: ب-ل-غ؛ «برسید».
  • أَشُدَّكُم: اسم جمع «أشدّ»؛ ریشه: ش-د-د؛ قوت/کمال رشد؛ ضمیر: کم.

وَمِنكُم مَن يُتَوَفّىٰ

و از شما کسی است که می‌میرد

  • وَ: حرف عطف.
  • مِنكُم: جار و مجرور، افادهٔ تبعیض.
  • مَن: اسم موصول عام.
  • يُتَوَفّى: فعل مضارع مجهول؛ ریشه: و-ف-ي؛ «گرفته می‌شود/وفات می‌یابد».

وَمِنكُم مَن يُرَدُّ إِلىٰ أَرذَلِ العُمُرِ

و از شما کسی است که به فرومایه‌ترین سالخوردگی بازگردانده می‌شود

  • وَ: حرف عطف.
  • مِنكُم: جار و مجرور.
  • مَن: اسم موصول.
  • يُرَدُّ: فعل مضارع مجهول؛ ریشه: ر-د-د؛ «بازگردانده می‌شود».
  • إِلىٰ: حرف جر.
  • أَرذَلِ: اسم تفضیل از رذل؛ ریشه: ر-ذ-ل؛ پست‌ترین/نازلاتر.
  • العُمُرِ: اسم مجرور؛ ریشه: ع-م-ر؛ عمر/سالخوردگی.

لِكَيلا يَعلَمَ مِن بَعدِ عِلمٍ شَيئًا

تا پس از دانستنی، چیزی نداند

  • لِكَيلا: لام تعلیل + كي + لا النافية.
  • يَعلَمَ: فعل مضارع منصوب؛ ریشه: ع-ل-م؛ «بداند».
  • مِن: حرف جر/ابتداییه، افادهٔ تبعیض پس از «بعد».
  • بَعدِ: ظرف زمان مضاف؛ ریشه: ب-ع-د.
  • عِلمٍ: مضافٌ‌الیه مجرور؛ ریشه: ع-ل-م؛ دانش.
  • شَيئًا: تمییز/مفعول به، نکره منصوب؛ ریشه: ش-ي-ء؛ «چیزی».

وَتَرَى الأَرضَ هامِدَةً

و زمین را خشک و خاموش می‌بینی

  • وَ: حرف عطف.
  • تَرى: فعل مضارع مخاطب مفرد؛ ریشه: ر-أ-ي؛ «می‌بینی».
  • الأَرضَ: مفعول به منصوب؛ ریشه: أ-ر-ض؛ زمین.
  • هامِدَةً: حال منصوب؛ ریشه: ه-م-د؛ خاموش/بی‌گیاه/خشک.

فَإِذا أَنزَلنا عَلَيهَا الماءَ

پس چون بر آن آب فرو فرستیم

  • فَ: فاءِ تفریع.
  • إِذا: ظرف لما يُستقبل متضمن معنى الشرط.
  • أَنزَلنا: فعل ماضی؛ ریشه: ن-ز-ل؛ «نازل کردیم/فرو فرستادیم».
  • عَلَيهَا: جار و مجرور + ضمیر مؤنث مفرد.
  • الماءَ: مفعول به منصوب؛ ریشه: م-و-ه/م-ا-ء؛ آب.

اهتَزَّت وَرَبَت

بلرزید و بالید

  • اهتَزَّت: فعل ماضی مؤنث مفرد؛ ریشه: ه-ز-ز (باب افتعال)؛ «جنبید/به حرکت درآمد».
  • وَ: حرف عطف.
  • رَبَت: فعل ماضی مؤنث مفرد؛ ریشه: ر-ب-و؛ «فرا رفت/بالید/برآمد».

وَأَنبَتَت مِن كُلِّ زَوجٍ بَهيجٍ

و از هر جفتی دل‌انگیز رویانید

  • وَ: حرف عطف.
  • أَنبَتَت: فعل ماضی مؤنث مفرد؛ ریشه: ن-ب-ت (باب إفعال)؛ «رویانید».
  • مِن: حرف جر.
  • كُلِّ: مضاف مجرور؛ ریشه: ك-ل-ل؛ همه/هر.
  • زَوجٍ: مضافٌ‌الیه مجرور؛ ریشه: ز-و-ج؛ جفت/نوع.
  • بَهيجٍ: صفت مجرور؛ ریشه: ب-ه-ج؛ شاداب/فرحبخش/دل‌انگیز.
Nach oben scrollen