013-017-077-رعد

« Back to Glossary Index
او از فضا و ابر آبی فرو فرستاد و از آن به اندازه معلومش رودخانه ها روان گردید و سیل بر روی خود کفی گرفت که اندک مدتی رو به افزایش بود و مانند این سیل بر روی آنچه برای بدست آوردن آرایش یا بهره بردنی در آتش می گذارند و میافروزند (مثل طلا و نقره) ابتدا کفی زود گذر پیدا میشود، مکتب اجتماعی حق در این مثلی که الله میزند چون آب آن سیل و یا فلز گداخته است و باطل ها چون کف آنها میباشند آری کف با تمام تظاهراتش باطل خواهد شد و چیزی در زمین پایدار میماند که نفع صحیح آن به مردم میرسد الله مثل هایش این چنین است (۱۷)
أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً
فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا
فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا
ۚ وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ
ابْتِغَاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ
زَبَدٌ مِّثْلُهُ
ۚ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ
ۚ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً
ۖ وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ
ۚ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ

────────────────────

أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً

«او از آسمان آبی فرو فرستاد.»

توضیح واژه‌ها:

  • أَنزَلَ: ریشه از «ن ز ل»، باب افعال، فعل ماضی؛ یعنی «فرو فرستاد / نازل کرد». فاعلِ آن در آیه، خداوند است که در تقدیر آمده (یعنی: الله أنزل).
  • مِنَ السَّمَاءِ:
    • مِنْ: حرف جر، به معنی «از».
    • السَّمَاءِ: اسم مجرور، به معنی «آسمان». در قرآن، «سماء» هم به معنای آسمان ظاهری است و هم هر چه در بالا و برتر از ماست.
  • مَاءً: مفعولٌ به، نکره، به معنی «آب». تنوین نکره در اینجا عظمت و اهمیت این نعمت را هم می‌رساند؛ یعنی «آبی (بزرگ، مهم، بسیار)».

نکته:
این جمله آغازِ مَثَلی است که خداوند برای توضیح حق و باطل می‌آورد؛ بارانِ نازل‌شده از آسمان، در این مثال مانند «هدایت، وحی و حق» است که از جانب خدا نازل می‌شود.

────────────────────

فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا

«پس هر دره‌ای به اندازه ظرفیت خود جاری شد.»

توضیح واژه‌ها:

  • فَـ: حرف عطف و تفریع؛ یعنی نتیجه و دنباله جمله قبل را نشان می‌دهد: «پس».
  • سَالَتْ: ریشه «س ی ل»، فعل ماضی مؤنث مفرد؛ یعنی «روان شد، جاری شد». فعل به صورت مؤنث آمده چون فاعل آن «أودية» (جمع) است که در زبان عربی گاه به صورت جمع غیر عاقل، مانند مفرد مؤنث لحاظ می‌شود.
  • أَوْدِيَةٌ: جمع «وادٍ» (دره، بستر رودخانه). یعنی دره‌ها و بسترهای سیلاب.
  • بِقَدَرِهَا:
    • بِـ: حرف جر.
    • قَدَرِ: اندازه، ظرفیت، حد.
    • هَا: ضمیر متصل، به «أودية» برمی‌گردد (یعنی اندازه هر وادی).
      معنی مجموع: «به اندازه گنجایش خود».

نکته معنایی:
هر وادی به اندازه ظرف خودش از آبِ باران سرشار می‌شود. در تفسیر، گفته‌اند این اشاره‌ای است به این‌که دل‌ها نیز به اندازه ظرفیتشان از هدایت و معرفت الهی بهره می‌گیرند؛ یک دل کوچک کم می‌گیرد، دل وسیع، بهره‌ای بیشتر.

────────────────────

فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا

«پس سیلاب کفی برآمده و انباشته را بر دوش گرفت (با خود برد).»

توضیح واژه‌ها:

  • فَـ: باز هم برای بیان نتیجه: «پس».
  • احْتَمَلَ: ریشه «ح م ل»، باب افتعال، فعل ماضی؛ یعنی «بر دوش گرفت، حمل کرد، با خود برد».
  • السَّيْلُ: فاعل، به معنی «سیل، جریان شدید آب». مراد همین سیلابی است که از وادی‌ها جاری شده.
  • زَبَدًا: مفعول به، نکره؛ «کف، حباب‌های روی آب». زبد در عربی به کفِ سبک و بی‌ارزش روی آب یا روی فلز مذاب گفته می‌شود.
  • رَّابِيًا: صفت برای «زَبَدًا»، از ریشه «ر ب و»، به معنی «بالارونده، فزاینده، برجسته و انباشته». یعنی کفی که روی آب بالا آمده، زیاد شده، حجیم به نظر می‌رسد.

