004-036-099-نساء

« Back to Glossary Index
ای مسلمانان فقط از متن دستورات الله اطاعت بنده وار کنید و چیزی را در اطاعت از قوانین اجتماعی شریک الله قرار ندهید (افسوس که مسلمانان در کلیه فرقه هاشان کم و بیش از قوانین ناقص و بد غير الله اطاعت بنده وار نمودند و بیش از اطاعت متن قرآن از فتواهای ضد و نقیض پیشوایان سوءاستفاده کننده خود اطاعت کردند و می بینیم که تماما مورد غضب الله قرار گرفته اند) و به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و مسکینان و به همسایه نزدیک و دور و به رفیقی که اغلب پهلوی شما میباشد و به مسافری که در سفر محتاج شده و به تمام زیردستان خود نیکوئی نمائید و بدانید که الله هیچ متكبر بالنده به خود را دوست ندارد (۳۶)

وَاعبُدُوا اللَّهَ وَلا تُشرِكوا بِهِ شَيئًا ۖ وَبِالوالِدَينِ إِحسانًا وَبِذِي القُربىٰ وَاليَتامىٰ وَالمَساكينِ وَالجارِ ذِي القُربىٰ وَالجارِ الجُنُبِ وَالصّاحِبِ بِالجَنبِ وَابنِ السَّبيلِ وَما مَلَكَت أَيمانُكُم ۗ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَن كانَ مُختالًا فَخورًا

و خدا را پرستش کنید و هیچ چیز را شریک او قرار ندهید، و به پدر و مادر نیکی کنید، و نیز به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و همسایه خویشاوند و همسایه غیر خویشاوند و همنشین در کنار خود و درراه‌مانده و بردگان (و زیر دستان خود) نیکی کنید؛ چرا که خداوند کسی را که متکبّر و فخرفروش است دوست ندارد.


جملهٔ اول:

«وَاعبُدُوا اللَّهَ وَلا تُشرِكوا بِهِ شَيئًا»

ترجمه:
«و خدا را عبادت کنید و هیچ چیز را شریک او قرار ندهید.»

توضیح واژه‌ها و ترکیب‌ها:

  • وَ
    حرف عطف، به معنی «و»، برای پیوند دادن این فرمان با دستورات قبل یا بعد.
  • اعبُدُوا
    فعل امر، از ریشهٔ «ع ب د» (عبادت، بندگی).

    • «اُعبُدوا» یعنی: «بپرستید، عبادت کنید».
    • صیغهٔ جمع مخاطب است؛ یعنی همهٔ مؤمنان مخاطب‌اند، نه فقط یک فرد.
      مفهوم «عبادت» در قرآن تنها به معنی نماز یا یک عمل خاص نیست، بلکه شامل بندگی، اطاعت، خضوع قلبی، عملی و پیروی از فرمان خدا در همهٔ زندگی است.
  • اللَّهَ
    مفعول فعل «اعبدوا» است؛ یعنی «خدا را عبادت کنید».
    اشاره دارد که عبادت فقط برای اوست، چون خالق، ربّ، و صاحب اختیار حقیقی اوست.
  • وَلا
    «و» عاطف + «لا»ی نهی.
    یعنی: «و (نیز) این کار را نکنید…»
    در این‌جا نهی از شرک است.
  • تُشرِكوا
    فعل مضارع، از ریشهٔ «ش ر ك» به معنی شریک قرار دادن.

    • با «لا»ی نهی، معنا می‌شود: «شریک قرار ندهید».
    • صیغهٔ جمع مخاطب: همهٔ شما.
      شرک یعنی دادن بخشی از آنچه مخصوص خداست (پرستش، خوف، امید مطلق، توکل نهایی…) به غیر خدا؛ چه بت، چه انسان، چه قدرت، چه هر چیز دیگر.
  • بِهِ
    «بِـ» + ضمیر «ـه» (به او، به خدا).
    یعنی: «برای او / در کنار او شریک قرار ندهید.»
    معنایش: هیچ چیزی را در مقام خدایی در کنار او نگذارید.
  • شَيئًا
    نکره در سیاق نهی، و به صورت تنوین نصب آمده است؛ یعنی «هیچ چیز، حتی کوچک‌ترین چیز».
    این نکره بودن، شدت و عمومیت را می‌رساند:
    نه شریک بزرگ، نه کوچک؛ نه آشکار، نه پنهان.

جمع‌بندی مفهومی این جمله:
قرآن ابتدا اصل توحید را بیان می‌کند: عبادت انحصاری خدا و نفی هر نوع شرک. این اصل، پایهٔ همهٔ اخلاق و احکام بعدی است؛ یعنی باقی دستورات (نیکی به والدین، خویشاوندان، همسایگان و…) بر پایهٔ توحید استوار است.


