004-034-099-نساء

« Back to Glossary Index
مردان بر زنان در خانه فرمانروایند یکی بواسطه اینکه خالق عالم بعضی از مردان را بر بعضی از زنان فضيلتهائی داده و دوم بواسطه اینکه مردان از مالهای خود خرج زنان را میدهند پس زنان شایسته آنهائی هستند که نسبت به مرد خود حرف شنو و کم سخن باشند و با اجرای مقرراتی که الله برای محفوظ داشتن آن پنهانها قرار داده آن پنهانها را محفوظ نگهدارند (منظور نگهداری ناموس خود برای مرد است و فاش نکردن اسرار مرد و اسرار خانواده و اسرار زنانگی تا محرک شهوت مردان بیگانه نباشد و باید دانست که در قرآن و اسلام حقیقی تمام اصول اجتماعی حساب شده است و اگر عیبی در اعمال مسلمانان در حال یا در قدیم مشاهده شده است از انحرافات خود مسلمانان بوده است) و شما مردان مسلمان اگر از عاقبت بد ناسازگاری و بد رفتاری همسرانتان ترسیدید ابتدا ایشان را از طریق نصیحت به راهشان آورید و اگر مؤثر نیفتاد در خوابگاه از ایشان کناره گیرید (حالت قهر نشان دهید) و اگر این نیز مؤثر نبود بدون آنکه آنان را مجروح سازید، بزنید شان اگر اطاعت شما کردند بر علیه آنان اقدام دیگری نکنید و الله برتریست بزرگ (همیشه الله را که روی بزرگیش تفاوتهائی در زن و مرد نهاده در نظر داشته باشید و از بد رفتاری گذشته همسر خود پس از اینکه آشتی کردید صرفنظر کنید ) (۳۴)

الرِّجالُ قَوّامونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعضَهُم عَلىٰ بَعضٍ وَبِما أَنفَقوا مِن أَموالِهِم ۚ فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلغَيبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ ۚ وَاللّاتي تَخافونَ نُشوزَهُنَّ فَعِظوهُنَّ وَاهجُروهُنَّ فِي المَضاجِعِ وَاضرِبوهُنَّ ۖ فَإِن أَطَعنَكُم فَلا تَبغوا عَلَيهِنَّ سَبيلًا ۗ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبيرًا

مردان سرپرست و نگهبانِ زنان‌اند، به سبب آن‌که خدا برخی را بر برخی برتری داده و نیز به سبب آن‌که از اموال خود خرج می‌کنند. پس زنان شایسته، فرمان‌بردارند و در غیاب (شوهرانشان) به پاس آنچه خدا حفظ کرده است، نگهدار (حقوق و حرمت) هستند. و آن دسته از زنانی را که از سرکشی و نافرمانی‌شان بیم دارید، نخست پندشان دهید و (اگر سود نداشت) در بستر از آنان دوری کنید و (در مرحله‌ی آخر) آنان را (به‌گونه‌ای محدود و غیر آزاردهنده) بزنید؛ پس اگر از شما فرمان بردند، دیگر راهی برای (ستم و) تعدی بر آنان مجویید؛ بی‌گمان خدا والا و بزرگ است.


جمله‌ی اول:
«الرِّجالُ قَوّامونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعضَهُم عَلىٰ بَعضٍ وَبِما أَنفَقوا مِن أَموالِهِم»

ترجمه:
«مردان سرپرست و نگهبانِ زنان‌اند، به سبب آن‌که خدا برخی را بر برخی برتری داده و نیز به سبب آن‌که از اموال خود خرج می‌کنند.»