نکته معنایی:
کف روی آب فریبنده است، حجم دارد و خود را نشان می‌دهد، اما خودِ آب نیست و اساس ندارد. این کف، در مَثَل، مانند باطل است که ظاهر پرهیاهو دارد اما بی‌ریشه است.

────────────────────

ۚ وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ

«و (همچنین) از آنچه برای به‌دست آوردن زیور یا کالایی بر آن در آتش می‌دمند (و آن را می‌گدازند)، کفی همانند آن (پدید می‌آید).»

توضیح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف؛ یعنی مثال دیگری اضافه می‌کند.
  • مِمَّا: ترکیب «مِن + ما»؛ یعنی «و از چیزهایی که…».
  • يُوقِدُونَ: ریشه «و ق د»، باب افعال، فعل مضارع؛ «روشن می‌کنند، آتش می‌افروزند، می‌گدازند».
  • عَلَيْهِ: ضمیر «ه» به آن چیزی برمی‌گردد که روی آن آتش برافروخته می‌شود؛ مثل فلزات گران‌بها (طلا، نقره، آهن و…) که در آتش ذوب می‌شوند.
  • فِي النَّارِ: در آتش. یعنی آتشی که برای ذوب فلز برافروخته می‌شود.
  • ابْتِغَاءَ: مصدر از «ب غ ی»، به صورت مفعول‌له (برای بیان غرض و هدف)؛ یعنی «برای به‌دست آوردن، به قصدِ».
  • حِلْيَةٍ: زیور، زیورآلات، مصنوعات زینتی (طلا، نقره و…).
  • أَوْ مَتَاعٍ:
    • مَتَاع: کالا، ابزار مفید، وسایل قابل استفاده (مثل ابزار فلزی، ظرف‌ها و…).
  • زَبَدٌ: کف، در اینجا به آن ناخالصی‌ها و کف روی فلز ذوب‌شده گفته می‌شود که روی سطحِ فلز می‌آید.
  • مِّثْلُهُ: صفت «زبد»؛ یعنی کفی همانند آن (همانند کف روی سیلاب). ضمیر «ه» به «زَبَدًا» در جمله پیشین (کف سیلاب) برمی‌گردد.

نکته معنایی:
مثال دوم: وقتی فلزی را در آتش می‌گدازند تا از آن زیور یا ابزار بسازند، بر سطح آن کف و ناخالصی‌هایی ظاهر می‌شود که بی‌ارزش‌اند و جدا می‌شوند. آنچه «می‌ماند» فلز خالص است، و آنچه «می‌رود» همین کف و ناخالصی است. این نیز همانند باطل است در برابر حق.

────────────────────

ۚ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ

«همین‌گونه خداوند حق و باطل را مَثَل می‌زند.»

توضیح واژه‌ها:

  • كَذَٰلِكَ: یعنی «این‌چنین، به همین صورت». اشاره به دو مثالی که در جمله‌های قبل آمد (مثالِ سیلاب و کف، مثال فلز گداخته و کف روی آن).
  • يَضْرِبُ: ریشه «ض ر ب»، فعل مضارع؛ در اینجا به معنی «مثل زدن، مثال آوردن» است. در عربی «ضرب المثل» یعنی «مثَل زدن».
  • اللَّهُ: فاعل فعل «يضرب».
  • الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ: مفعول‌های فعل «يضرب»؛ یعنی خداوند، حق و باطل را با این مثال‌ها نشان می‌دهد، توضیح می‌دهد، برای ذهن‌ها روشن می‌کند.

نکته معنایی:
خداوند با آوردن این دو تصویر محسوس (آب و سیلاب و کف، فلز و کف روی آن) حقیقت حق و باطل را برای مردم عیان می‌کند؛ حق مانند آب و فلز خالص است، و باطل مانند کفِ روی آنها.

────────────────────

ۚ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً

«اما آن کف (باطل) می‌رود و به کناری افکنده می‌شود (و نابود می‌گردد).»