جملهٔ دوم:

«وَبِالوالِدَينِ إِحسانًا»

ترجمه:
«و به پدر و مادر نیکی کنید.»

توضیح واژه‌ها و ترکیب‌ها:

  • وَ
    حرف عطف؛ یعنی بعد از فرمان عبادت خدا و نهی از شرک، بلافاصله این فرمان اخلاقی می‌آید.
  • بِالوالِدَينِ
    «بِـ» حرف جر + «الوالدین» (پدر و مادر).

    • «والدین» از ریشهٔ «و ل د» به معنی زاییدن و پدر و مادر شدن.
    • «الوالدین» به صورت معرفه، یعنی پدر و مادر شناخته‌شدهٔ هر فرد.
      این ساختار در عربی برای تاکید بر توجه خاص به این گروه است.
  • إِحسانًا
    مصدر از ریشهٔ «ح س ن» به معنی نیکی کردن، کار خوب را کامل و زیبا انجام دادن.

    • به صورت «إحسانًا» (مفعول مطلق یا مفعول به بر تأکید) آمده است؛
      یعنی فقط نیکی ساده نه، بلکه نهایت نیکی، با زیبایی، لطف، احترام، مهربانی و تحمل.
      مفهوم «احسان» در قرآن، نیکی همراه با اخلاص قلبی و زیبایی در رفتار است، نه فقط انجام وظیفهٔ خشک.

نکته مفهومی:
این‌که بلافاصله بعد از «عبادت خدا و ترک شرک» سخن از «نیکی به والدین» می‌آید، نشان می‌دهد جایگاه پدر و مادر در اسلام بسیار بالا است؛ به گونه‌ای که نوع برخورد با آن‌ها شاخص ایمان و اخلاق انسان است.


جملهٔ سوم:

«وَبِذِي القُربىٰ»

ترجمه:
«و به خویشاوندان (نیز نیکی کنید).»

توضیح واژه‌ها:

  • وَ
    حرف عطف؛ نیکی به خویشاوندان نیز در ادامهٔ همان دستور کلی احسان است.
  • بِذِي
    «ذِي» به معنی «صاحب، دارندهٔ»؛ در این‌جا به صورت مضاف آمده است.

    • «بِذِي» یعنی «به صاحبِ …»
      یعنی کسی که دارای خویشاوندی و نزدیکی با شماست.
  • القُربىٰ
    از ریشهٔ «ق ر ب» به معنی نزدیکی.
    «القُربى» یعنی «نزدیکی (خویشاوندی)».
    «ذِي القُربى» یعنی «صاحب قرابت، خویشاوند».
    شامل هر خویشاوند نسبی و گاه سببی: عمو، عمه، دایی، خاله، برادر، خواهر، عمو‌زاده، خاله‌زاده و…
    نکته: قرآن بر نیکی به خویشاوندان تأکید دارد؛ چون آن‌ها حق ویژه‌ای دارند و قهر و قطع رابطه با آنان، اثر اخلاقی و اجتماعی بدی دارد.

جملهٔ چهارم:

«وَاليَتامىٰ»

ترجمه:
«و به یتیمان (نیکی کنید).»

توضیح واژه‌ها:

  • وَ
    ادامهٔ فهرست کسانی است که احسان به آن‌ها واجب اخلاقی/دینی است.
  • اليَتامىٰ
    جمع «یتیم».
    در اصطلاح فقهی: کودکِ پدرافته را یتیم می‌گویند (تا زمانی که به بلوغ برسد).

    • یتیم، هم از لحاظ عاطفی، هم مالی و هم اجتماعی معمولا آسیب‌پذیر است.
      تأکید قرآن بر یتیم نشانهٔ توجه ویژه دین به ضعیف‌ترین قشر جامعه است؛ کسی که حامی طبیعی (پدر) را از دست داده است.
      احسان به یتیم شامل محبت، سرپرستی، توجه مالی، عدالت در مال یتیم، و حفظ کرامت اوست.

جملهٔ پنجم:

«وَالمَساكينِ»

ترجمه:
«و (به) نیازمندان.»

توضیح واژه‌ها:

  • وَ
    ادامهٔ همان فهرست.
  • المَساكينِ
    جمع «مسکین» از ریشهٔ «س ك ن»؛

    • به فردی گفته می‌شود که از نظر مالی ناتوان است، قدرت تأمین نیازهای اساسی خود را ندارد، و نوعی سکون و ناتوانی در حرکت اقتصادی بر او حاکم است.
      در تفاسیر، گاهی تفاوتی بین «فقیر» و «مسکین» ذکر می‌شود:
    • فقیر: کسی که کم دارد ولی شاید ظاهرش آبرومند باشد.
    • مسکین: کسی که گرفتارتر و ناتوان‌تر است.
      (هرچند در برخی آیات، ترتیب و کاربرد آن‌ها متفاوت است.)