توضیح واژه‌ها و ترکیب‌ها:

  • الرِّجالُ
    • ریشه: «رَجُل»
    • معنی: مردان، جنس مذکرِ بالغ.
    • «ال» برای جنس است؛ یعنی نوعِ مردان، نه فقط چند فرد خاص.
  • قَوّامونَ
    • ریشه: «قامَ / قیام» به معنی برخاستن، بر عهده گرفتن، اداره کردن.
    • صیغه‌ی مبالغه از «قائم» است؛ یعنی: بسیار قیام‌کننده، دائم‌القِیام.
    • در این سیاق: «سرپرست، متکفّل، مسئول اداره و تدبیر امور.»
    • نکته: «قوّام» به معنای «ظالم یا حاکم مستبد» نیست، بلکه مسئولیت و بارِ مدیریت و کفالت را می‌رساند.
  • عَلَى النِّساءِ
    • «علی» نشان‌دهنده‌ی نوعی برتری در «وظیفه و مسئولیت» یا «عهده‌داری» است، نه لزوماً برتری ارزشی ذات انسان.
    • «النساء» جمعِ «امرأة» به معنی زنان.
    • ترکیب: «قَوّامونَ عَلَى النِّساءِ» یعنی «سرپرستِ زنان‌اند»؛ سرپرستی در حوزه‌ی خانواده و تأمین و تدبیر، نه تسلط مطلق.
  • بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعضَهُم عَلىٰ بَعضٍ
    • «بِما» یعنی «به سببِ آنچه / به علتِ چیزی که».
    • فَضَّلَ
      • ریشه: «فَضل»؛ به معنی فزونی، مزیت، بخشش اضافه.
      • «فَضَّل» یعنی «برتر قرار داد، امتیاز داد».
    • اللَّهُ
      • فاعلِ فعل «فَضَّلَ»؛ یعنی این برتری از جانب خداست، نه قراردادیِ صرفِ انسان‌ها.
    • بَعضَهُم عَلىٰ بَعضٍ
      • «بعض» یعنی «بخشی، گروهی، بعضی».
      • اشاره به این‌که امتیازها متقابل است؛ برخی ویژگی‌ها در مردان، برخی در زنان.
      • بسیاری از مفسران گفته‌اند مراد: برتری در برخی وظایف و توانمندی‌ها (مثل قوامِ اقتصادی، توان جسمی برای تأمین، مسئولیت‌های بیرونی)، نه برتری ارزش انسانی یا تقوا؛ چون معیار کرامت در قرآن «إن أكرمكم عندَ الله أتقاكم» است.
  • وَبِما أَنفَقوا مِن أَموالِهِم
    • «وَ» عاطفه: عامل دومِ قوامیت را بیان می‌کند.
    • بِما یعنی «به سببِ آنچه که».
    • أَنفَقوا
      • ریشه: «نَفَقَه»؛ خرج کردن، هزینه کردن برای زندگی.
      • صیغه‌ی جمعِ مذکر غایب: «آن‌ها خرج می‌کنند».
    • مِن أَموالِهِم
      • «أموال» جمع «مال»؛ هر دارایی مفید.
      • «مِن» تبعیضیه یا بیانیه؛ یعنی از دارایی‌های خودشان.
    • مفهوم: یکی از علت‌های سرپرستی مرد، تکلیف شرعی‌اش در «نفقه» و تأمین مالی خانواده است.

خلاصه‌ی مفهومی جمله‌ی اول:
سرپرستی مردان بر زنان در خانواده، از دو پایه می‌آید:
۱) نظمِ الهی در توزیع برخی توان‌ها و مسئولیت‌ها بین زن و مرد؛
۲) وظیفه‌ی خرج کردن و تأمین مالی که بر عهده‌ی مرد گذاشته شده است.
این «قَوّامیت» مسئولیت و خدمت است، نه مجوز زورگویی.


جمله‌ی دوم:
«فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلغَيبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ»

ترجمه:
«پس زنان شایسته، فرمان‌بردارند و در غیاب (شوهرانشان) به پاس آنچه خدا حفظ کرده است، نگهدار (حقوق و حرمت) هستند.»

