004-093-099-نساء

« Back to Glossary Index
و هر کس از روی عمد، مؤمنی را بکشد جزایش دوزخ خواهد بود که در آن همیشه خواهد ماند و الله بر او خشم خواهد گرفت و او را مورد نفرت خود قرار خواهد داد و برایش عذابی بس بزرگ آماده خواهد نمود (در جامعه ای که میزان مؤمن و کافر بودن قاتل و مقتول در نزد متصدیان مربوطه مطرح نیست و موضوع قتل عمد روی منافع مادی میرود و باید برطبق آیات فوق با در نظر گرفتن آیه ۱۷۸ از سوره بقره و آیه ۴۵ از سوره مائده قاتل را اگر مرد باشد بکشند و به دوزخش بفرستند، مگر آنکه کسان مقتول راضی شوند. و زن دیه اش نصفِ دیه مرد است مگر آنکه زن از حيث نگهداری بچه هایش، در حکم پدر بچه ها باشد که مرد حساب میشود و باید دانست، صد شتر تعیین شده برای دیه مقداری میباشد که در تمام زمانها و مکانها، زندگی یک خانواده را تامین میکند یعنی دادن چنین دیه ای به بازماندگان مقتول چنان است که گوئی نبودن سرپرست آنها ترمیم شده است) (۹۳)
وَمَن يَقتُل مُؤمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِدًا فيها وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذابًا عَظيمًا

و هر کس مؤمنی را از روی عمد بکشد، کیفر او دوزخ است؛ در آن جاودانه می‌ماند، و خدا بر او خشم می‌گیرد و او را لعنت می‌کند، و برایش عذابی بزرگ آماده ساخته است.



۱) وَمَن يَقتُل مُؤمِنًا مُتَعَمِّدًا

ترجمهٔ فارسی

و هر کس مؤمنی را از روی عمد بکشد

توضیح و تحلیل واژگان و گرامر

  • وَ: حرف عطف، پیونددهندهٔ جمله با مطالب پیشین
  • مَن: اسم شرط جازم، به معنای «هر کس»
  • يَقتُل: فعل مضارع مجزوم به سبب اسم شرط «مَن»، ریشه: ق‌ت‌ل، وزن يَفعُل
  • مُؤمِنًا: مفعول‌به منصوب، اسم فاعل از «آمَنَ»، به معنای «باایمان»
  • مُتَعَمِّدًا: حال منصوب، اسم فاعل از باب تفعّل (تَعَمَّدَ)، به معنای «با قصد و آگاهی، از روی عمد»


۲) فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِدًا فيها

ترجمهٔ فارسی

پس کیفر او جهنم است؛ در حالی که در آن جاودانه می‌ماند

توضیح و تحلیل واژگان و گرامر

  • فَ: فای جواب شرط، نتیجهٔ شرط پیشین را بیان می‌کند
  • جَزاؤُهُ: مبتدا، «جزاء» همراه با ضمیر متصل «ـهُ» به معنای «کیفر او»
  • جَهَنَّمُ: خبر مرفوع، نام دوزخ
  • خالِدًا: حال منصوب از ضمیر در «جَزاؤُهُ»، به معنای «جاودانه»
  • فيها: جار و مجرور، متعلق به «خالِدًا»، اشاره به دوزخ


۳) وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيهِ

ترجمهٔ فارسی

و خداوند بر او خشم گرفت

توضیح و تحلیل واژگان و گرامر

  • وَ: حرف عطف
  • غَضِبَ: فعل ماضی، ریشه: غ‌ض‌ب، به معنای خشمگین شدن
  • اللَّهُ: فاعل مرفوع
  • عَلَيهِ: جار و مجرور، متعلق به فعل «غَضِبَ»


۴) وَلَعَنَهُ

ترجمهٔ فارسی

و او را لعنت کرد

توضیح و تحلیل واژگان و گرامر

  • وَ: حرف عطف
  • لَعَنَ: فعل ماضی، به معنای دور ساختن از رحمت
  • هُ: ضمیر متصل در محل مفعول‌به


۵) وَأَعَدَّ لَهُ عَذابًا عَظيمًا

ترجمهٔ فارسی

و برای او عذابی بزرگ آماده کرده است

توضیح و تحلیل واژگان و گرامر

  • وَ: حرف عطف
  • أَعَدَّ: فعل ماضی، باب إفعال، به معنای آماده ساخت
  • لَهُ: جار و مجرور، متعلق به «أَعَدَّ»
  • عَذابًا: مفعول‌به منصوب
  • عَظيمًا: صفت منصوب برای «عَذابًا»، به معنای بزرگ و سنگین
Nach oben scrollen