احسان به مسکین شامل صدقه، کمک مالی، کمک عملی، رفع نیازهای ضروری، و رفتار محترمانه، بدون تحقیر است.


جملهٔ ششم:

«وَالجارِ ذِي القُربىٰ»

ترجمه:
«و (به) همسایه خویشاوند.»

توضیح واژه‌ها:

  • وَ
    عطف؛ همسایگان نیز در دایرهٔ احسان قرار گرفته‌اند.
  • الجارِ
    از ریشهٔ «ج و ر» یا «ج و َر» به معنی «همسایه».
    همسایه در فرهنگ اسلامی، فقط کسی که درِ کناری خانهٔ شماست نیست؛
    گاه در احادیث آمده: تا ۴۰ خانه از چهار طرف همسایه محسوب می‌شوند.
  • ذِي القُربىٰ
    همان ساختار «ذِي» + «القربى» که قبلا توضیح داده شد.
    «الجارِ ذِي القربى» یعنی همسایه‌ای که همسایه است و در عین حال خویشاوند نیز هست (نسبی یا سببی).
    چنین فردی دو حق دارد:

    • حق همسایگی
    • حق خویشاوندی
      بنابراین احسان به او تأکید بیشتری دارد.

جملهٔ هفتم:

«وَالجارِ الجُنُبِ»

ترجمه:
«و (به) همسایه دور (غیر خویشاوند).»

توضیح واژه‌ها:

  • وَ
    ادامهٔ فهرست.
  • الجارِ
    همسایه.
  • الجُنُبِ
    از ریشهٔ «ج ن ب» به معنی «کنار، طرف، دور بودن».
    «الجنب» در این‌جا به معنی همسایه‌ای است که قرابت نسبی/سببی با شما ندارد؛
    یعنی همسایه‌ای که صرفاً همسایه است، ولی فامیل نیست.
    برخی هم گفته‌اند «دورتر» از نظر فاصله، ولی اغلب مفسران آن را «همسایه غیر خویشاوند» دانسته‌اند.

نکته:
بر این اساس، اسلام مرز احسان را فقط به فامیل محدود نکرده؛ همسایه غیرخویشاوند هم حق دارد، صرفا به خاطر همسایگی. احترام، کمک، آزار نرساندن، توجه به نیازهای او، از مصادیق احسان است.


جملهٔ هشتم:

«وَالصّاحِبِ بِالجَنبِ»

ترجمه:
«و (به) همنشین در کنار خود.»

توضیح واژه‌ها:

  • وَ
    ادامهٔ دستور احسان.
  • الصّاحِبِ
    از ریشهٔ «ص ح ب» به معنی «همراه، رفیق، همنشین».
    «صاحب» در این‌جا یعنی کسی که مدتی با شما همراه است یا کنار شما قرار دارد.
  • بِالجَنبِ
    «الجنب» به معنی «کنار، پهلو».
    «الصاحب بالجنب» یعنی «همراهِ کنارِ شما».
    مفسران مصادیق مختلفی برای آن ذکر کرده‌اند، از جمله:

    • همسر
    • همراه در سفر
    • رفیق در راه
    • همکار کنار دستی
    • هم‌کلاسی، هم‌صفی در نماز، کسی که کنار شما می‌نشیند
      پیام کلی: هر کسی که در کنار شماست و نوعی همراهی موقت یا دائم با شما دارد، حقی بر شما در احسان و خوش‌رفتاری دارد.

جملهٔ نهم:

«وَابنِ السَّبيلِ»

ترجمه:
«و (به) درراه‌مانده (مسافر).»

توضیح واژه‌ها:

  • وَ
    عطف.
  • ابنِ
    به معنی «فرزندِ».
    در ترکیب‌های عربی برای نسبت‌دادن چیزی به چیزی دیگر هم به کار می‌رود.
  • السَّبيلِ
    «سبیل» یعنی راه.
    «ابن السبيل» یعنی «فرزند راه»؛ یعنی کسی که در راه مانده، مسافر.
    در اصطلاح قرآنی: مسافری که از شهر خود دور شده و دسترسی به اموال خود ندارد، یا در سفر درمانده است، هرچند در شهر خودش ممکن است ثروتمند باشد.

نکته:
اسلام حتی نسبت به غریبه‌ای که فقط در شهر شما عبوری است اما درمانده شده، توجه دارد و احسان به او را سفارش می‌کند.


