| و ما سی شب موسی را به وعده گاه خود خواندیم و آن سی شب را باده شب دیگر کامل کردیم پس موسی میقات پروردگارش را به چهل شب تمام کرد و موسی به برادرش هارون گفته بود تو در میان قوم من در این غیبت من جانشین من باش و راه اصلاح پیش گیر و دنبال راه فساد کاران مرو (این سی شب، سی شبانه روز بود که خالق عالم برای اینکه موسی را تربیت کند و از غروری که داشت بیاندازد و او را متوجه کند که پیغمبری او یک ماموریت است و ماموریت هیچ پیغمبری دلیل برتری کامل او از دیگر مردم روی زمین نیست خالق عالم بر طبق آیات ۸۳ تا ۸۹ از سوره طه و آیات ۱۰ تا ۸۲ از سوره کهف موسی را گفت که با هفتاد نفر از مشایخ بنی اسرائیل و همچنین نوکرش يوشع به کوه سینا که راههای کوهستانی پر پیچ و خمی داشت، بیاید و این کوه یک طرفش مشرف به صحرای سینا و طرف دیگرش مشرف به دو خليج سوئز است موسی در هنگام بالا آمدن از کوه سینا روی غرور ریاست خود را از هفتاد مشایخ جلو انداخت بطوری که خیلی جلو افتاده بود . خالق عالم به او گفت: چرا خود را جلو انداختی، او بجای اینکه عذر بخواهد چاپلوسی کرد و گفت برای اینکه به تو زیادتر علاقه داشتم خالق عالم به او گفت حال که چنین است کاری می کنم که تمام زحماتت به هدر رود و بنی اسرائیل گوساله پرست خواهند شد و انجام این تهدید باعث شد اولا همراهان موسی به غير از يوشع موسی را در کوه گم کردند و مجبور شدند باز گردند و همین زمینه ای بود که وقتی دیدند موسی پس از سی شبانه روز باز نگشت، تصور کردند موسی در کوه مرده است ثانيا خالق عالم در نبود آن هفتاد نفر موسی را همانطور که از پیش میخواست به یک مسافرت آموزنده به طرف مصر روانه نمود به این طریق که مامور شد با نوکرش يوشع از بالای کوه به طرف دریا سرازیر شود و در محل اتصال دو دریای سوئز و عقبه هر زمان دید که ماهی پختهاش که نزد نوکرش يوشع بود ، معجزه آسا به دریا افتاد و در دریا روان شد آنجا مردی را خواهد دید و باید همراه او برود و از او اطلاعاتی کسب کند. موسی اولا فراموشش شد که کاملا مواظب ماهی و مکان موعود برای دیدن آن مرد باشد. لذا چون گرسنه شد بیاد ماهی افتاد در حالی که چند دقیقه پیش ماهی از نزد یوشع به دریا افتاده بود و رفته بود لذا پس از تذکر یوشع مجبور شد دوباره برگردد و در محل افتادن ماهی که نزدیک صخره ای بود آن مرد را ببیند ثانیا از بیان حوادث بعد در قرآن پیداست که در اینجا موسی به یوشع میگوید که باز گردد و خود را به قوم بنی اسرائیل رساند تا موسی به تنهائی با آن مرد برود آن مرد میگوید شرط همراهی با من این است که هر چه دیدی صبور باشی و اعتراض نکنی و بدان که عاقبت ، من علت تمام آنچه را دیدی برای تو شرح خواهم داد. موسی با اینکه قبول این شرط را میکند چون در کشتی ای که با هم سوار شدند می بیند آن مرد کشتی مردم را سوراخ کرد اعتراض میکند چرا میخواهی باعث غرق مردم درون کشتی شوی و این کاری زشت است آن مرد می گوید تو خود دار و صبور نیستی و لیاقت همراهی با من و تعليم گرفتن از من را نداری. موسی می گوید ببخشید فراموش کردم. آن مرد پس از پیاده شدن از کشتی با موسی و چند روز راهپیمائی پسرکی را می کشد باز موسی می گوید چرا بی جهت پسر بی گناهی را کشتی؟ آن مرد می گوید نگفتم تو با من نمی توانی صبر کنی موسی گفت اگر دیگر از کار تو پرسش کردم، حق داری مرا همراه نبری پس از مدتی چون به شهری دیگر رسیدند مردم آن شهر به این دو میهمان نوازی نکردند و با اینحال با شکم گرسنه آن مرد موسی را گفت: میخواهم این دیوار را که در شرف خراب شدن است بر پا دارم و مشغول ساختن آن شد موسی گفت چرا اقلا مزدی از صاحبش نگرفتی لذا آن مرد گفت باید از هم جدا شویم و تو در امتحان رفوزه شدی و آدم فراموش کار و کم حوصله لیاقت تعلیم های مشکل را ندارد و بدان که آن کشتی را معیوب کردم تا پادشاهی که میخواست کشتیهای مردم را جمع کند این کشتی را که معیوب است و مال فقیرهائی می باشد نگیرد و آن پسرک پدر و مادر مؤمنی داشت و او باعث اذیت و بد نامی آنها میشد الله میخواست او را با فرزند بهتری عوض کند و آن دیوار مال دو پسر یتیم بود که پدر نیکو کار آن در گنجی در پای آن پنهان کرده بود ، که اگر دیوار خراب میشد آن گنج بدست مردم میافتاد و کسی که تو را به پیغمبری برگزیده خواست آن دو پس از بزرگ شدن به گنج خود برسند و من این کار را به امر خودم نکردم بلکه من نیز مانند تو ماموری از طرف پروردگار تو هستم. در اینجا موسی می فهمد که خالق عالم ماموران بسیار چه مامورین بشری و چه مامورین غیبی دارد و این ماموران نباید بخود ببالند و یکی نباید خود را در همه چیز برتر از دیگری بداند و خلاصه هر کس برای کاری ساخته شده خورشید برای نور افشانی و ماه برای ماموریت دیگر و زمین برای کاری و ستارگان برای کار دیگر و هر یک از پیغمبران و یا دانشمندان و کاشفین برای کاری و ماموریتی هستند . البته این مسافرت موسی برنامه ای سی شبانه روزه موسی بود که لازم بود پس از بازگشت به کوه سینا ده فرمان تورات را بگیرد و بیاورد لیکن این در صورتی بود که موسی از مشایخ جلو نمی زد ولی حال باید ده روز اضافه شود و این ده روز چنین اضافه شد که موسی در ذهنش آمد که از آلله بخواهد که خودش را به موسی نشان بدهد و خالق عالم به موسی گفت : قدرت من چنان زیاد است که اگر تماس رؤیتی با چیزی پیدا کنم قدرت من او را نابود می کند و برای امتحان به موسی گفت آن کوهی را که با تو بسیار فاصله دارد نگاه کن . من حالت تجلی و رؤیت مادی خودم را به آن کوه نمایان می کنم اگر آن کوه دوام کرد ، تو هم ممکن است خالق خودت را ببینی آن کوه ناگهان به مانند یک انفجار اتمی متلاشی شد و موسی در اثر شدت آن انفجار افتاد و بیهوش شد و این ده روز تأخير ماموریت موسی برای آن بود که او از این بیماری که خودش باعث آن شده بود ، بهبودی یابد و ضمنا این تاخیر باعث شد که بنی اسرائیل تصور کردند موسی از بین رفته و در میان آنان یک سوءاستفاده چی مذهبی شیطان صفت از اهل سامره که مردم آن گوساله و گاو می پرستیدند ، پیدا شد تا بنی اسرائیل را با فوت و فنی که پیشوایان سوء استفاده چی مذهبی دارند و می توانند به مردم از طریق تلقین و یا قوه های مرموز دیگر معجزه هائی نشان بدهند ، از جواهرات مردم گوسالهای ساخت که صدای گوساله میداد و خود متولی آن شده بود و به مردم با صدای گوساله آنچه را در دل نیت میکردند میگفت ) (۱4۲) |
007-142-041-أعراف
« Back to Glossary Index
