مِنَ الَّذينَ هادوا يُحَرِّفونَ الكَلِمَ عَن مَواضِعِهِ وَيَقولونَ سَمِعنا وَعَصَينا وَاسمَع غَيرَ مُسمَعٍ وَراعِنا لَيًّا بِأَلسِنَتِهِم وَطَعنًا فِي الدّينِ ۚ وَلَو أَنَّهُم قالوا سَمِعنا وَأَطَعنا وَاسمَع وَانظُرنا لَكانَ خَيرًا لَهُم وَأَقوَمَ وَلٰكِن لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفرِهِم فَلا يُؤمِنونَ إِلّا قَليلًا ترجمه:
بعضی از یهودیان، کلمات را از جایگاههایش دگرگون میکنند، و میگویند: «شنیدیم و نافرمانی کردیم»، و نیز میگویند: «بشنو، که هرگز شنیده نشوی!» و «راعِنا»؛ زبان خود را میپیچانند و دین را میآزارند. و اگر میگفتند: «شنیدیم و اطاعت کردیم، و بشنو، و به ما مهلت بده / به ما بنگر»، قطعاً برایشان بهتر و درستتر بود؛ ولی خدا به سبب کفرشان آنان را از رحمت خود دور کرده است، و جز اندکی ایمان نمیآورند.
جملهٔ اول:
مِنَ الَّذينَ هادوا يُحَرِّفونَ الكَلِمَ عَن مَواضِعِهِ ترجمه:
بعضی از یهودیان، کلمات را از جایگاههایش دگرگون میکنند. توضیح واژهها: - مِنَ الَّذينَ هادوا
- مِنْ: برای «بعضی از، از میانِ». یعنی همهٔ یهودیان منظور نیستند، بلکه گروهی از آنها.
- الَّذينَ: اسم موصول؛ «کسانی که».
- هادوا: از ریشهٔ «هود». در قرآن غالباً به معنای «یهودی شدند / پیرو آیین یهود شدند» است.
- در اصل، «هود» به معنای «بازگشتن، توبه کردن» هم آمده؛ اما در این سیاق، نام قوم یهود است.
⇒ مجموع: «بعضی از کسانی که یهودی شدهاند / از یهودیان».
- يُحَرِّفونَ
- فعل مضارع جمع: «تحریف میکنند، دگرگون میسازند».
- ریشه: «حَرْف» به معنای «کنار، لبه، گوشه». تحریف یعنی «بردن چیزی از جای راست خود به کناره و کج کردن آن».
- در اصطلاح دینی:
- یا معنای سخن را عوض میکنند،
- یا کلمه را جابهجا میکنند،
- یا با بازی زبانی، مقصود اصلی را منحرف میکنند.
- الكَلِمَ
- جمع «کَلِمَه» یا «کَلْم»؛ یعنی «کلمات، سخنان».
- میتواند شامل:
- آیات تورات،
- سخنان پیامبر،
- یا الفاظی باشد که در گفتگو با پیامبر به صورت کنایهآمیز استفاده میکردند.
- عَن مَواضِعِهِ
- عَن: «از، دور از، جدا از».
- مَواضِع: جمع «موضع»؛ یعنی «جایگاه، محل، موقعیت درست».
- «عن مواضعه» یعنی «از جایِ درستش، از موقعیت صحیحش».
⇒ مفهوم کلی: - معنای کلمات را از جای حقیقیشان منحرف میکنند؛
- یا کلماتِ وحی (یا احکام خدا) را از موقعیت درست تفسیر و عمل، به موقعیتی غلط میبرند.
جملهٔ دوم:
وَيَقولونَ سَمِعنا وَعَصَينا ترجمه:
و میگویند: «شنیدیم و نافرمانی کردیم». توضیح واژهها: - وَيَقولونَ
- و: «و»ی عطف.
- يَقولونَ: مضارع جمع از «قال»؛ «میگویند».
- یعنی علاوه بر تحریف، سخنان زشتی هم به زبان میآورند.
- سَمِعنا
- از ریشهٔ «سَمِع»؛ «شنیدیم».
- در زبان قرآن «سمعنا» معمولاً کنار «أطعنا» میآید: «شنیدیم و اطاعت کردیم».
- «سمع» در اینجا تنها شنیدنِ صوت نیست، شامل «توجه کردن، پذیرفتن، اعتنا کردن» هم هست؛ اما آنها این کلمه را به شکل زبانی و بدون تسلیم واقعی میگفتند.
- وَعَصَينا
- از ریشهٔ «عَصْی»؛ «سرپیچی کردیم، نافرمانی کردیم».
