004-176-099-نساء

« Back to Glossary Index
از تو که پیغام ما را میرسانی، درباره کلاله و سایر خواهران و برادران فتوا میخواهند، بگو الله آنچه را میخواهید در همان آیه کلاله که در اول سوره نساء میباشد برای شما فتوا میدهد و از همان آیات معلوم میگردد که اگر مردی فوت نمود که برایش فرزندی نبود اگر یک خواهر غیر کلاله داشت، نصف مالش که باقی گذاشته، مال آن خواهر است و اگر بازمانده زنی که فرزند ندارد برادر غیر کلاله او بود، برای آن برادر، تمام مال خواهرش خواهد بود و اگر دو خواهر غیر کلاله برای شخص فوت شده بود، این دو بیش از دو ثلث نمی برند و اگر چند برادر و خواهر غیر کلاله باز مانده بودند، یک برادر به اندازه دو خواهر میبرند و این توضیح در اینجا از آنروست که الله برای شما موضوعات لازم را چنان روشن میسازد که گمراه نشوید و الله به هر چیزی بس داناست (باید دانست که این آیه در ابتدا جزو سوره نساء نبوده و چنانکه در تفسیر مشهور عبده نوشته شده، در حدود چهار سال بعد از نزول سوره نساء نازل گردیده و خود حکمی جداگانه نیست، بلکه توضیحی است برای مسلمانانی که روی نداشتن فکر دقیق ریاضی نمیتوانستند همین حکم را از آیه کلاله و آیات قبل آن که در اول سوره نساء است بفهمند، در این توضیح معلوم شده که برادر و خواهر مادری که کلاله است، در نبود مادر ،سهم مادر خود که یک سوم است از ارث برادر فوت شده خود میبرد یعنی برادر و خواهر پدری، سهم پدر خود را میبرد و برادر و خواهری که هم از پدر است و هم از مادر، هم سهم مادری را میبرد و هم سهم پدری را و هرگز برادر و خواهر حقیقی که از یک پدر و مادر باشند، سهم شان از سهم مقرر شده برای فرزند بیشتر نخواهد بود و اینکه در آیات ارث در اول سوره نساء گفته شده اگر دختر و یا خواهر بیش از دو تا بودند، نصف یا ثلث مال را میبرند، در این آیه توضیح داده شده که منظور از دو به بالاست به همانطور که یک مفسر دقیق می فهمد، خلاصه با توضیحات بالا معلوم میگردد، اینکه فقهای فرقه های سنی و شیعه اجماع کرده اند بر یک قانون ظالمانه یعنی معتقد شده اند، هرگاه کسی بمیرد و بطور مثال وارثش منحصر به یک خواهر مادری و یک برادر پدری و یک برادر پدر و مادری باشد، به برادر پدری چیزی نمی رسد و حال آنکه به خواهر مادری یک ششم و به برادر پدر و مادری، پنج ششم، بواسطه عدم دقت ایشان در تفسیر قرآن بوده در صورتیکه بر طبق تفسير دقیق و صحیح قرآن به خواهر مادری، یک ششم و به برادر پدری، دوششم و به برادر پدر و مادری، سه ششم میرسد برای توضیح بیشتر به کتاب قوانین ارث اسلام مراجعه شود) (۱۷۶)

يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلَالَةِ ۚ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ ۚ وَهُوَ يَرِثُهَا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ ۚ فَإِنْ كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ ۚ وَإِنْ كَانُوا إِخْوَةً رِجَالًا وَنِسَاءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنثَيَيْنِ ۗ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا ۗ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ


از تو فتوا می‌خواهند. بگو خداوند دربارهٔ کَلاله به شما فتوا می‌دهد: اگر مردی بمیرد و فرزندی نداشته باشد و او را خواهری باشد، پس برای آن خواهر نیمی از آنچه بر جای گذاشته است خواهد بود، و او (برادر) از آن خواهر ارث می‌برد اگر برای او فرزندی نباشد. پس اگر دو خواهر باشند، برای آن دو، دو سومِ آنچه بر جای گذاشته است خواهد بود. و اگر برادران و خواهرانی باشند، پس برای مرد به اندازهٔ سهم دو زن است. خداوند برای شما بیان می‌کند تا گمراه نشوید، و خداوند به هر چیزی داناست.


يَسْتَفْتُونَكَ

ترجمه: از تو فتوا می‌خواهند.
توضیح:

  • يَسْتَفْتُونَ: فعل مضارع، باب استفعال، از ریشهٔ «ف ت و». معنا: درخواست فتوا کردن، پرسش دربارهٔ حکم.
  • كَ: ضمیر متصل، مفعول‌به، خطاب به پیامبر.
  • ریشهٔ «فتى» در اصل به معنای توضیح دادن و روشن ساختن حکم بوده است.

قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلَالَةِ

ترجمه: بگو خداوند دربارهٔ کَلاله به شما فتوا می‌دهد.
توضیح:

  • قُلْ: فعل امر از «قال».
  • اللَّهُ: مبتدا.
  • يُفْتِيكُمْ: فعل مضارع، باب إفعال، از ریشهٔ «ف ت و»، به معنی حکم شرعی بیان کردن؛ «كم» ضمیر مفعول.
  • فِي: حرف جر.
  • الْكَلَالَةِ: اسم مجرور، از ریشهٔ «ك ل ل». معناهای گفته‌شده: کسی که نه پدر دارد و نه فرزند؛ یا موردی از ارث بدون اصل و فرع.

إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ

ترجمه: اگر مردی بمیرد و برای او فرزندی نباشد.
توضیح:

  • إِنْ: شرطیه.
  • امْرُؤٌ: اسم، به معنای مرد یا انسان مذکر، فاعل.
  • هَلَكَ: فعل ماضی، ریشهٔ «ه ل ك»، به معنای نابود شدن یا مردن.
  • لَيْسَ: فعل ناقص نفی.
  • لَهُ: جار و مجرور، خبر «ليس».
  • وَلَدٌ: اسم «ليس»، به معنای فرزند، شامل پسر و دختر.

وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ

ترجمه: و او را خواهری باشد، پس برای آن خواهر نیمِ آنچه بر جای گذاشته است خواهد بود.
توضیح:

  • وَلَهُ: حرف عطف + جار و مجرور، بیان مالکیت.
  • أُخْتٌ: اسم، از ریشهٔ «أ خ و»، مؤنث «أخ».
  • فَلَهَا: فاء نتیجه + جار و مجرور.
  • نِصْفُ: اسم، به معنای نصف.
  • مَا: اسم موصول.
  • تَرَكَ: فعل ماضی از ریشهٔ «ت ر ك»، به معنای باقی گذاشتن.

وَهُوَ يَرِثُهَا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ

ترجمه: و او (برادر) از آن خواهر ارث می‌برد اگر برای او فرزندی نباشد.
توضیح:

  • وَهُوَ: ضمیر منفصل، مبتدا.
  • يَرِثُهَا: فعل مضارع از «و ر ث»، به معنای ارث بردن؛ «ها» ضمیر مفعول به، اشاره به خواهر.
  • إِنْ: شرطیه.
  • لَمْ: حرف نفی جازم.
  • يَكُنْ: فعل ناقص مضارع مجزوم از «كان».
  • لَهَا: جار و مجرور.
  • وَلَدٌ: اسم «يكن»، فرزند.

فَإِنْ كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ

ترجمه: پس اگر دو نفر باشند، برای آن دو، دو سوم آنچه بر جای گذاشته است خواهد بود.
توضیح:

  • فَإِنْ: فاء تفریع + شرطیه.
  • كَانَتَا: فعل ماضی ناقص، تثنیهٔ مؤنث.
  • اثْنَتَيْنِ: عدد، تأکید بر دو بودن.
  • فَلَهُمَا: جار و مجرور، خبر مقدم.
  • الثُّلُثَانِ: مثنای «ثلث»، به معنای دو سوم.
  • مِمَّا: «من» + «ما»، تبعیض.
  • تَرَكَ: فعل ماضی.

وَإِنْ كَانُوا إِخْوَةً رِجَالًا وَنِسَاءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ

ترجمه: و اگر برادران باشند، مرد و زن، پس برای مرد برابرِ سهمِ دو زن است.
توضیح:

  • وَإِنْ: حرف عطف + شرطیه.
  • كَانُوا: فعل ماضی ناقص، جمع مذکر.
  • إِخْوَةً: جمع «أخ»، خبر «كان».
  • رِجَالًا وَنِسَاءً: حال یا تمییز، بیان جنسیت.
  • فَلِلذَّكَرِ: جار و مجرور، خبر مقدم.
  • مِثْلُ: اسم، به معنای همانند.
  • حَظِّ: اسم، به معنای سهم و بهره.
  • الْأُنْثَيَيْنِ: مثنای «أنثى»، دو زن.

يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا

ترجمه: خداوند برای شما بیان می‌کند تا گمراه نشوید.
توضیح:

  • يُبَيِّنُ: فعل مضارع، باب تفعيل، از ریشهٔ «ب ي ن»، به معنای روشن ساختن.
  • اللَّهُ: فاعل.
  • لَكُمْ: جار و مجرور.
  • أَنْ: حرف مصدریه.
  • تَضِلُّوا: فعل مضارع منصوب، از ریشهٔ «ض ل ل»، به معنای گمراه شدن.

وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

ترجمه: و خداوند به هر چیزی داناست.
توضیح:

  • وَاللَّهُ: حرف عطف + اسم جلاله، مبتدا.
  • بِكُلِّ: جار و مجرور، بیان فراگیری.
  • شَيْءٍ: اسم نکره، هر چیز.
  • عَلِيمٌ: صفت مشبهه از ریشهٔ «ع ل م»، به معنای دانای مطلق.
Nach oben scrollen