توضیح واژه‌ها:

  • فَالصّالِحاتُ
    • «فَ» نتیجه‌گیری از جمله‌ی قبل است.
    • «الصالحات» جمع مؤنث از «صالح»؛
      • ریشه: «صَلُحَ» یعنی درست بودن، اصلاح بودن، شایسته بودن.
      • در اینجا: زنان درست‌کار، شایسته، اهل عمل نیک، سازگار با چارچوب الهی.
  • قانِتاتٌ
    • ریشه: «قُنوت»؛ در لغت: فروتنی، ایستادن در طاعت، استمرار در فرمان‌برداری.
    • «قانتات»: زنانی که مطیع‌اند، با احترام و آگاهانه.
    • بسیاری از مفسران گفته‌اند: قنوت در اینجا اولاً نسبت به خداست (فرمان‌بردار خدا)، و در چارچوب خانواده، پذیرش مدیریت و نظم خانواده توسط همسر.
  • حافِظاتٌ لِلغَيبِ
    • «حافظات» جمع «حافظه»؛ نگهدار، پاسبان.
    • «الغیب» یعنی آنچه از دید پنهان است؛
      • در این آیه، بیشتر مفسران گفته‌اند:
        • غیاب شوهر؛
        • چیزهایی که شوهر از آن آگاه نیست، اما انتظار حفظش را دارد: ناموس، مال، آبرو، اسرار زندگی مشترک.
    • ترکیب: «حافِظاتٌ لِلغَيب» یعنی «در پشتِ سرِ شوهر و وقتی او نیست، نگهدارنده‌اند.»
  • بِما حَفِظَ اللَّهُ
    • «بِما» یعنی «به پاسِ آنچه که / به دلیلِ آنچه که».
    • «حفظَ اللهُ»
      • ریشه: «حفظ»؛ نگه داشتن، پاس داشتن، مراقبت کردن.
    • معنای این بخش چند توضیح تفسیری دارد:
      1. «به سبب آن‌که خدا (حقوق و حدود خانواده را) حفظ کرده و این وظیفه را بر آنان مقرر داشته است»؛ یعنی خدا برای خانواده حد و مرز گذاشته و این زنان آن حد و مرز را پاس می‌دارند.
      2. یا یعنی «چنان‌که خدا آنان را (با الهام و توفیق) حفظ کرده است»؛ یعنی توفیق و توانِ حفظ، از حفاظت الهی است.

خلاصه‌ی مفهومی جمله‌ی دوم:
زنان نیکوکار، کسانی‌اند که:

  • در برابر فرمان‌های خدا و چارچوب زندگی مشترک، سرِ ناسازگاری ندارند؛
  • در نبود همسر، از مال، آبرو و حرمت زندگی مشترک مراقبت می‌کنند، و این، ادامه‌ی همان حفاظتی است که خدا برای بنیان خانواده قرار داده است.

جمله‌ی سوم:
«وَاللّاتي تَخافونَ نُشوزَهُنَّ فَعِظوهُنَّ وَاهجُروهُنَّ فِي المَضاجِعِ وَاضرِبوهُنَّ»

ترجمه:
«و آن دسته از زنانی را که از سرکشی و نافرمانی‌شان بیم دارید، نخست پندشان دهید و (اگر سود نداشت) در بستر از آنان دوری کنید و (در مرحله‌ی آخر) آنان را (به‌گونه‌ای محدود و غیر آزاردهنده) بزنید.»

توضیح واژه‌ها:

