004-148-099-نساء

« Back to Glossary Index
فریاد بر آوردن مردم را به بدی ها، الله دوست ندارد مگر فریاد کسی را که به او ستمی شده و الله شنوا و داناست (۱۴۸)
لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ ۚ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا

خداوند آوازه‌کردن به بدی گفتار را دوست ندارد، مگر کسی که به او ستم شده باشد؛ و خدا شنوا و داناست.


جملهٔ اول (عربی): لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ

ترجمهٔ فارسی زیر جمله: خداوند آشکار گفتن به بدی گفتار را دوست ندارد.

توضیح واژه‌ها:

  • لَا: نفی، «نه».
  • يُحِبُّ: فعل مضارع از ریشهٔ ح ب ب به معنی «دوست دارد/محبت می‌کند».
  • اللَّهُ: اسم خدا با ضمیر رفع؛ فاعلِ فعل يُحِبُّ.
  • الْجَهْرَ: مصدر منصوب از جَهْر به معنی «آشکار گفتن، بلند گفتن، جهر»؛ صورت منصوب برای مفعول یا مصدریه. در این آیه به معنی «آشکارسازی و بلند اعلام کردن» به کار رفته است.
  • بِالسُّوءِ: حرفِ بی به معنی «با/در»، السُّوءِ(اسم) به معنی «بدی، زشت‌گویی، غیبت یا سخن بد»؛ ترکیب «الْجَهْرَ بِالسُّوءِ» یعنی «آشکار گفتن کار بد یا سخن زشت».
  • مِنَ الْقَوْلِ: مِنَ حرف اضافی به معنی «از»، الْقَوْلِ مصدر یا اسم به معنی «گفتار، سخن»؛ «از گفتار» یا «در میان گفتار».

نکتهٔ دستوری/مفهومی: ساختار «الجهر بالسوء من القول» معنای «آشکار کردن سخن زشت از میان سخنان» را می‌رساند؛ غالباً مراد سخن بد دربارهٔ دیگران است (مثلاً غیبت، افترا، سرزنش بلند یا افشاگری) که به‌طور علنی بیان شود.


جملهٔ دوم (عربی): إِلَّا مَنْ ظُلِمَ

ترجمهٔ فارسی زیر جمله: مگر کسی که به او ستم شده باشد.

توضیح واژه‌ها:

  • إِلَّا: حرف استثناء که در این‌جا «مگر» یا «جز» معنی می‌دهد.
  • مَنْ: ضمیر موصول/شرطی که به «کسی که» ترجمه می‌شود.
  • ظُلِمَ: فعل ماضی مبنی للمجهول از ریشهٔ ظ ل م به معنی «ظلم شد/به او ستم شد»؛ به صورت مجهول است، یعنی «کسی که مورد ستم واقع شده است».

نکتهٔ تفسیر: استثناء در آیه اشاره به این دارد که اگر کسی مورد ظلم قرار گرفته و مورد بی‌عدالتی واقع شده، آشکار ساختن آن (مثلاً برای احقاق حق، شکایت، بیان ظلم) مجاز یا مستثنی از منعِ جهرِ بالسوء است.


جملهٔ سوم (عربی): وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا

ترجمهٔ فارسی زیر جمله: و خدا شنوا و داناست.

توضیح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف «و».
  • كَانَ: فعل ماضیاست که در این ساختار خبریه برای تثبیت و اتقان صفت به کار رفته است؛ «بود/هست».
  • اللَّهُ: فاعل کَانَ به صورت نَصب اسم یا مبتدا؛ در ترجمه «خدا».
  • سَمِيعًا: صفت منصوب از سَمِيع به معنی «شنوا، شنونده»، نشان‌دهندهٔ اینکه خداوند شنواست.
  • عَلِيمًا: صفت منصوب از عَلِيم به معنی «دانا، آگاه».

نکتهٔ دستوری/مفهومی: تکرار صفات سماع و علم بر دانایی و شنیدن خداوند تأکید دارد؛ یعنی حتی اگر کسی سکوت کند یا جهر نکند، خداوند شنوا و داناست و ناتوانی یا بی‌عدالتی از دید او پنهان نمی‌ماند.

Nach oben scrollen