- در حالت درستِ بندگی باید گفته شود: «سَمِعنا وَأَطَعنا»؛ یعنی «شنیدیم و اطاعت کردیم».
- اما اینها از روی تمسخر یا گستاخی میگفتند: «شنیدیم و نافرمانی کردیم»؛
- یا با لحن دوپهلو،
- یا در باطن چنین بودند و این حقیقت با زبان ایشان هم آشکار میشد.
جملهٔ سوم:
وَاسمَع غَيرَ مُسمَعٍ ترجمه:
و میگویند: «بشنو، که هرگز (به خوبی) شنیده نشوی / خدا نکند که شنیده شوی!» توضیح واژهها: - وَاسمَع
- و: عطف به جملههای پیش.
- اسمَع: فعل امر از «سَمِع»؛ یعنی «بشنو! گوش بده!».
- مخاطب، بنا بر سیاق آیه، پیامبر اسلام است؛
- در ظاهر، جمله محترمانه است: «یا محمد، بشنو».
- غَيرَ مُسمَعٍ
- غیر: «نه، غیر از، جز». در اینجا وصفی است برای حالت شنیدن.
- مُسمَع: اسم مفعول از «أسْمَعَ»؛ یعنی «کسی که شنوانده شده، به او شنواندهاند، کسی که مخاطب قرار گرفته».
- ترکیب «اسمَع غيرَ مُسمَعٍ» میان مفسران چند معنا دارد، همه با نوعی اهانت همراه است:
- یعنی: «بشنو، اما (امید که) خودت هرگز شنوانده نشوی»؛ نوعی نفرین، به این معنا که «خدا نکند کسی به تو گوش دهد / خطاب خوبی به تو برسد».
- یا: «بشنو، که چیزی درخور شنیدن نیست»؛ نوعی تحقیر.
- نکتهٔ اصلی: عبارت ظاهری میتواند بیاشکال به نظر برسد، ولی نیت و برداشت درونی آن توهینآمیز و دوپهلو است؛ نوعی بازی زبانی برای این که هم بدگویی کنند، هم در ظاهر بگویند «منظور بدی نداشتیم».
جملهٔ چهارم:
وَراعِنا لَيًّا بِأَلسِنَتِهِم وَطَعنًا فِي الدّينِ ترجمه:
و میگویند: «راعِنا»؛ زبانهایشان را میپیچانند و به دین طعنه میزنند. توضیح واژهها: - وَراعِنا
- راعِنا: در ظاهر عربی فصیح یعنی: «مرا رعایت کن، به ما توجه کن، به ما مهلت بده، به ما نوبت بده».
- از ریشهٔ «رعى»؛ به معنای «نگهبانی، توجه، رعایت کردن».
- اما در فرهنگ آن قوم، یا در لهجهای دیگر، این واژه معنای زشت یا تحقیرآمیز هم داشته (مثلاً به معنای «احمق ما، بیعقل ما»).
- آنها این کلمه را به عمد انتخاب میکردند تا:
- در ظاهر از پیامبر چیزی محترمانه بخواهند،
- ولی در باطن، او را مسخره و تحقیر کنند.
- لَيًّا بِأَلسِنَتِهِم
- لَيًّا: مصدر از «لَوْی»؛ یعنی «پیچاندن، کج کردن».
- بِأَلسِنَتِهِم: «با زبانهایشان».
⇒ یعنی زبانشان را میپیچانند: - تلفظ واژه را طوری ادا میکنند که از معنای خوب به معنای بد نزدیک شود،
- یا با لحن، کلمه را تحریف میکنند تا صورتش محترمانه باشد و باطنش توهینآمیز.
- وَطَعنًا فِي الدّينِ
- طَعْن: در اصل یعنی «زدن با نیزه، فروکردن خنجر»، و در معنای مجازی: «طعنه، عیبجویی، بدگویی».
- فِي الدّينِ: «در دین»؛ یعنی در خود آیینِ الهی، در اسلام یا در هر آنچه خدا نازل کرده.
⇒ مجموع: - این بازیهای زبانی و عبارات دوپهلو، در حقیقت نوعی «طعنه زدن و ضربه زدن» به دین است.
- ظاهر سخن عادی است، ولی نیت و اثرش تخریب دین و پیامبر است.
جملهٔ پنجم:
وَلَو أَنَّهُم قالوا سَمِعنا وَأَطَعنا وَاسمَع وَانظُرنا لَكانَ خَيرًا لَهُم وَأَقوَمَ ترجمه:
و اگر آنها میگفتند: «شنیدیم و اطاعت کردیم؛ و بشنو، و به ما مهلت بده / به ما بنگر»، این برایشان بهتر و درستتر بود. توضیح واژهها: - وَلَو أَنَّهُم
- وَ: عطف، ادامهٔ همان بحث.