  • وَاللّاتي
    • «اللاتي» اسم موصول مؤنث جمع؛ یعنی «آن زنانی که…».
    • این بخش در برابر «فالصالحات» قرار گرفته؛ یعنی حالتی که زن، از مسیر صلاح خارج می‌شود.
  • تَخافونَ
    • ریشه: «خوف»؛ ترس، بیم.
    • «تخافون» یعنی «می‌ترسید، بیم دارید»؛
    • بیشتر مفسران گفته‌اند:
      • یا به معنی «نشانه‌های آشکار نافرمانی را می‌بینید و بیم ادامه و شدت آن را دارید»،
      • نه صرف حدس بدون دلیل.
  • نُشوزَهُنَّ
    • ریشه: «نَشَزَ» در لغت: بالا آمدنِ زمین، برجسته شدن.
    • در روابط زناشویی:
      • بالا کشیدن خود در برابر شوهر، ترکِ هماهنگی، سرکشی و نافرمانی آشکار در وظایف همسری؛
      • مثل ترک عمدی وظایف زناشویی، بی‌اعتنایی شدید، دشمنی و عناد، زیر پا گذاشتن توافق‌های اصلی زندگی مشترک.
    • «نُشوزَهُنَّ» یعنی «نافرمانی و سرکشی آنان».
  • فَعِظوهُنَّ
    • «فَ» برای ترتیب و نتیجه: وقتی نشوز محتمل شد، مرحله‌ی اول این است.
    • «عِظوهُنَّ» ریشه: «وعظ»؛ نصیحت همراه با تذکر قلبی و دینی.
    • یعنی: با گفت‌وگو، تذکر، یادآوریِ خدا، بیان پیامدها، تلاش برای اصلاح با زبان نرم و عقلانی.
    • این مرحله، گفت‌وگو محور و درونی است، بدون اقدام عملی سخت.
  • وَاهجُروهُنَّ فِي المَضاجِعِ
    • «واهجروهن» ریشه: «هجر»؛ ترک کردن، فاصله گرفتن.
    • «فی المضاجع»
      • «مضاجع» جمع «مضجع»؛ محل خواب، بستر.
    • معنای عبارت:
      • دوری کردن در بستر؛ مثل پشت کردن در رختخواب، کم کردن صمیمیتِ زناشویی، نه ترک کامل خانه یا رها کردن زندگی.
    • نکته فقهی/اخلاقی:
      • این «هجر» نباید تحقیرکننده و افشاگرانه باشد (مثل اظهار قهر در کوچه و جمع)، بلکه یک اقدام درونی در چهارچوب خانه و برای نشان دادن نارضایتی جدی اما کنترل‌شده است.
  • وَاضرِبوهُنَّ
    • «واضربوهنّ» ریشه: «ضرب»؛
      • در عربی معانی متعددی دارد: زدن، مثال زدن، حرکت کردن (ضرب فی الارض = سفر کردن)، جدا کردن، و…
    • مفسران کلاسیک عموماً اینجا را «زدن» به معنای واقعی دانسته‌اند، اما با قیود سخت:
      • بعد از ناکامیِ موعظه و هجر در مضجع؛
      • بدون جراحت، بدون کبودی، بدون شکستن، و به‌گونه‌ای که تحقیر و آزار جدی نباشد؛
      • ابزاری مثل چوب نازک مسواک (سیواک) را ذکر کرده‌اند تا نشان دهند «نمادین و خفیف» باشد.
    • بسیاری از فقیهان و مفسران معاصر نیز تأکید کرده‌اند:
      • این مرحله یک «گزینه‌ی اضطراری، محدود، و در چارچوب حقِ حاکمیت قانون» است؛
      • با توجه به سنت نبوی که پیامبر، ضرب شدید را نهی کرده و درباره‌ی بهترین مردان فرموده: «خیرکم خیرکم لأهله» و «لنا یضرب خیارکم» (بهترین شما کسانی نیستند که زنانشان را می‌زنند).
    • جمع‌بندی:
      • «واضربوهن» در لغت یعنی «بزنیدشان»، ولی با قیود فقهی و اخلاقی سخت؛
      • و در شرایط امروز، بسیاری از علما با استناد به روح آیات، سنت پیامبر و قوانین کشورها، هر نوع خشونت را ممنوع دانسته و این را یا نمادین، یا مشروط به حکم قضایی می‌دانند، نه مجوزِ خشونتِ خودسرانه.

خلاصه‌ی مفهومی جمله‌ی سوم:
اگر زن از مسیر صلاح و هماهنگی خانوادگی، به سمت سرکشی آشکار رفت، اسلام سه مرحله‌ی پله‌پله، با هدف «اصلاح» و نه انتقام پیشنهاد می‌کند:
۱) اندرز و گفت‌وگوی جدی اخلاقی و ایمانی؛
۲) فاصله‌ی کنترل‌شده‌ی عاطفی/جسمی در بستر؛
۳) در برداشت کلاسیک: ضرب خفیف و غیرآزاردهنده و نمادین، با شرایط سخت، و در برداشت‌های امروزی: تکیه بر راه‌حل‌های حقوقی و مشاوره‌ای، نه خشونت.


