004-013-099-نساء

« Back to Glossary Index
و اینها میزانهای محدود و معلوم الله میباشد و هر کس از الله و پیغمبرش اطاعت نمايد الله او را در آخرت داخل باغهائی میکند که از پای آنها جویبارها روان است و آنان در آنها همیشه میباشند و آن رستگاری بس بزرگ همين است (۱۳)
تِلكَ حُدودُ اللَّهِ ۚ
آن‌ها حدودِ خدا هستند.

  • تِلْكَ: اسم اشاره برای دور، یعنی «آن»، «آن‌ها». در این‌جا به احکام و قوانینی که قبل از این آیه آمده اشاره دارد.
  • حُدودُ: جمعِ «حَدّ»، به معنی مرز، حدّ و مرز، قانون مشخص، خطوطی که نباید از آن‌ها عبور کرد.
  • اللَّهِ: نام خاصِّ خداوند، ذات واجب‌الوجود، خالق و ربّ همه چیز.
  • ترکیب: «حُدودُ اللَّهِ» یعنی مرزها و قوانینی که خدا تعیین کرده؛ هم در احکام شرعی (مثل حدود نکاح، طلاق، ارث و…) و هم در مرزهای حلال و حرام به طور کلی.
  • مفهوم جمله: این قوانین، مرزهایی هستند که از طرف خدا وضع شده‌اند و کسی حقّ شکستن یا بی‌احترامی به آن‌ها را ندارد.

وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسولَهُ يُدخِلهُ جَنّاتٍ تَجري مِن تَحتِهَا الأَنهارُ خالِدينَ فيها ۚ
و هر کس خدا و پیامبرش را فرمان بَرد، او را در باغ‌هایی وارد می‌کند که نهرها از زیرِ آن‌ها جاری است؛ در حالی که همیشه در آن می‌مانند.

  • وَ: حرف عطف، به معنی «و». این جمله را به جمله قبل وصل می‌کند.
  • مَن: اسم شرط، به معنی «هر کس که». شرطی است و جمله بعد از آن جواب شرط می‌آید.
  • يُطِعِ: فعل مضارع مجزوم (به سبب شرط «مَن»)، از ریشه «طاع» / «طَوْع»، به معنی فرمان‌بری و اطاعت کردن.
    • «يُطِعْ» یعنی «اطاعت کند»، «فرمان بَرد».
  • اللَّهَ: مفعول فعل «يُطِعْ»، یعنی «خدا را».
  • وَرَسولَهُ:
    • وَ: عطف.
    • رَسولَ: مفعول دوم برای همان فعل «يُطِعْ»؛ یعنی «پیامبر را».
    • هُ: ضمیر متصل، «او»؛ در این‌جا یعنی «پیامبرِ او (خدا)».
    • مجموع: «وَرَسولَهُ» یعنی «و پیامبرش را».
  • نکته معنایی: اطاعت از خدا و پیامبر کنار هم آمده، یعنی اطاعت واقعی از خدا بدون اطاعت از پیامبر ممکن نیست؛ چون پیامبر، بیان‌کننده و تفسیرکننده‌ی فرمان خداست.
  • يُدخِلهُ: فعل مضارع مرفوع، از ریشه «دَخَلَ» به باب اِفعال «أَدْخَلَ يُدْخِلُ» به معنی «وارد کردن».
    • «يُدْخِلْهُ» یعنی «او را وارد می‌کند».
    • فاعل: خداوند (مفهوم از سیاق آیه، هرچند در لفظ نیامده).
    • ضمیر «هُ»: به همان «مَن» (هر کس) برمی‌گردد. یعنی هر کسی که اطاعت کند، خدا او را وارد می‌کند.
  • جَنّاتٍ: جمع «جَنّة»، به معنی باغ، بوستانِ سرسبز، جایی با درختان و سرسبزی بسیار.
    • در قرآن «جنّات» معمولاً به باغ‌های بهشتی اشاره دارد.
    • تنوین «جَنّاتٍ» نشانه نکره بودن در سیاق وعده‌ی بزرگ است؛ یعنی «باغ‌هایی عظیم».
  • تَجري: فعل مضارع، از ریشه «جَرَى»، به معنی «جاری بودن، روان شدن».
    • «تجری» یعنی «جاری است / جاری می‌شود».
    • فاعلش «الأَنهار» است که بعداً می‌آید.
  • مِن تَحتِهَا:
    • مِن: حرف جر، به معنی «از».
    • تَحْتِ: زیر، پایین.
    • ها: ضمیر متصل، برگشت به «جنّات»، یعنی «زیر آن‌ها».
    • یعنی نهرها از زیر آن باغ‌ها می‌گذرند. در عربی و قرآن، این تعبیر کنایه از نهایت سرسبزی، زیبایی و نعمت پایدار است.
  • الأَنهارُ: جمع «نَهر»، رود، نهر، جویِ آب.
    • «الأنهار» یعنی «رودها / نهرها».
    • در بهشت، در آیات دیگر توضیح شده که نهرهایی از آب، شیر، عسل، شراب طهور و… است.
  • خالِدينَ فيها:
    • خالِدينَ: اسم فاعل جمع مذکر، از ریشه «خَلَدَ»، به معنی ماندگار شدن، جاودانه بودن.
      • «خالد» یعنی ماندگار، جاودان؛ «خالِدينَ» یعنی «در حالی که جاودانه‌اند».
    • فيها: «در آن»؛ ضمیر «ها» به «جنّات» برمی‌گردد.
    • معنای مجموع: «در آن‌ها همیشه و تا ابد می‌مانند»، بدون مرگ، پیر شدن یا بیرون شدن.
  • نکته اعتقادی: این جمله بر ابدی بودن نعمت بهشت برای مؤمنان مطیع تأکید دارد.

وَذٰلِكَ الفَوزُ العَظيمُ
و این همان رستگاریِ بزرگ است.

  • وَ: حرف عطف.
  • ذٰلِكَ: اسم اشاره برای دور، «آن / این است».
    • در این‌جا به همه‌ی آن‌چه در جمله قبل گفته شد اشاره می‌کند: اطاعت، ورود به بهشت، نهرها، جاودانگی.
  • الفَوزُ: مصدر از ریشه «فَازَ»، یعنی رستگار شدن، نجات یافتن، به هدف رسیدن و از ضرر و زیان دور ماندن.
    • «الفوز» یعنی رستگاری، کامیابی واقعی.
  • العَظيمُ: صفت برای «الفوز»، به معنی «بزرگ»، «عظیم».
    • «الفوزُ العَظيمُ» یعنی «رستگاری بزرگ، کامیابی عظیم، موفقیت واقعی».
  • جمع‌بندی معنای جمله:
    • این‌که کسی با اطاعت از خدا و پیامبر، وارد بهشت شود و جاودانه در نعمت‌ها بماند، همان موفقیت حقیقی است؛ هر موفقیت دنیایی در برابر آن ناچیز است.
Nach oben scrollen