008-062-094-أنفال

« Back to Glossary Index
پس اگر خواستند تو را فریب دهند بدان که الله تو را کافی است زیرا او کسی است که تو را بوسیله یاری خودش و یاری مؤمنان حقیقی قدرت داد و میان دلهای مؤمنان حقیقی را به هم مربوط کرد (مؤمنان حقیقی بوسیله آموزشهای قرآن دلهاشان مربوط میشود و افسوس که امروزه اینگونه مؤمنان بسیار کمند زیرا آموزشهای غلطی در فرقه های اسلام جایگزین آموزشهای قرآن شده) (62)

وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ ۚ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ

و اگر بخواهند تو را فریب دهند، پس خدا تو را بسنده است؛ او همان کسی است که با یاریِ خود و با [پشتیبانیِ] مؤمنان، تو را تأیید کرد.

  1. وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ
  • ترجمه: و اگر بخواهند تو را فریب دهند
  • نقش‌های گرامری:
    • وَ: حرف عطف.
    • إِنْ: حرف شرط جازم (شرطی «اگر»).
    • يُرِيدُوا: فعل مضارع مرفوع به ثبوت نون (صيغهٔ جمع غایب؛ اصل: يُرِيدونَ). فعل شرط.
    • أَنْ: حرف نصب و مصدرساز.
    • يَخْدَعُوكَ: فعل مضارع منصوب به «أَنْ»؛ «يَخْدَعَ» فعل، «واو» ضمیر فاعل جمع (آنها)، «كَ» ضمیر مفعول به (تو).
  • ریشه و معانی واژه‌ها:
    • يُرِيدُوا ← ریشه: ر-و-د (أرادَ). معنا: بخواهند، اراده کنند.
    • أَنْ: مصدریّه/ناصبه؛ «که/تا».
    • يَخْدَعُوكَ ← ریشه: خ-د-ع. معنا: فریب دهندت، نیرنگ زنند به تو.
    • كَ: ضمیر مخاطب مفرد مذکر؛ تو.

  1. فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ
  • ترجمه: پس خدا برای تو بسنده است.
  • نقش‌های گرامری:
    • فَ: فاء تفریع/نتیجه.
    • إِنَّ: حرف مشبّه بالفعل برای تأکید و نصب اسم و رفع خبر.
    • حَسْبَكَ: «حَسْبَ» اسم «إِنَّ» منصوب؛ «كَ» ضمیر مضاف‌الیه (برای تو). «حَسْبُ» به‌معنای بس/کفایت.
    • اللَّهُ: خبر «إِنَّ» مرفوع.
  • ریشه و معانی واژه‌ها:
    • إِنَّ: همزه تشدیدی تأکید؛ «به‌راستی/که».
    • حَسْبَ ← ریشه: ح-س-ب. معنا: بسندگی، کفایت، کافی بودن.
    • كَ: ضمیر مضاف‌الیه؛ تو.
    • اللَّهُ ← ریشه: أ-ل-ه (اسم جلاله). معنا: خدا.

  1. هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ
  • ترجمه: او همان کسی است که تو را با یاریِ خود و با مؤمنان پشتیبانی کرد.
  • نقش‌های گرامری:
    • هُوَ: مبتدا (ضمیر منفصل).
    • الَّذِي: اسم موصول، خبرِ مبتدا به‌صورت موصول و صله.
    • أَيَّدَكَ: فعل ماضی؛ «أَيَّدَ» فعل، «كَ» ضمیر مفعول به (تو)؛ جملهٔ صلهٔ موصول.
    • بِنَصْرِهِ: جار و مجرور؛ «بِ» حرف جر، «نَصْرِ» اسم مجرور مضاف، «هِ» ضمیر مضاف‌الیه (یاریِ او/خدا).
    • وَبِالْمُؤْمِنِينَ: «و» عطف، «بِالْمُؤْمِنِينَ» جار و مجرورِ معطوف؛ «الْمُؤْمِنِينَ» اسم مجرور جمع مذکر سالم.
  • ریشه و معانی واژه‌ها:
    • هُوَ: ضمیر؛ او.
    • الَّذِي: موصول؛ آن‌که/کسی که.
    • أَيَّدَ ← ریشه: أ-ي-د. معنا: تقویت کرد، یاری داد، تأیید نمود.
    • كَ: ضمیر مفعول؛ تو.
    • نَصْر ← ریشه: ن-ص-ر. معنا: یاری، پیروزی، مدد.
    • هِ: ضمیر غایب؛ او/خدا.
    • الْمُؤْمِنِينَ ← ریشه: أ-م-ن (آمَنَ). معنا: مؤمنان، ایمان‌آورندگان. جمع مذکر سالم با علامت جرّ «ينِ».

نکته‌های صرفی و نحوی کوتاه:

  • «يُرِيدُوا» در رسم‌الخط قرآن غالباً بدون نونِ جمع نوشته می‌شود ولی از نظر نحو، اصل آن «يُرِيدونَ» است؛ وجود «إِنْ» آن را جزم نمی‌کند چون فعل مضارع جمع با واو در حالت رفع با «ثبوت نون» می‌آید؛ در قرائت، حذف نون در اوقاف و سیاق خاص دیده می‌شود.
  • «حَسْبَكَ» ترکیبِ اضافی است و معنای «کافی برای تو» می‌دهد.
  • «بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ» دو وسیلهٔ تقویت و پشتیبانی را می‌رساند: یاریِ مستقیم الهی و پشتوانهٔ جمعی مؤمنان.
Nach oben scrollen