004-014-099-نساء

« Back to Glossary Index
و هر کس نافرمانی الله و رسولش را کند و از حدهای قانونی الله تجاوز نماید او را داخل آتشی میکند که باید همیشه در آن باشد و برای اوست عذابی پست کننده ( آیاتی که ذکر شد با تمام اختصار شان شامل تمام مسائل کوچک و بزرگ مربوط به ارث میشوند و چیزی از قوانین ارث در اینها فرو گذار نشده ولی به شرطی که بیننده این آیات هدایت شده به قرآن و اسلام حقیقی باشد و بسیار دقیق و فکر ریاضی داشته باشد نه آنانکه جز محفوظاتی از دین نمیدانند و متن روایات را بر متن قرآن ترجیح میدهند، باید دانست با توجه به اینکه سهم برادر و خواهر مادری سهم مادر است که در نبود ما در میان آنها تقسیم میشود برادران و خواهران پدری که زیاد دور و کلاله نیستند در نبود پدر سهم پدر خود را میبرند و در مورد برادر و خواهر پدری برادر دو برابر خواهر میبرد و چون تمام ارث به پدر میرسد در نبود پدر تمام ارث به برادر و خواهر پدری میرسد و قطعی است که برادر و خواهر پدری در حکم پسر و دختر است با در نظر گرفتن اینکه هرگز از پسر و دختر سهم بیشتری نمیبرند و چون نفرات غير دقیقی در زمان پیغمبر اسلام بودند که اینها را نمیتوانستند از متن این آیات درک کنند پس از چند سال که از نزول سوره نساء گذشت از پیغمبر اسلام خواستند روشن تر تکلیف برادران را تعیین کند و لذا خالق عالم آیه آخر سوره نساء را در تایید این محاسبه نازل فرمود که در آن جاهای مبهم این آیات به روشنی بیان شده است ولی متاسفانه چون کار اسلام بدست افرادی افتاد که محفوظات بسیار داشتند نه فکر صحيح، روی تحریک دشمنان اسلام، فرقه های اسلام در مورد ارث سه نوع برادر به حکمی ظالمانه و بدیهی البطلان اجماع کردند یعنی شیعه و سنی معتقد شده اند اگر کسی بمیرد و ارث او منحصر به سه نوع برادر و خواهر باشد به برادر و خواهر مادری از یک ششم تا یک سوم میرسد و به برادر پدر و مادری دو سوم بقیه یا پنج ششم بقیه و به برادر و خواهر پدری چیزی نمیرسد، بدیهی است که این ظلم بزرگی است به برادر و خواهر پدری و علاوه بر این میگویند اگر وارث فقط دو نوع برادر و خواهر مادری و برادر و خواهر پدری بودند برادر و خواهر پدری سهم زیاد برادر و خواهر کاملا تنی را میبرند و سهم برادر مادری تغییری نمی کند و تناقص گوئی این فتوا دهندگان چون روز روشن است و حال آنکه در همین آیات ارث است که ضرر و ظلم در قوانین الله نیست و تمام قوانین اسلام به روشنی در قرآن بیان شده است که مایه گمراهی نشود) (۱۴)

وَمَن يَعصِ اللَّهَ وَرَسولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدودَهُ يُدخِلهُ نارًا خالِدًا فيها وَلَهُ عَذابٌ مُهينٌ

هر کس نافرمانی خدا و پیامبرش را بکند و از حدود (و احکام) او تجاوز کند، او را در آتشی وارد می‌کند که در آن جاودانه خواهد بود، و برای او عذابی خوارکننده است.