توضیح واژه‌ها:

  • فَأَمَّا: ساختار تفصیلی برای «تقسیم و بیان دو طرف». یعنی: «پس اما…». در ادامه، دو بخش می‌آید: یکی درباره «الزبد» و دیگری درباره «ما ينفع الناس».
  • الزَّبَدُ: همان کف، چه کفِ روی سیل و چه کفِ روی فلز گداخته. در معنای مَثَلی، کنایه از باطل است؛ چیزی سبک، بی‌ریشه و موقت.
  • فَيَذْهَبُ: فعل مضارع؛ «می‌رود، از بین می‌رود، دور می‌شود».
  • جُفَاءً: حال برای «يذهب»؛ از ریشه «ج ف و / ج ف ء»، به معنی «چیزی که به کنار انداخته می‌شود، چیزی که سیل آن را به حاشیه می‌راند و رهایش می‌کند». در فارسیِ تفسیری می‌توان گفت: «بیهوده به کنار می‌افتد، نابود و طرد می‌شود».

نکته معنایی:
با این تعبیر تأکید می‌شود که باطل پایدار نیست؛ هرچند در ظاهر حجیم و پرسر و صداست (مثل کف روی سیل)، ولی سرنوشتش این است که از مرکز دور شود، به حاشیه رانده شود و از میان برود.

────────────────────

ۖ وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ

«و اما آنچه به مردم سود می‌رساند، در زمین باقی می‌ماند.»

توضیح واژه‌ها:

  • وَأَمَّا: در مقابل «فَأَمَّا الزَّبَدُ …»، این بار نوبتِ طرفِ دیگرِ مثال است.
  • مَا: اسم موصول؛ یعنی «آنچه، چیزی که».
  • يَنفَعُ: ریشه «ن ف ع»، فعل مضارع؛ «سود می‌رساند، مفید است».
  • النَّاسَ: مفعولِ «ينفع»؛ یعنی «مردم».
  • فَيَمْكُثُ: ریشه «م ك ث»، فعل مضارع؛ «درنگ می‌کند، می‌ماند، پایدار می‌شود».
  • فِي الْأَرْضِ: در زمین؛ یعنی در عالم زندگی مردم، در واقعیتِ پایدار.

نکته معنایی:
آنچه حقیقتاً مفید است، ماندگار است؛ مثل آبِ پاکی که بعد از رفتنِ کف در زمین نفوذ می‌کند، سرچشمه‌ها و قنات‌ها را تغذیه می‌کند، گیاهان را می‌رویاند؛ یا فلز خالصی که پس از جدا شدنِ کف و ناخالصی، باقی می‌ماند و از آن زیور و ابزار ساخته می‌شود.
در تفسیر، «ما ينفع الناس» به «حق، ایمان، علم سودمند، عمل صالح و هدایت الهی» تفسیر شده است؛ چیزهایی که آثار ماندگار دارند.

────────────────────

ۚ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ

«این‌چنین خداوند مَثَل‌ها را بیان می‌کند.»

توضیح واژه‌ها:

  • كَذَٰلِكَ: یعنی «همین‌طور، به همین شکل». اشاره دارد به شیوه‌ای که خداوند با مثال‌های روشن و محسوس، حقایق را توضیح می‌دهد.
  • يَضْرِبُ: فعل مضارع؛ همان‌طور که قبل گفته شد، در این ساخت یعنی «مثل می‌زند، مثال می‌آورد».
  • اللَّهُ: فاعل.
  • الْأَمْثَالَ: جمع «مثل»؛ یعنی «مثال‌ها، مَثَل‌ها».

نکته معنایی:
نتیجه‌گیری از کل آیه است: خداوند برای این‌که انسان‌ها بهتر حقیقت را بفهمند، از مثال‌های عینی و محسوس استفاده می‌کند؛ تا روشن شود که باطل (مثل کف) رفتنی است و حق (مثل آبِ سودمند و فلز خالص) ماندگار.

این آیه چه می‌گوید و چه ربطی به زندگی ما دارد؟

خلاصه‌اش:

  • باران = هدایت، وحی، حق
  • وادی‌ها = دل‌های مردم، ظرفیت فهم و پذیرششان
  • کف روی سیلاب و فلز = باطل، حرف‌های پوچ، جلوه‌های فریبنده
  • آب و فلز خالص = حق، ایمان، علم و عمل مفید

خداوند می‌گوید:

  1. حق از جانب خدا نازل می‌شود
    همان‌طور که باران از آسمان می‌آید، حق و هدایت هم از «بالا» می‌آید، از سوی خدا، نه از هوس‌ها و سلیقه‌های بشر.
  2. هر دلی به اندازه ظرفیتش می‌گیرد
    «فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا»
    یعنی هر دل و هر انسان، به اندازه ظرفیت روحی، عقلی و اخلاقی خودش از هدایت بهره می‌گیرد.
    دو نکته مهم این‌جا هست:

    • باید «ظرف دلمان» را بزرگ کنیم؛ با فکر کردن، پاک کردن دل از کینه، غرور، گناه.
    • اگر کسی کم بهره می‌گیرد، مشکل از باران (حق) نیست، از کوچکی ظرف اوست.
  3. باطل شلوغ و پر سر و صداست، ولی سبک و رفتنی است
    کف روی سیل، ظاهرش زیاد است، صدا دارد، جلب توجه می‌کند؛ اما:

    • هیچ ریشه و سنگینی ندارد.
    • روی آب است، نه خودِ آب.
    • چند لحظه بعد، کنار می‌رود و چیزی از آن نمی‌ماند.
      این، نمونه‌ی باطل است:
    • افکار فاسد، شایعه‌ها، مدهای زودگذر، تبلیغات فریبنده، ظلم و فساد.
      ممکن است مدتی صحنه را پر کند، اما سرانجامش «يَذْهَبُ جُفَاءً» است؛ دور ریخته می‌شود.
  4. حق شاید آرام و بی‌سروصدا باشد، اما ماندگار و مفید است
    آبِ واقعی که به درد می‌خورد:

    • کم‌صداست، در عمق زمین نفوذ می‌کند.
    • به صورت چشمه، قنات، رود، درخت، محصول، در زندگی بروز می‌کند.
      فلز خالص:
    • بعد از جدا شدنِ کف و ناخالصی، می‌ماند و تبدیل به زیور و ابزار مفید می‌شود.
      این‌ها نماد حق هستند:
    • ایمان، معرفت درست، کار خوب، اخلاق نیک، علم مفید، خدمت به مردم.
      شاید زیاد جار و جنجال نداشته باشند، اما آرام آرام اثر می‌گذارند و «فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ» در زندگی و تاریخ باقی می‌مانند.
  5. این آیه یک قانون عمومی درباره تاریخ و جامعه می‌گوید
    این فقط یک موعظه شخصی نیست، نوعی «قانون» است:

    • در تاریخ، مکاتب و حکومت‌ها و جریان‌های باطل، مثل کف می‌آیند و می‌روند.
    • آنچه از تمدن‌ها می‌ماند، بخشِ مفید و حق آن‌هاست: علم، عدالت، خدمت به انسان.
      در زندگی فردی ما هم همین‌طور:
    • هر کار، فکر، رابطه و انتخابی که «نفع واقعی» برای انسان‌ها داشته باشد، ماندگار است.
    • هر چیزی که بر پایه دروغ، خودنمایی، شهوتِ قدرت، شهوتِ شهرت و مالِ حرام باشد، دیر یا زود به صورت «کف» کنار می‌رود.
  6. ربط مستقیم به زندگی امروز ما
    در عصر شبکه‌های اجتماعی، رسانه، تبلیغات و هیاهو:

    • هر روز هزاران «کف» به چشم ما می‌خورد: مدهای فکری، شایعه‌ها، شهرت‌های لحظه‌ای، محتواهای سطحی و پوچ.
      این آیه انگار به ما می‌گوید:
    • به حجم صدا، عددِ دنبال‌کننده، موج رسانه‌ای و ظاهر فریبنده اعتماد نکن.
      سؤال کلیدی این است:
    • آیا این چیز «ينفع الناس» است؟
      اگر مفید است، بماند. اگر نه، دیر یا زود خودش می‌رود؛ فقط عمر و توجه تو را تلف نکند.
  7. پیامی برای خودسازی
    • ظرفیت قلبمان را زیاد کنیم (با توبه، فکر، ذکر، عمل خوب)، تا سهم بیشتری از «بارانِ حق» بگیریم.
    • در خودمان هم کف هست:
      • غرور، ریا، خودنمایی در عبادت، علم‌فروشی، حسادت.
        این‌ها هم باید مثل ناخالصی فلز، جدا شوند تا «فلزِ نابِ وجودِ ما» باقی بماند.
  8. چرا خدا از مَثَل استفاده می‌کند؟
    پایان آیه:
    $ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ $
    یعنی: خدا این‌طور مثال می‌زند تا:

    • مفاهیم پیچیده‌ای مثل حق و باطل، ماندگاری و زوال، هدایت و گمراهی را در قالب تصویرهای ساده (آب، سیل، کف، فلز) به ما نشان بدهد.
      این یعنی دین، می‌خواهد برای «فهم مردم عادی» هم روشن و قابل لمس باشد، نه فقط برای خواص.
Nach oben scrollen