جملهٔ دهم:

«وَما مَلَكَت أَيمانُكُم»

ترجمه:
«و (به) بردگان (و آن‌چه در اختیار شماست).»

توضیح واژه‌ها:

  • وَ
    عطف.
  • ما
    اسم موصول، به معنی «آن‌چه که / کسانی که» (با توجه به سیاق، اشاره به انسان‌هایی است که در ملک شما هستند).
  • مَلَكَت
    فعل ماضی مؤنث مفرد، از ریشهٔ «م ل ك» به معنی مالک شدن، در اختیار داشتن.

    • چون فاعل آن «أیمان» است که جمع غیر عاقل است، فعل به صورت مفرد مؤنث آمده.
  • أَيمانُكُم
    «أیمان» جمع «یمین» است.

    • «یمین» یعنی دست راست.
      این ترکیب در عربی «ما ملکت أیمانکم» کنایه از «بردگان و زیر دستانی که تحت اختیار شما هستند» است.
      در فرهنگ آن زمان، بیشتر به برده (کنیز و غلام) اشاره دارد؛ در مفهوم امروزی می‌توان آن را توسعه داد به زیر دستان، کارگران، کارکنان تحت اختیار، کسانی که قدرت شما نسبت به آن‌ها بالاست.

نکته:
این عبارت، در کنار توصیه‌های مکرر دیگر قرآن و سنت، مسیر اصلاح تدریجی نهاد برده‌داری را نشان می‌دهد:
کمک، احسان، آزاد کردن، و منع ظلم نسبت به آنان.


جملهٔ یازدهم:

«إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَن كانَ مُختالًا فَخورًا»

ترجمه:
«قطعاً خدا کسی را که متکبّر و فخرفروش است دوست ندارد.»

توضیح واژه‌ها:

  • إِنَّ
    حرف تأکید و نصب؛
    جمله را مؤکد می‌کند: «بی‌تردید، حقیقتاً».
  • اللَّهَ
    اسم جلاله، در این‌جا اسم «إنّ» است.
  • لا يُحِبُّ
    فعل مضارع منفی: «دوست نمی‌دارد».
    نفی محبت الهی یعنی: چنین شخصی مورد رضایت خدا نیست، از نظر اخلاقی و ایمانی مردود است.
  • مَن
    اسم موصول: «کسی که…».
  • كانَ
    فعل ماضی ناقص، برای بیان حالت پایدار:
    «کسی که (چنین صفتی را دارد)».
  • مُختالًا
    اسم فاعل از ریشهٔ «خ ی ل» به معنای: کسی که در ذهن خود بزرگ‌نمایی می‌کند، خودبزرگ‌بین است، متکبرانه راه می‌رود و رفتار می‌کند.

    • حالت نصب، به عنوان خبر «کان» (با «مَن»).
      «اختیال» یعنی نوعی خودپسندی درونی همراه با نمایش بیرونی.
  • فَخورًا
    از ریشهٔ «ف خ ر» به معنی «فخر فروش، کسی که مدام به خود و دارایی و موقعیتش می‌بالد و آن را به رخ دیگران می‌کشد.»

    • معمولاً با زبان و رفتار، خود را بالاتر از دیگران نشان می‌دهد.

نکته مفهومی مهم:
بعد از دستورهای توحیدی و اخلاقی (عبادت خدا، نهی از شرک، احسان به این همه گروه: والدین، خویشاوندان، یتیمان، مسکینان، همسایگان، همنشین، درراه‌مانده و بردگان)، در پایان هشدار می‌دهد که:
کسی که در این امور، متکبّرانه رفتار می‌کند، خود را برتر می‌بیند، به دیگران فخر می‌فروشد و احسان را ترک می‌کند، مورد محبت خدا نیست.

جمع‌بندی کلی آیه:
این آیه یک جدول ارزش‌ها را ترسیم می‌کند:

  1. اصل بنیادین عقیده:
    • عبادت خالصانهٔ خدا
    • نفی هر نوع شرک
  2. حلقه‌های مهم اخلاق و اجتماع که احسان به آن‌ها واجب است:
    • پدر و مادر
    • خویشاوندان
    • یتیمان
    • مسکینان
    • همسایه خویشاوند
    • همسایه غیرخویشاوند
    • همنشین در کنار (همراهان گوناگون)
    • درراه‌مانده (مسافر درمانده)
    • بردگان و زیر دستان
  3. هشدار اخلاقی:
    • خدا متکبّر فخرفروش را که خود را برتر از دیگران می‌داند و این شبکهٔ احسان را نادیده می‌گیرد، دوست ندارد.
Nach oben scrollen