004-172-099-نساء

« Back to Glossary Index
هرگز آن مسیح باکی نداشت که بنده ای برای الله باشد (نوکر و بنده بودن با وزیر و معاون و شفيع و مظهر بودن بسیار فرق دارد و باید دانست که در اصطلاح تورات و انجیل و قرآن هر پیغمبری مسیح و مورد توجه الله است و مسیح بودن اختصاص به عیسی ندارد) و حتی ملکهای بسیار نزدیک به مرکز قدرت الله نیز بنده او هستند و هر کس از بندگی او سر پیچی نماید و تکبر نشان دهد بزودی الله تمامی آنان را بسوی خود جمع خواهد نمود (۱۷۲)
لَن يَستَنكِفَ المَسيحُ أَن يَكونَ عَبدًا لِلَّهِ وَلَا المَلائِكَةُ المُقَرَّبونَ ۚ وَمَن يَستَنكِف عَن عِبادَتِهِ وَيَستَكبِر فَسَيَحشُرُهُم إِلَيهِ جَميعًا


هرگز مسیح از این‌که بندهٔ خدا باشد ابا ندارد، و نه فرشتگان مقرّب؛ و هر کس از عبادت او سر باز زند و تکبّر ورزد، پس به‌زودی همهٔ آنان را به سوی خود گرد می‌آورد.


لَن يَستَنكِفَ المَسيحُ أَن يَكونَ عَبدًا لِلَّهِ

ترجمه:
مسیح هرگز از این‌که بندهٔ خدا باشد ابا نمی‌کند.

توضیح گرامری و واژگانی:

  • لَن: حرف نفی و نصب، برای نفی فعل مضارع در آینده، همراه با تأکید.
  • يَستَنكِفَ: فعل مضارع منصوب به «لَن». ریشه: ن ك ف. باب استفعال. معناها: ابا کردن، روی گرداندن، خودداری از کاری از روی برتری‌جویی.
  • المَسيحُ: اسم ظاهر، فاعلِ فعل «يستنكف». معرفه با «ال».
  • أَن: حرف نصب و مصدرساز.
  • يَكونَ: فعل مضارع منصوب. ریشه: ك و ن. معنا: بودن.
  • عَبدًا: خبر «يكون»، منصوب. ریشه: ع ب د. معناها: بنده، خدمت‌گزار، مطیع.
  • لِلَّهِ: جار و مجرور، متعلق به «عَبدًا»، بیان‌کنندهٔ مضاف‌الیه معنوی؛ «برای خدا / از آنِ خدا».

────────────────────────────────

وَلَا المَلائِكَةُ المُقَرَّبونَ

ترجمه:
و نه فرشتگان مقرّب.

توضیح گرامری و واژگانی:

  • وَ: حرف عطف.
  • لَا: «لا»ی عاطفه برای نفی جملهٔ معطوف، هم‌معنای «و نه».
  • المَلائِكَةُ: اسم جمع، معطوف به «المسيح»، در محل رفع. ریشه: أ ل ك / م ل ك. معناها: فرشتگان، پیام‌آوران.
  • المُقَرَّبونَ: صفت برای «الملائكة»، جمع مذکر سالم. ریشه: ق ر ب. باب تفعیل. معنا: نزدیک‌گردانده‌شدگان، مقرّبان.

────────────────────────────────

وَمَن يَستَنكِف عَن عِبادَتِهِ وَيَستَكبِر

ترجمه:
و هر کس از عبادت او ابا کند و تکبّر بورزد.

توضیح گرامری و واژگانی:

  • وَ: حرف عطف یا استئناف.
  • مَن: اسم شرط جازم، بر انسان دلالت دارد.
  • يَستَنكِف: فعل مضارع مجزوم به «من». ریشه: ن ك ف. معنا: سر باز زدن، امتناع کردن.
  • عَن: حرف جر.
  • عِبادَتِهِ: اسم مجرور به «عن»، مضاف و مضاف‌الیه. ریشه: ع ب د. معناها: بندگی، پرستش، اطاعت.
  • وَ: حرف عطف.
  • يَستَكبِر: فعل مضارع مجزوم، هم‌پایه با «يستنكف». ریشه: ك ب ر. باب استفعال. معناها: تکبّر ورزیدن، خودبزرگ‌بینی کردن.

────────────────────────────────

فَسَيَحشُرُهُم إِلَيهِ جَميعًا

ترجمه:
پس به‌زودی آنان را همگی به سوی خود گرد می‌آورد.

توضیح گرامری و واژگانی:

  • فَ: فای نتیجه، بیان‌گر نتیجهٔ شرط.
  • سَ: حرف استقبال، دلالت بر آیندهٔ نزدیک.
  • يَحشُرُهُم: فعل مضارع مرفوع. ریشه: ح ش ر. معناها: گرد آوردن، جمع کردن. «هم» ضمیر مفعولی.
  • إِلَيهِ: جار و مجرور، متعلق به فعل «يحشر». ضمیر «ـه» اشاره به خداوند.
  • جَميعًا: حال منصوب. ریشه: ج م ع. معنا: همگی، یک‌جا.
Nach oben scrollen