وَمَن يَعصِ اللَّهَ وَرَسولَهُ

ترجمه:
«و هر کس نافرمانی خدا و پیامبرش را بکند»

توضیح واژه‌ها و ترکیب‌ها:

  • وَ
    حرف عطف، به معنی «و».
  • مَن
    اسم شرط (شرطیه)، به معنی «هر کس».
    جمله را شرطی می‌کند و مفهوم عموم دارد؛ یعنی شامل هر فردی در هر زمان و مکان می‌شود.
  • يَعصِ
    فعل مضارع، ریشه از «عَصى – يَعصي» به معنی «سرپیچی کردن، نافرمانی کردن».
    صیغه: مضارع معلوم، غائب مفرد مذکر (او نافرمانی می‌کند).
    چون همراه با «مَن» شرطیه آمده، معنای «هر کس نافرمانی کند» می‌دهد.
  • اللَّهَ
    مفعول فعل «يَعصِ» است، منصوب با فتحه.
    یعنی نافرمانی از فرمان‌ها، اوامر و نواهی خدا.
  • وَرَسولَهُ
    • وَ: عطف، یعنی «و همچنین».
    • رَسولَ: عطف بر «اللَّهَ»، در حکم مفعول دوم برای «يَعصِ»، یعنی «و پیامبرش را».
    • هُ: ضمیر متصل، مضاف‌الیه، یعنی «پیامبرِ او» و مراد پیامبر اسلام است.
      نکته: نافرمانی پیامبر در قرآن در کنار نافرمانی خدا آمده است، چون فرمان پیامبر مطابق وحی الهی است و مخالفت با او، مخالفت با خدا به شمار می‌رود.

معنای بخش جمله:
هر کس نسبت به اوامر و نواهی خدا و پیامبرش سرپیچی کند و از اطاعت آن‌ها خارج شود.


وَيَتَعَدَّ حُدودَهُ

ترجمه:
«و از حدود او تجاوز کند»

توضیح واژه‌ها و ترکیب‌ها:

  • وَ
    حرف عطف، این بخش را به بخش قبل وصل می‌کند.
    یعنی دو کار را کنار هم می‌آورد:

    1. نافرمانی خدا و رسول
    2. تجاوز از حدود الهی
  • يَتَعَدَّ
    فعل مضارع از ریشه «تَعَدّى – يَتَعَدّى» به معنی «از حد گذشتن، تجاوز کردن، پا را فراتر نهادن».
    صیغه: مضارع منصوب/مجزوم به علت آمدن بعد از «مَن» شرطیه و در سیاق شرط، با تشدید در آخر (تعدّی و تجاوز).
    در معنا: کسی که مرزهای تعیین‌شده را زیر پا می‌گذارد و آن‌ها را رعایت نمی‌کند.
  • حُدودَهُ
    • حُدودَ: جمع «حَدّ»، به معنی «مرزها، حدود، خط قرمزها، احکام و قوانین مشخص‌شده».
      در اصطلاح قرآن، «حدود الله» یعنی مرزهایی که خدا برای حلال و حرام، حقوق و تکالیف، و رفتارهای انسانی و اجتماعی تعیین کرده است.
    • هُ: ضمیر متصل، مضاف‌الیه، یعنی «حدودِ او» (حدود خدا).

معنای این بخش جمله:
و هر کس از مرزها و قوانین و خطوط قرمزی که خدا تعیین کرده است تجاوز کند، چه در مسائل اعتقادی، چه اخلاقی، چه احکام فردی و اجتماعی.


يُدخِلهُ نارًا خالِدًا فيها

ترجمه:
«او را در آتشی وارد می‌کند که در آن جاودانه خواهد بود»

توضیح واژه‌ها و ترکیب‌ها:

  • يُدخِلهُ
    فعل مضارع از ریشه «أَدخَلَ – يُدخِلُ» به معنی «داخل کردن، وارد کردن».