- لَو: حرف شرط غیرواقعی؛ یعنی «اگر (در حالی که اینگونه نیست)».
- أَنَّهُم: «اینکه آنان …».
⇒ اشاره به یک حالت آرمانی و اصلاحشده: اگر روش سخن و نیتشان را عوض میکردند.
- قالوا سَمِعنا وَأَطَعنا
- قالوا: «گفتند» (شرط فرضی).
- سَمِعنا: «شنیدیم»؛ همان واژه قبل اما این بار همراه «أطعنا».
- وَأَطَعنا: از «اطاعه»؛ «پیروی کردیم، فرمان بردیم».
⇒ ترکیب «سَمِعنا وَأَطَعنا» شعار بندگان مؤمن است: - شنیدن همراه با تسلیم و عمل، نه شنیدن همراه با لجاجت.
- وَاسمَع
- «و بشنو!»؛ همان خطاب احترامآمیز، بدون نیت بد.
- اگر با نیت درست گفته میشد، اشکالی نداشت.
- وَانظُرنا
- از ریشه «نظر»؛ «بنگر، مهلت بده، به ما توجه کن».
- «انظرنا» جایگزین مؤدبانه و بیابهام برای «راعِنا» معرفی شده است؛
- چون در «راعِنا» امکان بازی زبانی و توهین بود، اما «انظرنا» چنین بارِ منفی ندارد.
- لَكانَ خَيرًا لَهُم
- لَكانَ: «قطعاً میبود»؛ لام تأکید است.
- خَيرًا لَهُم: «بهتر برایشان».
⇒ از نظر دنیا و آخرت: - بهتر برای قلبشان، روابطشان با پیامبر، و سرنوشت آخرتشان.
- وَأَقوَمَ
- از ریشهٔ «قِیام / قِوام»؛ صیغهٔ تفضیل: «استوارتر، درستتر، مستقیمتر».
- یعنی:
- راهی درستتر،
- مطابقتر با حق،
- و نزدیکتر به مسیر مستقیم.
جملهٔ ششم:
وَلٰكِن لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفرِهِم فَلا يُؤمِنونَ إِلّا قَليلًا ترجمه:
اما خدا به سبب کفرشان آنان را از رحمت خود دور کرده است، و پس جز اندکی ایمان نمیآورند. توضیح واژهها: - وَلٰكِن
- حرف استدراک: «اما، ولی».
- نشان میدهد که حالت آرمانیِ جملهٔ قبل تحقق نیافته؛ واقعیت چیز دیگری است.
- لَعَنَهُمُ اللَّهُ
- لَعَنَ: «لعن کردن» یعنی «دور کردن از رحمت خدا، محروم کردن از توفیق و رحمت».
- هُم: ضمیر جمع؛ همان گروهی که توهین میکردند و کلمات را تحریف میکردند.
- اللَّهُ: فاعل جمله؛ خدا ایشان را دور ساخته است.
⇒ «لعن» در قرآن فقط ناسزا گفتن نیست؛ - یعنی محروم شدن از توفیق هدایت، آرامش، رحمتی که خداوند به دلها میتاباند.
- بِكُفرِهِم
- بِ: حرف سببیت؛ «به سبب، به خاطر».
- كُفرِهِم: «کفرشان، پوشاندن حق، انکار آگاهانه».
⇒ علت دور شدن از رحمت، خودشان و کفرشان است، نه بیدلیل یا ظالمانه.
- فَلا يُؤمِنونَ إِلّا قَليلًا
- فَ: نتیجهٔ آن لعن و قساوت قلب.
- لا يُؤمِنونَ: «ایمان نمیآورند».
- هم میتواند به معنای «اصلاً ایمان نمیآورند» باشد،
- و چون استثنا آمده، یعنی ایمان آوردن در میانشان بسیار اندک است.
- إِلّا قَليلًا: «مگر اندکی»؛
- این «قلیل» میتواند اشاره به آن گروه اندک یهودی باشد که حقیقتاً ایمان آوردند، مانند عبدالله بن سلام و امثال او،
- یا اشاره به ایمانِ ضعیف و ظاهری برخی.
⇒ مفهوم:
- دلهایشان به خاطر کفر و لجاجت مهر خورده،
- بنابراین اهل ایمان واقعی در میان این گروه، بسیار اندک هستند.
|