008-071-094-أنفال

« Back to Glossary Index
و اگر در دل تصمیم گرفتند که به تو پس از آزاد شدن خیانت کنند باید بدانند که همانطور که قبل از جنگ بدر به الله خيانت کردند و مغلوب شدند باز هم الله بر ایشان قدرت خواهد یافت و الله دانائی است با حکمت ( گروهی از این اسیران با اینکه مالهای زیادی دادند و خود را آزاد کردند مسلمان شدند و در مدینه ماندند مانند عباس عموی پیغمبر و عقیل برادر علی بن ابیطالب و دو نفر دیگر که مال لازم برای آزادی این سه نفر را عباس به اضافه مال مربوط بخودش داد و گروهی هم دوباره در جنگ بر علیه مسلمانان شرکت کردند و یا کشته شدند و یا بعداً مسلمان شدند و اصولا مسلمان شدگان از ابتدا نیز علاقه به اسلام و مسلمین داشتند و کافر کامل نبودند و الا کافرانِ كامل حتماً بدست مسلمانان یا طریق دیگری دچار عذاب و مرگ شدند، زیرا این خواسته الله بود تا کافران مکه نتوانند هم با مسلمانان دشمنی کنند و هم بعد از فتح مسلمین از پیروزی مسلمانان بهره برند) (۷۱)

وَإِنْ يُرِيدُوا خِيَانَتَكَ فَقَدْ خَانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ ۚ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

و اگر بخواهند به تو خیانت کنند، پس پیش‌تر به خدا خیانت کرده‌اند، و او بر آنان دست یافت (آن‌ها را در دسترس گرفت). و خدا دانا و حکیم است.


جمله ۱: وَإِنْ يُرِيدُوا خِيَانَتَكَ

ترجمهٔ جمله: و اگر بخواهند به تو خیانت کنند،

تحلیل واژگان و نقش‌ها:

  • وَ: حرف عطف، «و».
  • إِنْ: حرف شرط جازم، «اگر».
  • يُرِيدُوا: فعل مضارع منصوب/مجزوم به سبب «إنْ» در سیاق شرط؛ فعل «أرادَ» باب إفعال، صیغهٔ جمع غایب (همان «یُرِیدونَ» که در سیاق شرط به «یُرِیدُوا» می‌آید). ریشه: ر-و-د. معنا: بخواهند، اراده کنند.
  • خِيَانَتَكَ: مفعولٌ‌به. «خِيَانَةَ» اسم مصدر به معنای «خیانت»، با کسرهٔ اضافه به ضمیر «كَ» متصل شده است. «كَ» ضمیر خطاب مفرد مذکر، مضاف‌الیه. ریشهٔ «خیانة»: خ-و-ن. معنا: پیمان‌شکنی، بی‌وفایی.

جمله ۲: فَقَدْ خَانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ

ترجمهٔ جمله: پس قطعاً پیش‌تر به خدا خیانت کرده‌اند،

تحلیل واژگان و نقش‌ها:

  • فَـ: حرف تفریع/تعقیب، «پس/بنابراین».
  • قَدْ: حرف تحقیق برای تأکید وقوع فعل ماضی، «قطعاً/به‌راستی».
  • خَانُوا: فعل ماضی، صیغهٔ جمع غایب. ریشه: خ-و-ن. معنا: خیانت کردند.
  • اللَّهَ: مفعولٌ‌به منصوب. لفظ جلالة.
  • مِنْ: حرف جر، «از».
  • قَبْلُ: اسم مجرور به «مِنْ» (غالباً مبنی)، معنا: پیش‌تر/قبل.
  • معنای ترکیبی: زمان گذشته را تقویت می‌کند: «از پیش».

جمله ۳: فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ

ترجمهٔ جمله: پس (خدا) بر آنان دست یافت/آن‌ها را در اختیار گرفت.

تحلیل واژگان و نقش‌ها:

  • فَـ: حرف تفریع، «پس».
  • أَمْكَنَ: فعل ماضی، باب إفعال از ریشهٔ م-ك-ن («مَكَنَ/مَكَّنَ»). معنا: توانست/متمکّن شد/در دسترس قرار داد. در این سیاق: خدا آن‌ها را در دسترس کیفر قرار داد.
  • مِنْهُمْ: جار و مجرور؛ «من» حرف جر + «هم» ضمیر جمع غایب. معنا: از آنان/بر آنان؛ در ترکیب «أمكنَ منه» معنای «بر او دست یافت» می‌دهد.

توضیح نحوی و معنایی:

  • فاعل «أمْكَنَ» در سیاق آیه، خداست که در جمله قبل ذکر شده («اللّه»)، لذا فاعل محذوف تقدیری است: «فأمكنَ (اللّهُ) منهم».

جمله ۴: وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

ترجمهٔ جمله: و خدا دانا و حکیم است.

تحلیل واژگان و نقش‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • اللَّهُ: مبتدا مرفوع.
  • عَلِيمٌ: خبر اول مرفوع؛ صیغهٔ مبالغه از ریشهٔ ع-ل-م. معنا: بسیار دانا.
  • حَكِيمٌ: خبر دوم مرفوع؛ صفت مشبهه از ریشهٔ ح-ك-م. معنا: حکیم، صاحب حکمت.

یادداشت‌های تکمیلی صرفی‌نحوی:

  • ساختار کلی آیه شرط و نتیجه را نشان می‌دهد: «إنْ يُرِيدُوا خِيَانَتَكَ» (شرط) ← «فَقَدْ خَانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ» و «فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ» (بیان واقعیت و پیامد).
  • «قد» با ماضی دلالت بر تحقق و قطعیت دارد.
  • فعل «أمكنَ منه» در عربی کلاسیک به معنای «توانست بر او چیره شود/بر او دست یافت» به‌کار می‌رود؛ اینجا مراد، تسلط و فراهم شدن امکان عقوبت الهی بر خیانت‌کاران است.
Nach oben scrollen