004-155-099-نساء

« Back to Glossary Index
پس به علت اینکه بنی اسرائیل پیمان خود را شکستند و به مطالب روشن دستورات الله کفر ورزیدند و آن پیغمبران را به ناحق کشتند (بر طبق قاموس کتابهای مقدس یهود، اشعيای پیغمبر را با آره کشتند و یحیی را هم سر بریدند) و بجای توبه اقرار میکنند که دلهای ایشان را پرده های هوس پوشانده، مشاهده میکنی که جز اندکی از ایشان به دین حق ایمان نمی آورند زیرا بواسطه كفران های ایشان، الله بر دلهای آنان مهر بی توجهی به حقایق زده است (۱۵۵)

فَبِمَا نَقَضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ وَكُفْرِهِم بِآيَاتِ اللَّهِ وَقَتْلِهِمُ الأَنۢبِيَآءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلُفٌۢ ۖ بَل طَبَعَ اللَّهُ عَلَيهِم بِكُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا

زیرا آنها پیمان خود را شکستند و به آیات خدا کفر ورزیدند و پیامبران را به ناحق کشتند و گفتند «قلوب ما پرده‌‌دار است»؛ بلکه خداوند به سبب کفرشان بر قلوبشان مُهر زده است؛ بنابراین جز اندکی ایمان نخواهند آورد.

فَبِمَا نَقَضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ

  • ترجمه جمله: «زیرا آنها پیمان خود را شکستند.»
  • واژه‌ها و شرح:
    • فَبِمَا: از «فـ + بما»؛ «بِـ» حرف سببیت و «ما» ضمیر موصولیه به معنی «آنچه». در مجموع «پس به سبب آنچه».
    • نَقَضِهِمْ: مصدر «نقض» به معنی «شکستن، از میان بردن» با ضمیر «ـهم» (مالکان/آنها). بنابراین «شکستند/نقض کردند».
    • مِيثَاقَهُمْ: «میثاق» به معنی پیمان، عهد؛ «ـهم» ضمیر ملکی «پیمانشان». یعنی «پیمانشان».

وَكُفْرِهِم بِآيَاتِ اللَّهِ

  • ترجمه جمله: «و به آیات خدا کفر ورزیدند.»
  • واژه‌ها و شرح:
    • وَ: حرف عطف «و».
    • كُفْرِهِمْ: مصدر «کفر» به معنی «کفر ورزیدن، انکار کردن»، همراه با ضمیر «ـهم» یعنی «کفرشان/کفر ورزیدن آنها».
    • بِآيَاتِ: «بـِ» حرف جر و سبب (معنی «نسبت به» یا «در مورد»)؛ «آیات» جمع «آیه» به معنی نشانه‌ها یا آیات کتاب خدا. «آیاتِ» به صورت اضافی نشان‌دهندهٔ رابطه با «اللَّهِ».
    • اللَّهِ: «خدا».

وَقَتْلِهِمُ الأَنۢبِيَآءَ بِغَيْرِ حَقٍّ

  • ترجمه جمله: «و پیامبران را به ناحق کشتند.»
  • واژه‌ها و شرح:
    • وَ: «و» عطف.
    • قَتْلِهِمُ: «قتل» مصدر یا اسم مصدر به معنی «کشتن» با ضمیر «ـهم» (آنها را کشتن). ساخت آوایی: در عربی موقع ترکیب ممکن است نوشته به صورت «قَتْلِهِمُ» بیاید اما معنی «کشتنِ آنها یا آنها (کشتند)». در ترجمه کاربرد بصری «آنها را کشتند».
    • الأَنۢبِيَآءَ: جمع «نبی» به معنی پیامبران. الف و لام تعریف مشخص.
    • بِغَيْرِ: «بِـ» حرف تبیین سبب؛ «غیر» به معنی «بدون، به دور از».
    • حَقٍّ: «حقّ» به معنی «حق، دلیل، مشروعیت». «بِغَيْرِ حَقٍّ» یعنی «بدون حق / به ناحق».

وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلُفٌۢ

  • ترجمه جمله: «و گفتند: «قلوب ما پرده‌دار است».»
  • واژه‌ها و شرح:
    • وَ: «و» عطف.
    • قَوْلِهِمْ: «قول» به معنی «گفتار»، با ضمیر «ـهم» «گفتارشان/آنها گفتند».
    • قُلُوبُنَا: «قلب» به معنی دل؛ جمع «قلوب» و ضمیر «ـنا» «ما» -> «قلب‌های ما».
    • غُلُفٌۢ: «غلف» (غُلُف جمع یا غلاف) به معنای پوشش، پرده یا چیزی که مانع شود. در این آیه به معنی «پرده‌دار، پوشیده» که اشاره به جمود یا پرده‌پوشی دل دارد. به فارسی معمولاً «غلف» را «پرده‌دار» یا «پوشیده» ترجمه می‌کنند: «دل‌های ما پوشیده است/ما پرده‌داریم».

بَل طَبَعَ اللَّهُ عَلَيها بِكُفْرِهِمْ

  • ترجمه جمله: «بلکه خداوند به سبب کفرشان بر (قلب) آنها مُهر زده است.»
  • واژه‌ها و شرح:
    • بَل: «بلکه/اما» برای نفی علت ظاهری و بیان علت حقیقی یا تصحیح مطلب.
    • طَبَعَ: «طبع» فعل ماضی به معنی «مهرزدن، ثبت کردن، نقش زدن». در کاربرد قرآنی به معنی گذاشتن مُهر یا اثر بر چیزی است.
    • اللَّهُ: «خداوند» فاعل.
    • عَلَيها: «عَلَى» حرف جر به معنی «بر»، «ها» ضمیر اشاره به «قلوبهم» (به آنها/بر آنان)؛ در متن عربی ضمیر صریح به «قلوبهم» نیامده اما مرجع «قلوب» است.
    • بِكُفْرِهِمْ: «بِـ» سببیت و «كُفْرِهِمْ» یعنی «به خاطر کفرشان». در مجموع «به سبب کفرشان».

فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا

  • ترجمه جمله: «بنابراین جز اندکی ایمان نمی‌آورند.»
  • واژه‌ها و شرح:
    • فَ: «پس/بنابراین» به عنوان حرف نتیجه.
    • لَا: «نه/نفی».
    • يُؤْمِنُونَ: فعل مضارع «ایمان می‌آورند/ایمان خواهند آورد» (برای آنان). با لام توسعه: «نمی‌آورند/باور نمی‌کنند».
    • إِلَّا: «جز/سوا».
    • قَلِيلًا: «کم، اندک». قید حال یا شرایط «جز اندکی».
Nach oben scrollen