جمله‌ی چهارم:
«فَإِن أَطَعنَكُم فَلا تَبغوا عَلَيهِنَّ سَبيلًا»

ترجمه:
«پس اگر از شما فرمان بردند، دیگر راهی برای (ستم و) تعدی بر آنان مجویید.»

توضیح واژه‌ها:

  • فَإِن
    • «فَ» نتیجه‌ی مراحل قبلی است؛ اگر آن اقدامات اثر گذاشت.
    • «إن» شرطیه: اگر.
  • أَطَعنَكُم
    • ریشه: «طاعة»؛ فرمان‌بری، پذیرفتن.
    • «أطعنکم» یعنی «از شما اطاعت کردند، حرف شما را پذیرفتند».
    • مراد: بازگشت به مسیر زندگی مشترک، کنار گذاشتن نشوز، قبول چارچوب خانوادگی و تعهدات.
  • فَلا تَبغوا عَلَيهِنَّ سَبيلًا
    • «لا تبغوا» ریشه: «بغی»؛
      • در لغت: طلب کردن، جست‌وجو.
      • در کاربرد قرآنی: طلب تجاوز، ستم، تعدی (بغی = ظلم).
    • «علیهنّ» یعنی بر آنان، علیه آنان.
    • «سبیلاً» یعنی راه، بهانه، طریق.
    • مفهوم:
      • وقتی مشکل حل شد، دیگر دنبال بهانه‌گیری، ادامه‌ی تنبیه، تحقیر، فشار روانی، یا استمرار قهر نباشید؛
      • به محض بازگشت همسر به مسیر درست، هر نوع زورگویی بالاتر از حق، حرام و خلاف است.

خلاصه‌ی مفهومی جمله‌ی چهارم:
تنبیه و اقدامات اصلاحی، تا زمانی معنا دارد که «نشوز» وجود دارد. وقتی همسر اصلاح شد و در مسیر سازگاری قرار گرفت، شوهر حق ندارد به آزار و سخت‌گیری ادامه دهد یا گذشته را دستاویز انتقام نگه دارد.


جمله‌ی پنجم:
«إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبيرًا»

ترجمه:
«بی‌گمان خدا والا و بزرگ است.»

توضیح واژه‌ها:

  • إِنَّ
    • حرف تأکید؛ یعنی حتماً، یقینا.
    • این تأکید، در پایان حکم خانوادگی آمده تا نشان دهد این موضوع زیر نظر جدی خداست.
  • اللَّهَ
    • اسم جلاله، مفعول «إنّ».
  • كانَ
    • در این‌جا بیشتر مفسران گفته‌اند «کان» برای ثبوت و استمرار صفت است، نه برای گذشته؛
    • یعنی: «همواره چنین بوده و هست».
  • عَلِيًّا
    • ریشه: «عُلُوّ»؛ بلندی، برتری.
    • یکی از صفات خدا: بسیار بلندمرتبه، برتر از هر ظلم، آگاه بر هر کار.
    • در این سیاق:
      • یادآوری این‌که خدا از همه‌ی بندگان و هر رفتاری‌شان بالاتر است و بر آنها احاطه دارد؛
      • اگر کسی در جایگاه قدرت خانوادگی (مثل شوهر) ظلم کند، در برابر «علیّ» قرار می‌گیرد.
  • كَبیرًا
    • ریشه: «کِبَر»؛ بزرگی و عظمت.
    • صفت دیگر خدا: بزرگ، عظیم‌الشأن، کسی که هیچ‌چیز از چشمان او پنهان نیست.
    • در این‌جا هشدار اخلاقی است:
      • سوءاستفاده از قدرت در خانواده، در برابر خدایی قرار می‌گیرد که «بزرگ» و «فراتراز همه» است و از کوچک‌ترین ستم‌ها آگاه است.

خلاصه‌ی مفهومی جمله‌ی پنجم:
در پایان این دستورها، خدا یادآوری می‌کند که او بلندمرتبه و بزرگ است؛ یعنی این احکام، برای بازی و سوءاستفاده نیست. هر تجاوز از حد، زیر نگاه خدای علیّ و کبیر است و انسان مجاز نیست از موقعیت برتری ظاهری سوءاستفاده کند.

Nach oben scrollen