012-087-056-يوسف

« Back to Glossary Index
ای فرزندان من بروید و همانجا که برادر یوسف هست، خبر یوسف را جستجو نمائید و از رحمت الله ناامید نباشید و جز کفران کنندگان کسی از رحمت الله ناامید نمی شود (۸۷)
يَا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ ۖ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَترجمهٔ کامل فارسی

ای پسران من، بروید و از یوسف و برادرش جست‌وجو کنید و از رحمت خدا نومید نشوید؛ زیرا جز گروه کافران، کسی از رحمت خدا نومید نمی‌شود.


يَا بَنِيَّ

ای پسران من
شرح واژه‌ها:

  • يا: حرف ندا، برای خطاب و توجه دادن.
  • بَنِيَّ: منادا، اصل آن «بَنِي» جمع «ابن» از ریشهٔ ب ن ي به معنای پسر؛ یای مشدد، یای متکلم برای نسبت دادن به خود گوینده.

اذْهَبُوا

بروید
شرح واژه‌ها:

  • اذْهَبُوا: فعل امر، مخاطب جمع مذکر، از ریشهٔ ذ ه ب به معنای رفتن و حرکت کردن؛ واو، ضمیر فاعلی برای جمع.

فَتَحَسَّسُوا

پس جست‌وجو کنید
شرح واژه‌ها:

  • فَ: حرف عطف با معنای ترتیب و پیوستگی.
  • تَحَسَّسُوا: فعل امر، مخاطب جمع، باب تفعّل، از ریشهٔ ح س س؛ به معنای جست‌وجوی دقیق و پیگیری با دقت.

مِنْ يُوسُفَ وَأَخِيهِ

از یوسف و برادرش
شرح واژه‌ها:

  • مِنْ: حرف جر، برای بیان موضوع جست‌وجو.
  • يُوسُفَ: اسم علم، مجرور به «من».
  • وَ: حرف عطف.
  • أَخِيهِ: «أخ» اسم از ریشهٔ أ خ و به معنای برادر؛ «ـهِ» ضمیر متصل، مضاف‌الیه و اشاره به یوسف.

وَلَا تَيْأَسُوا

و نومید نشوید
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • لَا: لای نهی.
  • تَيْأَسُوا: فعل مضارع مجزوم به لای نهی، مخاطب جمع، از ریشهٔ ي أ س به معنای ناامیدی؛ واو ضمیر فاعلی.

مِنْ رَوْحِ اللَّهِ

از رحمت خدا
شرح واژه‌ها:

  • مِنْ: حرف جر.
  • رَوْحِ: اسم، از ریشهٔ ر و ح؛ به معنای گشایش، رحمت و آسایش.
  • اللَّهِ: اسم جلاله، مضاف‌الیه مجرور.

إِنَّهُ

همانا که او
شرح واژه‌ها:

  • إِنَّ: حرف تأکید و نصب.
  • هُ: ضمیر شأن یا ضمیر اشاره به مطلب بعدی.

لَا يَيْأَسُ

نومید نمی‌شود
شرح واژه‌ها:

  • لَا: حرف نفی.
  • يَيْأَسُ: فعل مضارع، مفرد مذکر غایب، از ریشهٔ ي أ س به معنای ناامید شدن.

مِنْ رَوْحِ اللَّهِ

از رحمت خدا
شرح واژه‌ها:

  • مِنْ: حرف جر.
  • رَوْحِ: اسم، از ریشهٔ ر و ح؛ به معنای رحمت و گشایش.
  • اللَّهِ: اسم جلاله، مضاف‌الیه.

إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ

مگر گروه کافران
شرح واژه‌ها:

  • إِلَّا: حرف استثناء.
  • الْقَوْمُ: اسم، فاعل مرفوع، از ریشهٔ ق و م به معنای گروه و جمعیت.
  • الْكَافِرُونَ: صفت برای «القوم»، جمع مذکر سالم، از ریشهٔ ك ف ر به معنای پوشاندن و انکار؛ اشاره به کسانی که حقیقت را انکار می‌کنند.

رَّوْحِ (رَوْح)


۱) معناهای گسترده

واژه رَوْح در زبان عربی چند معنا دارد که بسته به بافت جمله متفاوت است:

  1. آرامش، آسایش، فراغت
    • حالتی از آرامش درونی پس از سختی یا رنج.
  2. رحمت و لطف
    • در متون دینی به‌ویژه قرآن، به‌معنای رحمت و گشایش الهی.
  3. نسیم، باد ملایم
    • بادی نرم که موجب خنکی و راحتی می‌شود.
  4. فرج و گشایش
    • رهایی از تنگنا یا اندوه.
  5. روح (در برخی کاربردها با تفاوت معنایی)
    • هرچند با «روح» هم‌ریشه است، اما «رَوْح» بیشتر بر آرامش و گشایش تأکید دارد نه بر نفس یا جان.

۲) ریشه و ساخت واژه

  • ریشه ثلاثی: ر و ح
  • این ریشه در زبان عربی به مفاهیمی مانند:
    • آرام گرفتن
    • راحت شدن
    • حرکت نرم هوا

      اشاره دارد.

ساخت صرفی:

  • رَوْح اسم مصدر است.
  • صورت «رَّوْحِ» حالت مجرور یا مضاف‌الیه آن است که معمولاً در ترکیبات می‌آید، مانند:
    • رَوْحِ اللَّه

۳) کاربرد در زبان عربی

در قرآن:

  • «وَلَا تَيْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّهِ»

    (سوره یوسف، آیه ۸۷)

    معنا: از رحمت و گشایش خدا نومید نشوید.

در این کاربرد، «رَوْح» به‌روشنی به معنای رحمت، امید و گشایش پس از سختی است.

در زبان ادبی:

  • برای توصیف نسیم خنک، آرامش شب، یا حالتی از تسکین روحی به‌کار می‌رود.

در زبان روزمره:

  • کاربرد آن محدودتر است و بیشتر در متون رسمی، دینی و ادبی دیده می‌شود.

۴) اطلاعات ریشه‌شناختی (اتیمولوژی)

  • ریشه ر و ح در زبان‌های سامی دیگر نیز وجود دارد.
  • در عبری واژه Ruach به‌معنای باد، روح و نفس آمده است.
  • این شباهت نشان می‌دهد که مفهوم اصلی در همه این زبان‌ها به حرکت لطیف، حیات‌بخش و نامرئی مربوط بوده است.
  • به‌مرور، این مفهوم از معنای فیزیکی (باد) به معنای معنوی (رحمت، آرامش، حیات درونی) گسترش یافته است.

۵) مترادف‌ها (Synonyme)

در عربی:

  • راحة – آسایش
  • طمأنينة – آرامش درونی
  • فرج – گشایش
  • رحمة – مهربانی، لطف
  • نسيم – باد ملایم (در کاربرد طبیعی)

۶) متضادها (Antonyme)

در عربی:

  • كرب – اندوه شدید
  • ضيق – تنگنا
  • عذاب – رنج
  • شدة – سختی
  • همّ – نگرانی
Nach oben scrollen