    • فاعلِ این فعل در تقدیر، «اللَّهُ» است (برمی‌گردد به خداوند که در جمله قبل ذکر شده).
    • هُ: ضمیر مفعولی، یعنی «او را» (همان کسی که نافرمانی کرده و از حدود خدا تجاوز نموده است).
      معنای کلی: «خدا او را وارد می‌سازد».
  • نارًا
    مفعول دوم برای «يُدخِلهُ»، منصوب با تنوین، یعنی «در آتشی».
    مراد «آتش دوزخ» است.
    تنوین نکره بودن را می‌رساند که گاهی برای تهدید و عظمت عذاب به کار می‌رود (نوعی «آتش عظیم و هولناک»).
  • خالِدًا
    حال برای ضمیر مفعولی (هُ) یا برای «نارًا» در معنای ملازمه.
    از ریشه «خَلَدَ» به معنی «پایدار ماندن، جاودانه بودن».
    یعنی: «در حالی که جاودانه است» یا «به گونه‌ای که در آن ماندگار خواهد بود».
  • فيها
    • في: حرف جر، به معنی «در».
    • ها: ضمیر متصل، برمی‌گردد به «نار» (آتش).
      یعنی «در آن (آتش)».

نکته تفسیری:
«خالِدًا فيها» نشان‌دهنده دوام و استمرار عذاب برای کسانی است که مشمول این تهدید می‌شوند. در آیات دیگر با توجه به نوع گناه، کفر، یا نفاق، بحث ابدی بودن یا طولانی بودن مطرح می‌شود؛ اما این آیه تعبیر شدید «خالدًا» را به کار برده است تا نشان دهد تخطی از حدود الهی در سطحی که ایمان را از بین ببرد و یا با کفر و نفاق گره بخورد، سرانجامی دائمی در آتش را به همراه دارد.

کل بخش:
خدا چنین کسی را در آتش دوزخ وارد می‌کند، و او در آن ماندگار و جاودانه خواهد بود.


وَلَهُ عَذابٌ مُهينٌ

ترجمه:
«و برای او عذابی خوارکننده است.»

توضیح واژه‌ها و ترکیب‌ها:

  • وَ
    حرف عطف، در اینجا نوعی اضافه کردن یک وصف دیگر برای سرنوشت اوست.
    یعنی علاوه بر ورود به آتش و ماندگاری در آن، صفت دیگری نیز بیان می‌شود.
  • لَهُ
    جار و مجرور (برای او).

    • لِ: برای، متعلق به.
    • هُ: ضمیر، برمی‌گردد به همان فرد گناهکار.
      یعنی: «برای او هست / نصیب اوست».
  • عَذابٌ
    مبتدا مؤخر (در ساختار عربیِ «لَهُ عذابٌ» غالباً این گونه تحلیل می‌شود)، نکره برای بیان نوعی عظمت و ابهام در شدت: «عذابی (سخت)».
    ریشه «عَذَّبَ» به معنی «رنج دادن، مجازات کردن» است.
  • مُهينٌ
    صفت برای «عَذابٌ»، از ریشه «أهانَ – يُهينُ» به معنی «خوار کردن، کوچک شمردن، بی‌آبرو ساختن».
    «مُهين» یعنی «خوارکننده، همراه با تحقیر».
    اینجا فقط درد جسمانی مطرح نیست، بلکه تحقیر، بی‌آبرویی، ذلت و شکستن شخصیت نیز همراه عذاب است.

معنای کل بخش جمله:
و افزون بر داخل شدن در آتش و ماندگاری در آن، برای چنین فردی عذابی است که او را خوار و خفیف می‌کند و همراه با ذلت و تحقیر است؛ یعنی نه تنها رنج جسمی، بلکه رنج روحی و آبرویی نیز خواهد کشید.


جمع‌بندی معنای کل آیه:

هر کس نسبت به خدا و پیامبرش نافرمانی کند و از مرزها و قوانین و خطوط قرمزی که خدا تعیین کرده است تجاوز نماید، خداوند او را وارد آتش دوزخ می‌کند، به گونه‌ای که در آن آتش ماندگار و جاودانه است، و برای او عذابی است که همراه با خواری و ذلت خواهد بود.

Nach oben scrollen